و بعد هم راهی جهنم بشود . سه نفر باقی مانده ، باهم حمله کردند . حرکت آنها به من فرصت داد تا بین آنها و رادا قرار بگیرم . در آن وضعیت دیگر کسی قادر نبود تا از پشت به من حمله کند . هر سه آنها زیر یک ستون چوبی آتشین و درحال سقوط قرار گرفته بودند و همه حواسشان به من بود . اگر راست دست بودم و شانه راستم هم زخمی نبود کارم راحت تر بود اما از تنها فرصتی که برایم باقیمانده بود استفاده کردم و باشمشیر ضربه