و استشمام هوای تازه هم مغتنم است. علی ایحال بدون در نظر گرفتن سیر تاریخی وقایع و تقدم و تأخر زمانی یا مکانی و بدون گزینش و گلچین تقویمی، صرفاً برای 52 هفته یا یک سال، تیتر و عناوین برخی خاطرات را فهرست کرده ام تا اگر عمری باقی بود، خود را در برابر این پنجره و در معرض وزش هوای تازه و رایحه خوشی که از راه دور رسیده، قرار دهم. از آنجایی که مشغله ها و مصیبت های صاحب این خاطرات
گفت که غزل خوانی سوای آوازخوانی بود و آن شعری بود که بدون هیچ پیرایه و بزک، مانند ساز و ضرب و نی و امثال آن می خواندند، در آهنگ و دستگاهی به خصوص به نام (بیات تهران) که از خوشایندی لرزه بر اندام می نشاند! اولاً تا غزل خوانی در این کار پخته و آوایش دلنشین نشده بود نمی توانست در این مجالس شرکت بکند که نه تنها مورد توجه قرار نمی گرفت، بلکه نیز چنانچه صدا بلند می نمود طرفداران صدای خوب و
هم می گذراندند و بزرگترها در این شب برای کوچکترها داستان های شاهنامه و اشعار حافظ و سعدی را می خواندند. این مراسم هر ساله و در فصل پاییز انجام می گرفت و گوسفندی را که از اول تابستان مخصوص قرمه نگهداری کرده بودند را ذبح کرده و از ظهر اقوام دور هم جمع شده و گوشت این گوسفند را بصورت چنجه تقریبا ریز خرد کرده و با مقدار کمی آب و نمک بر روی آتش میگذاشتند تا برای شب آماده شود. شب که