همسرم گفت اگر من مخالفت کنم فرید و دخترمان از خانه فرار می کنند. وقتی این حرف را زد کینه همسرم را به دل گرفتم و تصمیم به جدایی گرفتم. روز حادثه وقتی وارد خانه شدم دیدم که دخترم در حال گریه است و مادرش بالای سرش ایستاده. نمی دانستم چه کار کنم. داشتم دیوانه می شدم. عصبانیتم فروکش نمی کرد. وقتی مشاجره مان بالا گرفت، به آشپزخانه رفتم و چاقویی برداشتم و به آنها ضربه زدم که فوت شدند. به خاطر یک
و رفتارشان طوری بود که حس می کردم با حضورم خرج اضافه ای روی دست آنها گذاشته ام. همسر دومم قبل از من یک بار ازدواج و متارکه کرده بود. روز خواستگاری همه اینها را به من گفت و من هم شرایط را قبول کردم. بعد از ازدواج از همان اول با من سرد بود و هرچه به او محبت می کردم، انگار سنگ بود و نمی فهمید. یک سال همین طور گذشت و مدتی بود که یک شب در میان به خانه می آمد و رفتارش عوض شده بود. خوش برخورد و مهربان
این بار مطمئن تر شدم و به همسرم گفتم من مطمئنم که این شهید پدرم هست. آخرین باری که رفت، به دلم الهام شده بود که بر نمی گردد همسر شهید سید علی اکبر حسینی می گوید: بعد از خواب دخترم حال و هوای عجیبی به همه ما دست داد تا جایی که هر روز منتظر خوش خبری بودیم و امروز آرزوی دیرینه من و فرزندانم برآورده شد. وی می افزاید: در تمام این سال ها در تنهایی هایم به یاد علی اکبر و
، من به آن نرسیدم و بعد از خواب دخترم حال وهوای عجیبی به همه ما دست داد، تاجایی که هر روز منتظر خوش خبری بودیم و امروز آرزوی دیرینه من و فرزندانم برآورده شد. وی می افزاید: در تمام این سال ها در تنهایی هایم به یاد علی اکبر و خاطرات خوبی که داشتیم، گریه می کردم و امروز شاهد خبر خوشی بودم که امیدوارم طعم آن را تمام خانواده شهدای گمنام بچشند. به شهیدم تبریک می گویم که بعد از 31سال به شهر
مردی که با همدستی خواهرزاده اش و به انگیزه سرقت طلاهای دختر جوان، او را با ضربه های چاقو کشته و در مزرعه ای دفن کرده بود، جزئیات جنایت را فاش کرد. به گزارش جماران، عصر پنجم مرداد امسال، مردی با حضور در پلیس آگاهی شهرستان آق قلا و اعلام شکایتی عنوان کرد، خواهر 36 ساله اش برای انجام کاری از خانه شان در روستا خارج شده و بازنگشته است. تلفن همراهش نیز خاموش است و گمان می کنند اتفاقی برای او