خوب و رساست. مرا مبین که چنین آب رفته لبخندم / هنوز غرقة امواج اروندم. پیش از این هم مؤدب یک بار به خوبی این شعر را همراه با موسیقی تأثیرگذاری دکلمه کرده است. بیت های داغ مثنوی بابارجب همه را گرم کرده. آقا را هم. آقا یکی دو جا شعرخوانی مؤدب را متوقف می کند و روی شعر دقیق می شود. بیت های پایانی با همهمه و تحسین حضار هم همراه است. مثنوی مؤدب بیان خیلی صریحی دارد و اشارات مستقیمی به مسائل روز جامعه
مبر که من سوخته ز مریخم * خلاصه ی همه ی بغض های تاریخم به سمت مردم شرقم به غرب کی نگرم؟ * دخیل کرب و بلایم کجا به ری نگرم؟ بگو به دشمن تا گفتگو به من آرد * پی مذاکره بگذار رو به من آرد شاعر استکبارستیز ترکیه، حسین آرکین، شعرخوانی بعدی را به عهده داشت و پس از او نیز شاعر پیشکسوت و معلم خوب شعر انقلاب، اسماعیل امینی، قصیده ای علوی را تقدیم کرد؛ قصیده ای که با استقبال
شده کمک بخواد اولا به کوری چشم داعشی صفت ها و امریکا دوست ها اینجا جمهوری اسلامیه کشور پیغمبر و ائمه هستش افکار لاییکی شما نباید رو زبون بیاد دوما اینکه احترام حالیت شه مردگان مقدس شده یعنی چه یک سری آدم ها فکر میکنن اگه ضد مذهب حرف بزنن دیگه ته همه ی روشنفکرا هستن نه عزیز اونایی که این حرف ها رو یاد شما دادن خودشون مدت هاست که یک تیکه آهن رو شبه صلیب در میارن و اون رو
گرفته ایم ما کشتگان مسلخ عشقیم، والسلام! ادامه می دهد: دیگر بار شبی معنوی، زیبا و همراه با جمعی از فرهیختگان و اهل دل را در خدمت مقام معظم رهبری هستیم. بهتر است یادی کنیم از بزرگانی که سال های گذشته بودند و امسال در کنار ما نیستند، اما رهبر انقلاب سخنان قزوه را قطع کرده و می فرمایند: اسم همه جا(اشاره به شعر است که در آن نام مناطق ایران آمده بود) را آوردید اما اسم مشهد نیامد!
پراشتیاقی که خبر از دیداری جانانه می داد در گوشه و کنار حیاط حوزه برقراربود. همۀ مهمانان رفتند و نگهبان در را بست و حوزۀ هنری تهران میزبانی این دوره از دیدار شاعران با رهبر انقلاب را هم به اتمام رساند. مطالب مرتبط : گزارش دیدار شعرا و طنزپردازان با رهبر معظم انقلاب اسلامی در رمضان 96 در شام میلاد کریم اهل بیت حضرت امام حسن مجتبی ... دیدار شاعران
سند زخم اعتبار خودم منم که چهره تاریخی تبار خودم شبیه سوختن ایل داغدار خودم منم که با سند زخم اعتبار خودم پری نموده و بر پرده ها فریب شده فریب غرب مخور کاین چنین غریب شده ستاره ها و پری های سینما منگر به چشم غارنشینان چنین به ما منگر دروغ این همه رنگش تو را ز ره نبرد شلوغ شهر فرنگش دل تو را نخرد! سخن مگو که چنین و چنان به زاویه ها مرو