اتاق تو در تو به طرف سرسرا رفت. چنان سبک پا می گذاشت که چوب های کهنه کفپوش حتی یک بار غژغژ نکردند. او قدی متوسط داشت و باریک اندام بود، با این همه احساس می شد که در وجودش نیرویی عجیب نهفته است. سر کوچکش را با موهای پرپشت و حنایی رنگ مغرورانه بالا می گرفت، موهایی با درخششی به رنگ قرمز، شبیه موهای پدرم که او را در لحظات بی نهایت طولانی مرگش به خاطر می آورم. سیمای دوشیزه هلنا ظریف بود، با بینی باریک و