اتفاق را بر پرده نمایش نمی بیند و تنها از طریق دیالوگ و واکنش ها به آن پی می برد. دوو بر اساس حسادت اش به زندگی عادی میلز عمل کرد و خشم کشنده میلز را به جان خرید. با وجود این که قاتل به دست آدم خوب داستان کشته می شود اما مرگ آدم بد داستان به مثابه فقدان نیروی خیر در دنیاست. همه چیز تا این اندازه به اتفاق نیفتادن نزدیک بود، طرح پرسش "چه چیزی در جعبه است؟" تقریبا اهمیت مرکزی
چند بار دست به خودکشی زده است و البته ناکام مانده است. این موضوع نیز به مصایب خواهر بزگتر اضافه شده است و او باید علاوه بر این موضوع، فرق دختر بودن و زن بودن را برای خواهران کوچک خود توضیح بدهد.بخش دیگر داستان روایت همان اتفاق تلخ است. آن چه که به این نوجوانان بی گناه گذشته است و اکنون با پیامدهای آن درگیر هستند. هر کدام از دختران که می خواهند آن ماجرا را روایت کنند فقط گریه میکنند و به دوربین خیره
و تأیید پدر نیاز دارد و وقتی خود را به کل جدا از او و جامعه کوچک اطرافش می بیند دچار عصیانگری می شود. بنابراین فیلم، پرویز را یک قربانی در نظر می گیرد و به همین دلیل مخاطب تا پایان راه با او همذات پنداری می کند. مجید برزگر با کارگردانی خوب خود کاری می کند که رویدادها، شخصیت ها و رفتارهای شان آن گونه حس شوند که ادراک می شوند و نه آن گونه که باید باشند و یا دانسته می شوند. به عبارتی او با