/> زیور ز گوش دخترکان بی هوا گرفت حتی مدینه این همه زجرم نداده بود یک نیم روز جان مرا کربلا گرفت ***احسان محسنی فر*** وقتی نسیم می وزد، این بوی سیب چیست؟ این سرزمین تیره و گرم و غریب چیست؟ بی اختیار باز دلم شور می زند با من بگو گواه دل بی شکیب چیست؟ شاید رباب بشنود آرام تر بگو آن تیرهای چله نشین
/> به جسم آنکه بود یار آشنای حسین برای بخشش کوه گناه یک راه است بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین کبوتر دل عشاق هر شب جمعه نشسته است روی گنبد طلای حسین خدا کند که شبی زائر حرم گردیم و جان دهیم همان شب به کربلای حسین به گوش جان تو اگر بشنوی هنوز آید ز زیر نیزه و تیغ و سنان صدای حسین محمد رسول زاده
دید با خود زیر لب می خواند ربابی هست این جا که چنان لیلا نبود ای کاش! چه می شد که نبود اصغر در این لشگر، اگر هم بود سفیدیِ گلویش این قدر زیبا نبود ای کاش! هزاران مرد تیر انداز را می دید و هی می گفت علمدار حسین این قدر بی پروا نبود ای کاش! نقاب و معجر و خلخال با خود آرزو می کرد اگر هم بود بعد از ظهر عاشورا نبود ای کاش! (مهدی رحیمی
آماده ام، حواله اگر شد، سپر شوم وقتش رسیده است یزید پلید را همچون زبان زینب کبری تشر شوم وقتش رسیده است که در چشم ابن سعد چونان به چشم شعر لعین نیشتر شوم وقتش رسیده حرمله نابکار را گردن به شعر گیرم و تیر و تبر شوم مرد خدا به غیر شهادت هنر نداشت وقتش رسیده است که اهل هنر شوم وقتش رسیده است
/> هر کس که پای تو مصمّم ایستاده باید یزیدی های این امّت بدانند! که شیعه در خط مقدّم ایستاده وَ الله که از هر عذابی در امان است سینه زنی که زیر پرچم ایستاده از بس أنا العطشان تو خورده به گوشش از جوشش خود چاه زمزم ایستاده ده روز دیگر خواهری در بین گودال پهلوی جسم نامنظّم ایستاده (2) عالم به ماتم تو حسینیۀ غم است
همدانی اینطور می گویند: این رزمنده قدیمی و صمیمی و پرتلاش، جوانی پاک و متعبد خود را در جبهه های شرف و کرامت، در دفاع از میهن اسلامی و نظام جمهوری اسلامی گذرانید و مقطع پایانی عمر با برکت و چهره نورانی خود را در دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام و در مقابله با اشقیای تکفیری و ضد اسلام سپری کرد و در همین جبهه پر افتخار به آرزوی خود یعنی جان دادن در راه خدا و در حال جهاد فی سبیل الله نایل آمد .