اشتباه نیامده ام در پرونده توضیحاتی از همسر و فرزندان ایشان ارائه شده بود. همین که دیدم همسرشان در زمان شهادت حاج ستار 24 ساله بود آن هم با پنج فرزند، گفتم این موضوع عجیب و خوبی ست که می تواند در قالب خاطرات نوشته شود؛ چراکه مطمئناً همسر ایشان خاطرات ناگفته بسیاری از زندگی اش دارد. به سراغ همسر ایشان رفتم و خدا را شکر پاسخ خوبی هم دریافت کردم. من در جلسه اول مطمئن شدم که اشتباه نیامدم
/> اول از همه خداراشکر می کنم و سعی می کنم تا می شود تئا تر و فیلم بازی کنم تا یادگاری برای مردم گذاشته باشم. وقتی به مرگ و مردن فکر می کنید، از دست دادن چه چیزی/کسی از همه بیشتر ناراحت تان می کند؟ چرا؟ وقتی به مرگ فکر می کنم از دست دادن زمان برایم خیلی غم انگیز است. چون تازه آن زمان به این فکر می کنم که چقدر زمان داشتم و هیچ وقت نتوانستم از آن درست استفاده کنم.
رابطه با بازیگران دیگر، آلترناتیوهای دیگری داشتم و با افراد دیگری صحبت کردم؛ در خصوص نقش پدر ژپتو همیشه مد نظرم این بوده که فردی انتخاب شود که شخصیت و کاراکتر پدر ژپتو را به خوبی بازی کند. با چند نفر از چهره های تئاتری صحبت کردم ولی برنامه های آنها با من هماهنگ نبود، یا سرکار بودند یا در آن تایم قرار بود سرکار باشند. یک نفر را برای نقش پدر ژپتو در نظر گرفتم که او هم برنامه سفر داشت و رفت. بنابراین بعد
موبایل می شود. من خودم عاقبت از سر کنجکاوی رفتم ببینم در این موبایل و اینترنت چه خبر است. بی اغراق بگویم 90 درصد پرت وپلاست و 10 درصد مطلب وجود دارد. ما این روزها برای کتاب خواندن وقت نداریم اما برای پرت وپلا وقت داریم. او افزود: زنده یاد عمران صلاحی می گفت من مثنوی را در جوشیدن آب خواندم. وقتی کتری را می گذاشتم جوش بیاید و چای دم بکشد در آن فاصله مثنوی می خواندم و بعد از مدتی مثنوی را تمام کردم
برایت مقدور است بیا اهواز. بلیت گرفتم و رفتم. به اهواز که رسیدم، شنیدم که عملیات موفق نبوده و عده ای شهید شده اند و عده ای هم مفقود آقا مرتضی که با بچه ها برنگشت دو معنا می توانست داشته باشد؛ یا شهادت یا اسارت ولی او مفقود بود و وضعیتش مشخص نبود. من با بچه ها، چند روز مناطق عملیاتی را گشتیم، اما هیچ اثر و خبری به دست نیامد. اخبار متناقضی از شهادت یا اسارت سید مرتضی بود. مدتی بعد هم کوله
بالا گرفتند و گفتند: بچه های تهران زرنگ هستند و باج نمی دهند! گفتم: تو به این می گویی زرنگی؟ از کشور خودت آمدی داری اینجا فعلگی می کنی، برای کشیدن سیگار در رفتی و رفتی زیر میز، آن وقت این را به حساب زرنگی خودت می گذاری؟ وضع این طوری است و کار به ابتذال و افتضاح کشیده است، ولی آنها این حرف ها را به کسانی که داخل کشور هستند، نمی زنند. هفته گذشته منزل همشیره بودم که ماهواره دارند. تلویزیون