/> و از اینجا علاوه بر چفیه، گرفتن انگشتر هم شروع می شود و آخرهای دیدار حتی به درخواست عبا هم می کشد! جانباز بعدی با ادبیات دیگری به استقبال آقا می رود: خیلی مردی! بعد هم می گوید که دو تا پسرش پزشک هستند و همسرش هم خواهر شهید است. نزدیک یک ساعت از دیدار گذشته است. دارم خسته می شوم. آقا با همان نشاط و طمانینه و حوصله اول دیدار دارند ادامه می دهند. یکی از جانبازها که نابیناست از
شعر نخوان!....(می خندد) خودتان هم دست به قلم هستید و می نویسید؟ - بدون تعارف و شکسته نفسی بگویم این کاره نیستم و سواد و استعداد نوشتن ندارم. سناریو هم که می خواهم پیشنهاد بدهم، طرحش را می نویسم و پیشتر نمی روم. طرح شاه گوش و پدر سالار مال من بود. طرحهای سینمایی و تله فیلم، فراوان دارم اما گفتم که نویسنده نیستم. همان طور که اشاره کردم، هر حوزه ای متخصص خودش را دارد و
شرایط به علاوه آشفتگی های اجتماعی روی فکر نویسندگان تاثیر می گذارد. بیشتر نویسندگان ما نگران و افسرده هستند و باید بتوان اعصاب درست و امنیت فکری داشت تا نگارش آثار جدیدی رقم بخورد. وی بیان کرد: ما بعد از هفت تا هشت سال می توانیم نفس بکشیم و نیاز داریم حالمان بهتر شود تا بهتر فکر کنیم. با این حال من قبول دارم که در این سال ها در حوزه سریال های طنز ما به نوعی پس رفت داشته ایم. الوند در پایان درباره
متوقف شود؟ کفاشیان:رسیدند به این نتیجه که آن مشتری هایی که آمده اند مشتری نیستند. و یکی از مشتری ها که آمده بود... رشیدپور: نمی خواست پول بدهد؟ کفاشیان: نه. یک موقع هست که من می گویم می خواهم خانه 100میلیاردی بخرم اما در حسابم 10 میلیارد ندارم. این مسایل سبب شد به این نتیجه برسند که این نوع واگذاری به سود این دو تیم نخواهد بود. رشیدپور: آخر طبق کدام فرمول