، اصلا از چه باید بگویم... در حالی که با خود کلنجار می رفتم، برخی بیت های شعر کوچه را هم زیر لب زمزمه می کردم، در ذهنم دنبال واژه ای، عبارتی بودم که هنگام روبه رو شدن با مشیری باید می گفتم. در گیر و دار با خود کلنجار رفتن بودم که صدای زنده یاد حسین پرتوی مرا به خود آورد: مسعود کجایی؟ خوابی؟ رسیدیم.... *** ساعت حدود 5 در یک بعد ازظهر تابستانی، میانه ماه شهریور بود. حسین زنگ در