حال، ابراهیم اطاعت کرد و پاداشش آن بود که اسحاق در لحظهٔ آخر نجات یافت: فرشته ای بر ابراهیم ظاهر شد و گفت که در آزمون الهی موفق بوده است. به سبب آشنا بودن داستان، احتمالاً خوانندگان به راحتی از کنار پیامدهای غیراخلاقی آن عبور می کنند. کیرکگور می نویسد، تصور کنید یکی از کشیشان دانمارکی در قرن نوزدهم قربانی شدن اسحاق را به عنوان موضوع موعظهٔ روز یکشنبه انتخاب کند و یکی از حضار با الهام از
ید! با تو کار دارم ایستاد و با همان لهجه شیرین گفت: کرتیم حاج کریم. امر ! گفتم مجید! اینجا رسته غواصی است و کار سخت است، شب و روز باید در داخل آب باشی آن هم زیر حملات دشمن و بمباران و ... به قدری گفتم که پشیمان شود و برگردد، سرش را پایین انداخت و به فکر رفت. سرش را بالا آورد و با همان لهجه گفت: به خاطر چی باید از اینجا برم به خاطر تیپم؟ همین را که گفت، گفتم: بمان و ماند و شد سوگلی جمع ما.
به گزارش همشهری آنلاین به نقل از تسنیم، در ادبیات این سرزمین داستان های حماسی زیادی وجود دارد، داستان هایی که شاید امروز باورش کمی مشکل باشد. اینکه رستم و سهرابی بوده که با یک ضرب چندین و چند نفر از دشمن را از پای درآورده است یا در جنگ با دیوان چه ها کرده اند یا داستان آرش کمانگیر که با تمام توانش کمان را کشید تا مرز ایران را مشخص کند و پس از نشستن تیر به زمین جان داد گویی که جان آرش در تیر نشسته