مثل نگهبان های نیزه به دست مراقبتش می کنند، اما تمیز و گیراست. سودیره می گویدده ساله است، اهل لاهور، سیانه هم می گوید اهل لاهور است، ده ساله. از میان دخترها فقط مینا لاهور را دیده، کِی، یادش نیست ولی همان یک بار لاهور را دوست نداشته، چرایش را هم نمی گوید. شاهزاده ولی یک بار که به کراچی رفته از آنجا بدش نیامده، اما دوست داشته برگردد ایران. گرمای کراچی همان یک بار خیلی آزارش داده