دستبند و گردن بند درست کند و یک هفته هم وقت می برد که بفروشد. یکی از دستبندهایش را دور دستم می بندد. دارم براندازش می کنم که دختر کوچکی به کمک می آید. لباس زربفت کهنه ای مثل ساری های هندی به تن دارد. 10 ساله است، آنقدر لاغر و ریزه میزه که سنش را 6 ساله نشان می دهد. با حسرت به دستبندها نگاه می کند. دستبند خودش را نشانم می دهد. دانه های ملیله قرمز رنگ و رو رفته ای که با نخ نازکی به هم