دختر : برو گمشو دیگه نمیخوام ببینمت پسره : نه ... تورو خدا ... تنهام نذار ... بی تو میمیرم ! دختر : به جهنم ... ول کن دستمو ! پسره با گریه : بی تو دنیا برام معنی و مفهوم نداره ! دختر : به درک ... من ازت خوشم نمیاد ... بفهم ... مامان دختره : پاشو لنگ ظهره ___________________ دیشب اینترنتم قطع شد تا رفتم تو حال بابام با چوب افتاد به جونمو هی داد میزد دزد دزد یهو مادرم داد زد نزن نزن پسرمونه .... بابام تو چشاش اشک جمع شد گفت تویی پسرم ؟ چقد بزرگ شدی ! ___________________ ... ... ادامه خبر
که براش مونده - پس روهید چی ؟ - اون یه دختر هندیه ، دخترهای هندی هرگز عشقشون رو تا قبل از این که پسره حرفی بزنه ظاهر نمی کنن . روهید هم منتظر ختم شدن این غائله س . می ترس دختره رو امیدوار کنه بعد هم اتفاق هایی بیفته که نتونه رو حرفش وایسه - اما تو و ساتی تمام این حد و مرزها رو شکستین - شاید به خاطر این که نیمه الهه هستیم - این باور هندو هاس
دوران رو در اختیار داشت. کل کل سلطانم با فتح الله زاده سر رفتن مهدی هاشمی نسب بالا گرفته بود و کار کشیده بود به هفته آخر. استقلال دو امتیاز بیشتر داشت و تفاضل گلش هم خیلی بهتر بود و با همه ستاره هاش مهمون ملوان بود. ماهم با یه لشگر شکست خورده و کلی محروم و مصدوم میزبان فجر. خداییش خودمون هم امید زیادی نداشتیم. اون روز یادمه علی آقا تو رختکن گفت تا همین جا هم خسته نباشید. فقط امروز