یکی از روزهای سرد بهمن سال 89 تازه از ماموریت کاری برگشته بودم. در دفترم در پلیس آگاهی در حال بررسی اطلاعات پرونده ها و نوشتن گزارش های روزانه بودم. دو دختر جوان سراسیمه و در حالی که اشک می ریختند، وارد شدند. آنها را آرام کردم و خواستم که روی صندلی های مراجعه کنندگان بنشینند و هر آنچه برایشان رخ داده را سیر تا پیاز برایم تعریف کنند. ... ادامه خبر