سایر منابع:
سایر خبرها
تهدید دولت, سرقت کادوهای میلیونی و چندین حادثه دیگر
هم نقشه را عملی می کردیم. همزمان با اعتراف های مهران ، همدستانش نیز دستگیر و چهار خودروی سرقتی هم کشف شد.هم اکنون تحقیق از اعضای این شبکه در اداره آگاهی ساوجبلاغ ادامه دارد. گفت و گو با شبنم چند ساله ای؟ 25 مجردی؟ نه، 13 ساله بودم که با اصرار خانواده ام ازدواج کردم. البته شوهرم مرد معتاد و بداخلاقی بود. حاصل این ازدواج هم یک پسر کوچولو است. شوهرم چند سال قبل با معتاد
محاکمه هایی از جنس پدر کشی و برادر کشی ....
دعوا می کرد. روز حادثه ساعت هشت صبح با صدای فریادهای مادرم از خواب بیدار شدم و دیدم برادرم دوباره مادرم را کتک زده است. او را از خانه بیرون کردم و گفتم بس کن اما دست بردار نبود. دوباره به سمت مادرم حمله کرد و او را زد. به سمت آشپزخانه رفت و چاقو برداشت. چون مادرم چاقوها را مخفی می کرد. کارد معمولی برداشت و به سمت من حمله کرد آنقدر عصبانی بودم که او را زدم و روی زمین انداختم بعد هم با ته لیوان شکسته
مادر و دختر، قربانی وسوسه میلیاردی داماد شدند!
دادم. او نقشه را کشیده بود و من اجیر شده اش بودم. برای همین راهی سفر شدم و سلاحی با 11 فشنگ جنگی خریدم و به تهران برگشتم. بعد از آن آماده شدم تا داماد خانواده روز اجرای نقشه را به من بگوید. آن روز چه اتفاقی افتاد؟چند روز قبل از حادثه زمانی که قربانیان در خانه شان نبودند، همراه داماد خانواده به خانه آنها رفتیم. او همه جای خانه را به من نشان داد و خواست طناب بخرم و قبل از جنایت دست و پای آنها را
تجاوز سارق بی رحم به طعمه های خون آلود
در را بستم اما او از بالای در داخل حیاط پرید و در حالی که چاقویی را در دست می فشرد مرا تهدید کرد با فریاد من همسرم که در منزل استراحت می کرد بیرون آمد و او را گرفتند. وی گفت: در حالی که متهم در چنگ همسرم و اهالی گرفتار بود از آن ها خواست تا به دستشویی برود اما او وقتی به دستشویی رفت چاقو و دستکش را داخل چاه فاضلاب انداخت که بعد آن ها را با سیم از داخل فاضلاب بیرون آوردند.
اعتراف به جنایت قدیمی بعد از زایمان
خبر آنلاین: این جنایت هولناک نیمه های شب 21 خرداد سال 81 زمانی رخ داد که مرد 27 ساله ای به نام شهریار - مقتول - به خانه زن جوانی به نام مژگان در یکی از محله های جنوب تهران رفت. یک روز پس از این ماجرا خانواده شهریار که نگران سرنوشتش بودند راهی اداره 11 پلیس آگاهی تهران شده و کمک خواستند. شهرام - برادر مقتول - به مأموران گفت: شهریار در بازار تولیدکننده پوشاک بود و چند سال قبل هم ازدواج
سامان ارسطو، بازیگر زنی که تغییر جنسیت داد
یا ممنوع الکاری عجیب من شود چون قبل از جراحی نیز همین مشکلات را داشتم. البته آن موقع کمتر بود. همیشه در نوعی بلاتکلیفی بودم. اگر ماجرای شخصی در بین است به من بگویند که آن را برطرف کنم کما اینکه مشکل و شکایت شخصی را می توان در دادگاه حل و فصل کرد و نباید جلوی کار و فعالیت من گرفته شود. آنها جواب مرا هم نمی دهند. چرا؛ چون پست دارند و من ندارم، چون میز دارند و من ندارم. من اگر نان و پنیر
بنگر: با قلعه نوعی رفیقم، اما فقط پرسپولیس
سالی را که با شموشک به لیگ برتر رفتم، فراموش نمی کنم. مردم نوشهر خیلی به ما لطف داشتند. سال هایی که در لیگ یک بازی می کردم، اسمم را زیاد می نوشتند، اما فرداری بازی پرسپولیس- شموشک در ورزشگاه شهید متقی ساری، چند روزنامه عکسم را چاپ کردند. خیلی خوشحال بودم اما به خاطراتفاق خیلی بدی که در استادیوم افتاد، خاطره تلخی رقم خوردو بسیاری از هموطنانم را از دست دادم، هنوز آن خاطره را نمی توانم از ذهنم پاک کنم
استخاره کردم که از ساواک بروم
صحبت کنیم و ای کاش صحبت می کردیم و اگر صحبت می کردیم شاید الان جزو این جمعیت بودم. ایشان فقط شنیدم یک صحبتی کرد و گفت من وظیفه ای داشتم و می خواستم یک رنسانس مذهبی در ایران به وجود بیاورم و من فکر می کنم در کار خودشان موفق شدند. تهرانی گفت: ای کاش من با یک چنین اندیشمندانی از طریق کتاب هایشان آشنا می شدم ولی گذشته گذشت و ما غیر از سرافکندگی و شرمندگی چیزی برایمان باقی نمانده. در مورد نحوه شهادت
از تصرف بدون درگیری سفارت ایتالیا در 22 بهمن 57 تا رسالت جوانان انقلابی
تسنیم با قدیری ابیانه را در ادامه می خوانیم. در سال 1351 زمانی که هجده ساله بودم برای تحصیل در رشته معماری عازم ایتالیا شدم و در شهر فلورانس اقامت کردم، در سال 1353 نیز نخستین انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی وابسته به انجمن اسلامی دانشجویان اروپا و آمریکا را در فلورانس تأسیس کردم که این انجمن اسلامی بزرگ ترین تشکل دانشجویی آن زمان بود. در آن سال ها مبارزات ما مخفیانه بود و پس از
قتل پایان کینه قدیمی + عکس
اطمینان از مرگ بهروز، جنازه را زیر برگ ها مخفی کرده و به سراغ پدرم رفتم اما پدرم وقتی از ماجرا با خبر شد عنوان کرد که باید خودم را معرفی کنم ؛ من که نتوانسته بودم پدرم را راضی کنم به سراغ یکی از دوستانم به نام پرویز رفتم و از او کمک خواستم و باهم به خانه برگشتیم. متهم افزود: در آن زمان، وقتی پدرم من و پرویز را دید و فهمید که قصد داریم تا جسد بهروز را با موتور به مکان دیگری انتقال دهیم قبول کرد که با
لیست سیاه مرد هفت تیرکش برای قتل / اعدام عاملان جنایت آبپخش
ساچمه ای به قتل رساند.کارآگاهان پلیس شهررضا وقتی از این جنایت باخبر شدند تحقیقات در این زمینه را آغاز کرده و پس از 5 ساعت قاتل را دستگیر کرده و در بازرسی خانه اش اسلحه ساچمه ای کشف شد. متهم به قتل پس از اعتراف به جرم خود گفت: مدتها بود به نسترن علاقه داشتم اما هر بار که به خواستگاری او می رفتم با مخالفت پدرش روبرو می شدم تا اینکه چند روز پیش متوجه شدم او قصد ازدواج با پسر دیگری را دارد. این موضوع
بوسه رئیس زندان پهلوی بر دستان آیت الله طالقانی
کشیده شد؟ خیر،آشنای نزدیک نداشتم. فقط من ایشان را می شناختم. ایشان مرا نمی شناخت. من که به تهران آمدم و در تجریش خانه اجاره کردم. در محله مان مشهدی حسن نامی بود که همشهری آیت الله طالقانی بود او باغ های دور اطراف خانه را آب می داد. شنیدم منزل آقای طالقانی نزدیک خانه ماست. به مشهدی حسن گفتم با آقا صحبت کن می خواهم ببینمش. او هم صحبت کرد و من منزل شان رفتم. ایشان هم به دیدن ما آمدند مرد
شکار زنان دم بخت در سایت های همسریابی!
مهر: 16 اردیبهشت امسال زنی با مراجعه دادسرای ناحیه 31 تهران با طرح شکایتی گفت:چندی قبل از طریق سایت همسریابی با مردی آشنا شدم. او پس از چند جلسه ملاقات حضوری و با دادن وعده ازدواج ، اعتماد مرا به خود جلب کرد. بعد از گذشت چند هفته و به بهانه سرمایه گذاری و پرداخت سود ماهیانه ، از من مبلغ 24 میلیون تومان گرفت و از آن زمان متواری شد. با تشکیل پرونده و ارجاع آن به پایگاه هفتم پلیس آگاهی
همه همسران رؤسای جمهور ایران +عکس
مکتب اهل بیت (ع)، انسان شریف و بزگوار حضرت آیت الله آشیخ اکبرهاشمی رفسنجانی هستم. مردم عزیز مرا اغلب با دو حادثه و دو روایت می شناسند. اول حادثه ترور همسرم در سال 1358 که در نجات معجزه وار ایشان صاحب نقش بودم و دوم حوادث تلخ بعد از انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 و صحنه رای دادن در حسینیه جماران که جملاتی از من در رسانه ها انتشار یافت و بهانه ای برای تخریب همسر و فرزندانم توسط تندروها شد. عفت
محاکمه دولت ژاپن با شکایت کشتی گیر ایرانی
گذرنامه دستگیر کردند که پس از آن اتهامم نگهداری مواد مخدر شد. من بر اساس حکم دادگاه به 9 سال زندان محکوم شده بودم که دولت ژاپن مرا دو سال بیشتر در زندان نگه داشت. بر اساس حکم باید سال 2004 آزاد می شدم اما زمان آزادی من سال 2006 بود.وی با اشاره به شکنجه های صورت گرفته علیه او در زندان ژاپن گفت: طی دو سال اضافه ای که در زندان بودم مرا از بقیه زندانیان جدا کرده و به سلول شکنجه بردند. من برای این که
برای پیدا شدن مائده کوچولو به ما کمک کنید و مژدگانی 200 میلیونی بگیرید+ عکس
انداختم تا مائده را پیدا کنم اما خبری از دخترم نبود. احتمال دادم مائده در مدرسه باشد اما وقتی سرایدار مدرسه در را باز کرد، گفت: به خاطر مراسم مدرسه نیم ساعت زودتر تعطیل شده و دانش آموزان به خانه هایشان رفتند. خیلی ناراحت شدم و به سرایدار مدرسه گفتم چرا زودتر خبر ندادند تا به دنبال فرزندم بیایم. از دخترم خبری نبود با سرایدار مدرسه را جست و جو کردیم اما مائده نبود.وی در ادامه می گوید: دل شوره داشتم سریع
اگر شاهنشاه دستش را دراز کرد زانو بزنید!
من تلفن کردند. در روز شرفیابی، من باز مطابق روش ارتش، خبردار ایستادم، سرخ کردم و با شاهنشاه دست دادم. در اوایل شهریور 1350 شمسی، با فرزندم نخست عازم لندن شدم تا خریدهای ضروری انجام شود بعد به مادرید برویم. مدت شش سال در اسپانیا بودم. پس از چهار سال، مأموریت من تمدید گردید و در آخر سال پنجم بار دیگر تمدید گردید. فقط حسن این مأموریت این بود که در ساعات فراغت زبان اسپانیایی را
به آمریکایی ها گفته شد چرا می خواهید فردو را تعطیل کنید، گفتند، نمی توانیم آنرا بزنیم
خوب بسیار نیز انجام داد و کارهای خوبش مربوط به تفکر های انقلابی است، آقای روحانی وقتی وارد کار شدند در واقع در بستر تفرقه ما به پیروزی رسید و اتفاقی که افتاد این بود که در این مسیر تفرقه ما بود. من در بسیج دانشجویی که بودم شش مشاور داشتیم که یکی آقای احمدی نژاد بود و ما از قبل با هم مرتبط بودیم و آرزو داشتیم که تفکری که این بیان می کرد در کشور حاکم شود اما به تفکر خودش پای بند نبود، یک
قاتل: کشتم که به من تعرض نکند
جابه جا کنیم و من دست تنها هستم. من هم رفتم اما به او اعتماد نکردم و چاقویی با خودم بردم وقتی به خانه ای که گفته بود رفتم متوجه شدم دروغ گفته و دوباره قصد تعرض دارد، وقتی مقاومت کردم با چاقو به من حمله کرد و من هم چاقویم را در آوردم و به او حمله کردم چندضربه به او زدم و وقتی چاقوی مقتول را گرفتم آنقدر از خود بی خود شده بودم که دوباره به اوضربه زدم، یادم نمی آید چند ضربه زدم اما می دانم ضربات زیادی
انقلاب ایران نجات انسانیت از دست شیاطین است / تحریم و مذاکره تنها حربه ای برای باز کردن درهای ایران به ...
هم از نظر اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی مرتب و منظم است. تمامی این چیزها برای من ناراحت کننده بود. به یاد دارم که وقتی وارد ایران شدم با همسرم تماس گرفتم و او درباره ایران و سفرم از من سوال پرسید و به او گفتم قبلاً می دانستم که تا چه اندازه اوضاع در آمریکا بد است اما با سفر به ایران و مقایسه امور در داخل ایران و آمریکا به بد بودن اوضاع و شرایط در آمریکا پی بردم. *غرب در تلاش برای نابودی
نامۀ رهبر انقلاب از جنس تلاوت و تلاوت از جنس بیدارسازی فطرت است/ تمام اروپایی ها باید بدانند که مادر ...
/> حضرت محمد(ص) خطاب به حضرت عیسی(ع): می خواهم از نوۀ وصیّ تان برای نوۀ وصیّم خواستگاری کنم حضرت نرگس خاتون در راه، داستان خودش را برای آن پیرمرد بازگو می کند و می فرماید: من از نوادگان شمعون، وصیّ حضرت عیسی(ع) هستم. و از بستگان پادشاه روم هستم. 13 ساله بودم که پادشاه روم می خواست مرا به ازدواج برادرزادۀ خودش درآورد. صحن و سرای مجللی را ترتیب داده بودند و آزین بسته بودند که این مراسم
عروس ، مادر شوهرش را کتک زد
. متهم یادآور شد: در پی دخالت ها و تحریک این زن، چندین بار شوهرم مرا کتک زده است. تهدیدهای تلفنی شوهر و مادرش وی ادامه داد: برای این که شوهرم رفتارش را تغییر دهد، از او شکایت کرده و مهریه ام را به اجرا گذاشتم و به خانه پدری ام رفتم. از آن روز به بعد شوهرم و مادرش تلفنی مرا تهدید می کردند و می خواستند شکایتم را پس بگیرم و به خانه ام بازگردم. زن متهم تصریح کرد: من نیز کینه
سرانجام ندا کوچولو به آسمان پر کشید
: وقتی تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم، ناچار دخترم را به خانواده شوهرم سپردم اما هیچگاه فکر نمی کردم چنین سرنوشت شومی در انتظار فرزندم باشد. زن 19 ساله درباره زندگی اش گفت: 15ساله بودم که با شوهر اولم پای سفره عقد نشستیم و در شهریور سال 85 پیوند زناشویی بستیم.من و شوهرم زندگی خوبی داشتیم تا این که باردار شدم. اما متأسفانه 20 روز قبل از تولد ندا، شوهرم بر اثر سانحه تصادف با قطار جان باخت. پس از
پایان وحشتناک یک زندگی جهنمی
دلیل وقتی حالش بهتر شد به خانه اش رفت و بعد هم از خانه چند بار به من زنگ زد و از جزییات ماجرا سوال کرد. زن جوان ادامه داد: مادر پسر فوت شده برایم تعریف کرد که پسر و عروسم باهم نمی سازند و قصد جداشدن دارند. من هم در خانه بودم اما وقتی بین پسرم و خانواده همسرش بگومگو شد پسرم از من خواست برای نماز به مسجد بروم تا نماز بخوانم اما الان که نماز خوانده و می خواستم به خانه باز کردم، متوجه شدم خانه
جزئیات حادثه جشن خاله شادونه از زبان مادر یک دختر بچه نجات یافته
خودم جدا نکردم اما در پایان تسلیم اصرار های وی شدم و دخترم به طبقه پائین رفت و من از بالا نظاره گر برنامه بودم. این زن در ادامه گفت: جشن که تمام شد قرار شد برای دیدن بچه ها به طبقه پائین برویم تا بچه ها را تحویل بگیریم. مادر ها از سمت بالای سالن و بچه ها از پائین به سمت هم می آمدند. ترجیح دادم سریعتر پائین بروم عسل را که دیدم وی را بغل کردم که ناگهان جمعیت به سمت ما هجوم آورد که از پله افتادیم
گفت و گو با عامل قتل جنجالی دختر دانشجو در پل مدیریت
، کینه بدی از وی به دل گرفتم تا اینکه چند روز پیش تصمیم گرفتم او را به قتل برسانم، می خواستم انتقام بگیرم، وقتی دانشگاه تعطیل شد با موتور آنها را تعقیب کردم، صورتم را پوشاندم تا کسی مرا شناسایی نکند و بعد از قتل می خواستم فرار کنم که دستگیر شدم. گفت وگو با عامل قتل جنجالی چهره اش شکسته و ناراحت است، باور نمی کنی این پسر جوان بتواند جنایتی رقم بزند که فیلم آن وحشت به جان هر
200 خواستگار دیدیم و هیچ!
پس از چند ماه آشنایی و انجام مشاوره ازدواج، تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم. البته از موافقت خانواده ها هم مطمئن بودیم چون انتخاب همسر را به خودمان سپرده بودند. سایت به نظرتان چه مزیت هایی داشت؟ نکته مثبت سایت همسریابی (...) دو برابر بودن تعداد اعضای مرد آن نسبت به زن هاست که امکان انتخاب فرد مناسب را برای خانم ها بالا می برد.همین امروز که بررسی کردم، فهمیدم تعداد اعضای مرکز به 150 هزار
کسی که انقلاب را در شرایط دوقطبی هدایت کرد هرگز کانالیزه نمی شود
نسل جوان سازمان نهضت آزادی، سازمان مجاهدین خلق را درست کردند که اقدامات مسلحانه علیه رژیم انجام می داد و سازمان چریک های فدایی خلق بودند که خیلی از موسسین این دو سازمان چریکی، یا فارغ التحصیلان دانشکده فنی بودند و همزمان در آنجا دانشجو هم بودند لذا فضای دانشکده فنی ما فضای مخالف با رژیم بود. ما در این دانشکده و در چنین شرایطی و با توجه به شرایط خودم که در یک خانواده مذهبی و ضد رژیم پهلوی بودم، از
نیم روز خیابان گردی با مبتلا به ایدز
سرگردان است که به بعضی مسافران مرد مترو که قد و قامتی برازنده دارند خیره می ماند. روزهای اول، بعد از آنکه نتیجه آزمایش را گرفتم، به خودم نهیب می زدم که سعی کن با این ویروس رفیق شوی. دوست شوی. این ویروس هست. پس تلاش کن یاد بگیری که چطور با آن زندگی کنی. از خانواده پرجمعیت ساسان، فقط پدر از بیماری اش خبر دارد. پدری در آستانه کهنسالی که وقتی شنید، نگاهی به دور دست ها، آنجایی که
تجاوز 3جوان ایرانی و 2کارگر افغانی به معلم جوان درجنوب تهران
چهاردانگه به اتاقکی در حاشیه یک زمین کشاورزی بردند. به آنها التماس کردم که با من کاری نداشته باشند، اما هر سه با زور وحشیگری به من تجاوز کردند و بعد مرا در اتاقی انداختند و زندانی ام کردند. فردای آن روز هم دو جوان افغانی که کارگر زمین کشاورزی بودند به سراغم آمدند و به من تجاوز کردند. چند بار می خواستم خودم را بکشم ، اما نشد. مدت چهار شبانه روز در آن خانه کوچک زندانی بودم ، تا اینکه روز