. خب کارم است. من نمی توانم غذا درست کنم. نمی توانم جاروبرقی بکشم. این کارها را بچه ام انجام می دهد. عروسک ساختن توی دلم عشق شده. یکی دوتا درست می کنم میگم فلانی قشنگه؟ می گه آره خیلی قشنگه. منم خوشحال می شوم و بیشتر درست می کنم. حالا به نوه ام می گویم مردم اگر دوست دارند، تو بفروش من برایت درست می کنم. اما می گوید نه حیف است. بی بی همین موقع از توی کیفش دوتا عروسک در آورد و می گوید: مادر این
پاشو از تخت آویزون کرده که از خودش دور باشه. نمی دونم دادشم با چه انگیزه ای ادامه می ده به این زندگی. 18. نیم ساعته می خوام برم دستشویی اما بابام تو پذیرایی کمین کرده یکی رد بشه گیرش بیاره تحلیلش رو درباره سوریه و عربستان بگه! 19. بچه که بودم باورم نمی شد دو سوم بدن ما رو آب تشکیل میده تا اینکه این کارتون های ژاپنی رو دیدم لامصبا گریه می کنن سیل میاد. 20. کاش
رو برام انتخاب کرده. اون می گفت صورتم مثل ماه قشنگه، مثل فرشته ها، شبیه شاپرک ها. من مه سیما هستم اما همه منو به نام پدرم سیدحمیدرضا حسینی می شناسن، می گن شهید شده، می گن تو حج بوده که شهید شده، اما می دونم که پدرم زنده است و یه جایی تو عربستانه، خیلی وقته که پدر عزیزم رو ندیدم. بابا حمیدرضا کجایی؟ مگه قول ندادی زود برگردی؟ مگه قول ندادی واسم اون عروسک قشنگی رو که قول دادی
محمد رضا نصیری حتما اون متن زیبا رو خوند ین که مثلا میگه وقتی می بینم شوهرم خروپف می کنه خد ا رو شکر می کنم چون هنوز زند ه است و اینا... اینم ورژن تازه اش: - وقتی همسرت بهت مشکوکه خوشحال باش چون حتما د وستت د اره و روت حساسه و خد ا رو شکر کن که هنوز چیزی از ماجرا نفهمید ه. - وقتی می بینی شوهرت کتکت می زنه بگو خد اروشکر، چون شوهر د اری وگرنه خیلیا هستن که له له می زنن
پیکر جان باختگان، اخبار ضد و نقیضی در مورد این خبرنگار با سابقه و برخی از دیگر ناپدیدشدگان فاجعه منا در فضای مجازی اعلام می شود. نامه این دختر چهارساله را در ادامه می خوانید. به نام خدا سلام اسم من مه سیماست. بابام این اسم رو برام انتخاب کرده. اون می گفت صورتم مثل ماه قشنگه، مثل فرشته ها، شبیه شاپرک ها. من مه سیما هستم اما همه منو به نام پدرم سیدحمیدرضا
گیرد؛ زندگی ما همه ش بدبختیه، تعریف کردن نداره. منم یه روز سقف بالا سرم بود زن میانسال ژاکت مشکی را دور خودش پیچیده. صورتش را با روسری سیاه پوشانده و مدام می گوید: من گداخونه نمی رم . اسم گرمخانه را گذاشته گداخونه؛ پول پیش خونه نداشتم مجبور شدم تو پارک و خیابون بخوابم. دیروز ریختن همه رو جمع کردن بردن گداخونه. از دستشون فرار کردم. ما گدا نیستیم. منم یه روز مثل همه آدمای این