میهن را داشتند و مردم می گفتند: اگر آقا دیر بیاد؛ مسلسل ها بیرون میاد البته ممکن است ادبیات برخی شعارها هم بسیار رسمی باشد. مثلا این شعار که می گوید: آخر ای سرباز، چشم خود واکن! تا به کی غفلت، فکر خود واکن، خاک ایران، لاله گون چون کربلا کردی، مشهد از خون عزیزان چون مِنا کردی هر چه هست باید این نکته را در نظر داشت که این شعارها باید به گونه ای سلیس و روان می بود که توسط جمعیت حفظ و تکرار می شد و
قالب شعر من چیست!! - ممکن است شعرتان را بخوانید: بیرامی: شاید او را عذاب می کردم که برادر خطاب می کردم روی حرفش حساب می کردم عشق اما چه ناگهانی بود صخره ها در مقابلش مانده ردپا روی ساحلش مانده داغ عشقی که بر دلش مانده یادگاری نوجوانی بود چک چک گریه های پنهانی خط غصه به روی پیشانی تو که حس مرا نمی دانی پیک خندان مهربانی
شعر زیر را آقای محمود طیب سروده و به سایت فرارو ارسال نموده اند عاشقانه ای در غبار* (برای غبار اهواز) به جای آنکه از این فقر و درد دم بزنیم در این هوای بهاری بیا قدم بزنیم پرنده ها همه بر شاخه ها به هلهله اند پرنده وار بیا تا نوکی بهم بزنیم هوا سفید، زمین، آسمان و شهر سفید تو هم سفید بپوش و بیا قدم بزنیم دلم ترانه و یک