کیلو وزن کم کند. چقدر شبیه سایر آدم های دور و برم هست. می پرسم: می ارزد؟ فکر می کند جنبه مالی اش را می گویم. جواب می دهد: من همه کاری کردم. از منشی گری مطب بگیر تا فروشندگی. اول و آخرش برگشتم سر این کار. هرجا که کار کنی بعد از یه مدت پیشنهادهای صاحبکارا شروع میشه. ماهی 300 تومن حقوق میدن، هر انتظاری هم دارن. توی بازار هم که نمیشه از این کارا کرد؛ تابلو میشی و دیگه نمی تونی جایی کار کنی
. سوپر مارکت های حالا مثل قدیم نیستند که جنس لوکس شان یخمک و ماکارونی شکلی باشد، آنجور که آنوقت ها می گفتیم و هنوز پاستا خور نشده بودیم. اسم شان هم البته بقالی بود. حالا سوپرمارکت ها جنس شان جور جور است. گاهی حتی جورتر از جور. داخل یکی شان می شوم. از همان هایی که پشت شیشه اش کاغذ دوغ شتر رسید را چسبانده و همانجا هم مژده داده که علاج قطعی دیابت، پوکی استخوان و فشار خون است. دوغ شترتون بهداشتیه
جبران استهلاک خود سرمایه گذاری بکنند ولی شرکت دولتی نتواند. آیا این منصفانه است که شرکت های خصوصی به بهترین وجه از تسهیلات بانکی استفاده کنند و روز به روز فربه تر بشوند ولی شرکت مغان و امثال آن نتواند من نمی دانم این چه عقلی است، کدام دانائی فوق علم و عقل است که می گوید شرکت های دولتی نمی توانند از تسهیلات بانکی آبیاری تحت فشار استفاده کنند. یعنی آب بعنوان بهترین سرمایه زندگی به هدر برود ولی شرکت
داده نشود، همان تثبیت خواهد شد. [1] البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که تساهل و کندی در پاسخ دادن به درشتی و گنده گویی مستکبرین، یا به سبب غفلت است، یا ترس و یا توهم اینکه فعلا مصلحت در سکوت اختیار کردن یا دادن جواب های نرم است. چنانکه همین موارد در میان مسئولین دولت تدبیر و امید در طی دو سال اخیر به تناوب دیده شده است و دل خیلی از ما ایرانیان خون شده که دو کلمۀ حسابی در برابر جبهۀ کفر و