جنس نگاه و لحن حرف زدنش شبیه هیچ کدام از نقش هایش نیست. نه ابن زیاد کیاس مختارنامه است، نه شوهرخواهر زن ذلیل اکبر در آشپزباشی ، نه آب زیرکاهی اکبر ابوالحسنی در راه بی پایان را دارد، نه شیرینی اسد خفته شاهگوش را، نه قاتل بی رحم خرس است، نه روحانی مهربان یه حبه قند . همین ناآشنا بودن خودِ واقعی اش نسبت به نقش هایی که همیشه در آنها به چشم آمده، یعنی یک بازیگر روبروی ما نشسته. کسی که سال
؛ البته نه اینکه فقط همان یک کار را از آن بازیگر بخواهم اما می دانم کجاها می توانم روی توانایی آن فرد تشدید بگذارم. وقتی خودم هم بازیگر یک فیلم هستم دقیقا همین اتفاق از سوی کارگردان برای من هم رخ می دهد. ترس از خنده تماشاگر خیلی سخت است در کارهایی مثل دهلیز بخواهم نگاه تماشاگر را نسبت به خودم عوض کنم اما دوست دارم این کارها را انجام دهم و خودم را محک بزنم؛ مثلا در اسب حیوان
ریزیم. چه کسی می گوید مشت و درفش با هم هماهنگ نیستند. درفش در استخوان دست من فرو می رود و با همان بر سر پسر پهلوی می زنم. سکوت عجیبی مسجد را فراگرفته بود. فردای آن روز روزنامه های طرفدار دولت نوشتند: آقای نواب صفوی! مسلسل از آهن است و جویده نمی شود. در روز دوشنبه همان هفته آیت الله فیضی از مراجع قم؛ -که مشهور بود به اینکه متنجس را نجس نمی داند- فوت کرد. دولت برای اینکه خودش را