که گارودا منتظر انجامش نبود . من یک بار برای نجات عشقم نتونستم هیچ کاری انجام بدم . اما حالا خوشحالم که نذاشتم تا اون عفریت ها قلب تو رو از من بگیرن . قلبی که تا دنیا دنیاس متعلق به من می مونه . این طور نیست ؟ رادا جوابی نداد . چشمان اشکبارش را به من دوخت . یکدیگر را محکم در آغوش گرفتیم و بوسه عاشقانه مان را ماه نظاره گر بود . صبح روز بعد رادا مرا از خواب بیدار کرد . خودم را