: هم بیقرار پریدن هم بال و پر بسته بودم بسیار بیتاب لیکن بسیار تر خسته بودم در لحظه پر کشیدن هنگامه دل برین یک لحظه قبل از پریدن از خویش وارسته بودم آن لحظه از پا نشسته چون بغض مردان خسته صد ها ترک بود بر من هرچند نشکسته بودم آن شب نمی شد در آفاق بی اعتنا پر بگیرم کاریکه تا قبل از آن شب عمری توانسته بودم