می شنیدند. پس از دو سال و چند ماه خداوند موریانه را مأمور کرد،وپیمان نامه آنان را از بین برد به جزء اسماء الهی که در آن بود. حضرت ابوطالب علیه السلام این خبر را به کفار داد،و آنان با دیدن چنین معجزه ای دست از تصمیم خود برداشتند وبنی هاشم به خانه های خود بازگشتند. 3-جنگ ذات الرقاع در سال چهارم هجرت به تحریک قریش بین مسلمانان و قبایلی که اطراف مدینه زندگی می کردند و
قاسمی یک کاروان دل، همره دلبر رسیده زینب بیا که منزل آخر رسیده یاران فرود آئید این وادی طور است وعده ز سوی حضرت داور رسیده اینجا زیارت خانه ی پیغمبران است هر مُرسلی اینجا مقرّب تر رسیده قبل از تمام کاروان هاشمی ها کرب و بلا شاهد بُود مادر رسیده اینجا فرات از چهار جانب موج دارد از چه جواب العطش
خانه آنها با بچه هایش فهیمه و جواد و سجاد زندگی می کند. هیچ کدام شناسنامه ندارند. خانواده بی شناسنامه دفترچه بیمه هم ندارند. نه از یارانه خبری است و نه هیچ امیدی دیگر. مهدی یک تکه نان می گذارد در جیبش و مثل هر روز دنبال بزها می رود. تکه نانی که در جیبش می گذارد، سهم هر سگ گرسنه ای است که در راه ببیند. مادرش می گوید سگ که نان نمی خورد. مهدی می گوید آنها هم گرسنه اند و چشم شان به دست ما است. مهدی
النَّاسُ عَبِیدٌ لِهذا الدِّرهَم و الدَّنانیر: مردم بنده این درهم و دینار هستند. من می ترسم همان کسی که وعده نصرت و یاری به تو داده، همو با تو بجنگد، یا آن که تو را خیلی بیش تر از یزید دوست دارد، به خاطر پول با تو مقابله کند. امام در جوابش فرمود: پسر عمو! خدا بتوجزای خیر بدهد ؛ به خدا قسم من می دانم که تو خیرخواه من هستی، و سخنت را از روی عقل و درایت بیان کرده ای؛ اما: مَهْمَا