سایر خبرها
بود، غیرت داشت، با ایمان بود و مهمتر از همه علاقه بین مان بود. از صداقت کلامش خوشم می آمد. سیدرضا هر کاری که می کرد می گفت مثل خیلی ها نبود که در رفتارش ریا باشد و یا بخواهد خودش را مقابل دیگران خوب جلوه دهد، هر چه که بود رو و رک بود. *غافلگیری در مراسم خواستگاری 6 ماه آخر هر وقت به خانه مان می آمدند خواهرش می پرسید بالاخره جوابت به برادر من چیست؟ می گفتم من بزرگ تر
تحملی به من و همکارانم بدهد تا حداقل بتوانم گوش شنوایی برای دردهایشان باشم و شاید کمی از سنگینی این غم واندوه از دوش آنها برداشته شود. او ادامه می دهد: از دلخراش ترین صحنه هایی که در قاب چشمانم نقش بست دسته گل عروسی پدرومادر آرین کوچولو بود که روی تلی از خاک و آجر خودنمایی می کرد. آرین مادر و خواهر و برادر بزرگش را در زلزله از دست داد و امروز را تنها با پدر و خانواده پدری با غم از دست دادن آنها
همه ایستاد... - من درم میرم خونه مش موسی... عمو جلال چشمانش را گرد کرد. - خونه مش موسی چیکار ایوخته ننه؟! - خو پیرمرد تنهائه! اصن رسم همسایه گری نیس شو یلدا همسایه آدم تنها تو خونه باشه! دُرُس میگم یا نه؟ عمو کمی فکر کرد... - راس میگی ننه، ولی تنها که نیشه، مردم بُشنُفَن چی میگن؟ حالا که ایطوریه منم میام. - اسی دایره بی بی را
محبوب، سرما برای آنها قابل تحمل و زیبا می شود. البته شعرهای زمستانی سرتاسر غمگین نیستند، در این میان شاعرانی هستند که زیبایی های فصل پربرف را به تصویر کشیده اند. در مطلب پیش رو بهترین اشعار زمستانی از جمله زمستان در شعر شاعران بزرگ پارسی، شعر نو زمستانی، شعر کودکانه در مورد زمستان و... آورده شده است. گلچین بهترین اشعار درباره زمستان زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را
نوک انگشت ها را می کوبد به در. از آن طرف اما پاسخی نمی آید. خانم حق پرستان می گوید: حتما تعویض پوشک دارند. این طرف، مردان نشسته اند به انتظار، روی مبل های راحتی سرمه ای. چشم ها و صورت ها و تن هایشان خسته است، سه چهار نفری می شوند، بعضی پیراهنشان مشکی است، عزیزی از دست داده اند و مابقی از آخرین باری که صورتشان را اصلاح کرده اند، چند هفته ای می گذرد. کلید از پشت در می چرخد و در باز می شود.
قرار بود تا قبل از عید به خانه بخت برویم. حتی تالار عروسی مان را انتخاب کرده بودیم. همسرم سه ماه در مرزبانی کرمانشاه بود، او عکسی با لباس مرزبانی گرفته بود و آن را دوست داشت و می گفت هر وقت شهید شد این عکس در اعلامیه و حجله اش باشد. همیشه می گفتم از این حرف ها نزن ما اول زندگی مان هستیم. چهارم آذر روز تولدش بود، کیکی خریدم و پشت در اتاق بیمارستان ایستادم. شمع ها آب می شد و امید داشتم که او چشمانش
ارزش 3 میلیارد ریال خود به یاری هموطنان شتافته و با ارسال 5 هزار و 500 تخته پتو، 4هزار ثوب انواع لباس، 20هزار قوطی کنسرو، 20هزار قرص نان و حدود 15هزار بسته آب معدنی و همچنین تأمین خودرو برای انتقال کمک هایی که در سطح استان برای مردم حادثه دیده جمع آوری شده بود، تلاش کرد تا به مسؤولیت اجتماعی خود در این زمینه عمل کند. شرکت معدنی و صنعتی گل گهر 5 میلیارد ریال وجه به حساب ستاد مدیریت
داد یا فرو ریخت، باید کاه گل بکشی. محراب آقا را هم باید تعویض کنی. مهر هم باید بزنی و آنهایی که فرسوده شده را هم درست کنی تا مسجد نخواهد مدام مهر بخرد. اذان و اقامه هم باید بگویی. آقا سید همه شرط ها را قبول کرد؛ اما گفتم من که سواد آنچنانی ندارم؛ ولی سواد قرآنی دارم. آخر دو شب رفتم اکابر و آنجا عددهای یک تا صد و 32حرف الفبا را هم بهم یاد دادند. آخر از بس که شیطان بودم، یک بار معلمم خودکار را گذاشت
تطهیرکننده ها افزوده می شد و هر کدام که وارد می شدند ابتدا از اینکه به راحتی با آنها دست می دهم تعجب کرده و بعد از اندک مدتی صمیمیت ایجاد شد به طوریکه در وسط اتاق نشسته و دفتر یادداشت و رکوردر را در آورده و همه غساله ها دور من گرد آمدند. بخش اول: غسالخانه زنان روایت اول: رقیه اسماعیلی، 55 ساله دارای هفت فرزند که سال ها پیش همسرش را از دست داده و به مدت 18 سال بود که شغل غسالی انجام می