غرق عرق شد. فوراً به مسعود زنگ زدم و خواستم هر چه از دهنم در می آید به او بگویم که تلفنش را جواب نداد. آن شب تا نزدیکی های صبح خواب به چشمم نمی آمد کابوس شکایت زن ناشناس و حضور در کلانتری و اینکه موجب آبرو ریزی برای خودم و خانواده ام شوم مرا رها نمی کرد. صبح روز بعد پیامکی از طرف شماره خانم ناشناسی که فکر می کردم محسن است توجهم را جلب کرد. پیام این بود: مزاحم محترم دیروز، از شما شکایت