ناگفته های مریم سعادت در شب نشینی | دوست داشتم ازگیل ژاپنی باشم - همشهری
ناگفته های مریم سعادت در شب نشینی | دوست داشتم ازگیل ژاپنی باشم
سایر منابع:
سایر خبرها
ورزش دارت از زمان پیدایش تا کسب مقام دوم دنیا توسط تیم ایران در مسابقات/ ناگفته های مریم سعادت از ویژگی ...
سعادت عروسک ساز و بازیگر پرسابقه کشور دومین مهمانی بود که با عبدالرضا امیراحمدی مجری برنامه شب نشینی به گفت وگو نشست. سعادت گفت: تنها دختر خانواده بودم با دو برادر و همه اطرافیانم پسردار بودند به همین خاطر زیاد بازی های دخترانه نکردم. در کودکی عروسک بازی نکردم و در عوض درسش را در دانشگاه خواندم. سعادت ادامه داد: در کودکی بیشتر بازی های دویدنی کرده ام؛ بچه بسیار شاد و سرزنده ای نبودم چون
دلم می خواست جانم را بدهم تا آنها لحظه ای آرام باشند
جانم را بدهم تا آنها لحظه ای آرام باشند. لالایی تمام شد اما بچه ها همچنان چشم شان را بسته بودند. به قول استاد عزیزم عزت الله خان انتظامی حس رو نمیشه تعریف کرد . جزئیات بیشتر در مستند هست. از خودشان شده بودم تجربه غریب بعدی این بداهه، مربوط به اتودهای دونفره بود. من نقش خودم، مادر را و آنها نقش خودشان را. در این تمرین، چند نفری از بچه ها که می گفتند از سنگ شده اند، به گریه افتادند و
خاطرات شنیدنی از طلبه جانباز / دعای حاج آقا من را نگه داشت
کرد که آقا حجت می گوید آماده شوید که برویم؛ سردار حجت نظری، فرمانده گردان. با یکی از بچه های لشگر به نام عطاء الله خیلی صمیمی بودم. نیمه شب که رفتیم وضو بگیریم من به این آقا گفتم: عطاء یک مقدار آب بخوریم؟ چون دیگر معلوم نیست که آب گیرمان بیاید یا نه. عطا نگاهی به من کرد و گفت: از دیروز که راه افتادیم هنوز لب به آب نزدم. فردا صبح در میدان امام رضا داخل تونل که شدیم و آغاز عملیات شد
کار بازیگران از کادر درمان سخت تر است/ دیالوگ های کاراکتر خاله در سریال دودکش از امثال الحکم فارسی بود
مریم سعادت، بازیگر نام آشنای عرصه طنز کشورمان در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی خبرگزاری ایسکانیوز ، در خصوص تجربه بازی در سریال دودکش 2 اظهار کرد: من تجربه چندین کار مانند دردسرهای عظیم 1 و 2 را با آقای برزو نیک نژاد داشتم، بنابراین زمانی که از من تقاضای همکاری در این سریال را کردند، با اینکه من قسمت های قبل این سریال را ندیده بودم و هیچ تصوری هم از شکل و شمایل فعلی وضعیت دودکش نداشتم، پدیرفتم که با
فاطمه مسکینی:هیچ وقت حس نکردم که اگر مرد بودم می توانستم بیشتر پیشرفت کنم/ همسرم همیشه حامی و یاور من ...
ندای گیلان -نوشین میربلوک: در بحبوحه روزمرگی و فراز و نشیب های زندگی و زمانی که ناامیدی و بی انگیزگی بر انسان مستولی می شود، دیدن پشتکار و تلاش خستگی ناپذیر افرادی که به رغم همه سختی ها و مشکلات سد های بزرگ جلوی روی خود را کنار زده اند و بر قله موفقیت ایستاده اند، حالتان را خوب می کند! حالا اگر این فرد موفق یک زن باشد که سختی های دوچندان را تحمل کرده تا بهترین خودش باشد موضوع کمی متفاوت تر است. زنان موفق در جامعه ما کم نیستند که با وجود نگاه های ب
یاس نوروزی کیست؟ / دختر حسود سریال دودکش را بشناسید؟! + عکس ها
از بازیگران کشورمان است. در مرداد ماه 1385 متولد شد. با فیلم عملیات مهدکودک در سال 1391 فعالیت خود را در عرضه هنر و بازیگری آغاز کرد. شهرت به دلیل بازی در نقش "پریا" در سریال دودکش است. در ادامه با بیوگرافی یاس نوروزی آشنا خواهید شد. یاس نوروزی در دوران کودکی زمانی که مدرسه می رود توسط دوست مادرش به آقای فرزاد اژدری کارگردان سرشناس معرفی شد تا او را برای بازی در فیلم سینمایی عملیات مهد
من عاشق آیت الله فلسفی بودم / آیت الله خطابه هایش را بازی می کرد
...: علی نصیریان در بخشهایی از مصاحبه اش با ماهنامه تجربه در چندسال قبل چنین گفت: بچه که بودم پدرم مرا به دیدن نقالی در قهوه خانه ها می برد. خودم در عروسی ها، نمایش های تخت حوضی را می دیدم. در بازارچه قوام الدوله و باغ محیر که باغات بسیار بزرگ و اعیان نشینی بودند در ایام محرم تعزیه های بزرگی برپا بود که بسیار برایم جذابیت داشت. حتی وعاظ و روحانیون را دوست داشتم و در این میان عاشق آیت الله فلسفی بودم.او خطابه هایش را بازی می کرد و من در سریال سر به داران، از حرکاتش، بیانش و کش و قوس صدایش بسیار استفاده کردم. ...
پیکر شهیدی که 16 روز زیر آفتاب سوریه بود + عکس
پیکرشان نمی آید؟! مادر شهید: بله. پدر شهید مهدی خوش آمدی **: بعد از 12 روز که شهید شدند، شما مطلع شدید؟ مادر شهید: نه، من بعد از آن دیگر بیتاب بودم، شب و روز نداشتم، می گفتم مهدی من را بی خبر نمی گذاشت، هر روز اگر زنگ نمی زد، هفته ای دو بار زنگ می زد. می دانست ما خیلی نگرانش هستیم. باباش می گفت تو چرا اینطور فکر می کنی؛ خوب است الحمدالله... آن موقع خط ها بد
اطری: اول برای خودم و بعد برای مردم اشک ریختم/ کم کردن 10 کیلو با درصد چربی 4 خیلی سخت است
مردم را شاد کنم و پرچم کشورمان را بالا ببرم. اطری با اشاره به نقش مهم علیرضا دبیر در حمایت از کشتی گیران پیش از اعزام به توکیو، تصریح کرد: علی آقا (دبیر) اول رفیق بچه هاست. او هیچ چیزی برای تیم ها کم نگذاشت و هر شکلی که می شد از بچه ها حمایت کرد. آن جوایزی که پیش از اعزام گرفتیم با پیگیری علیرضا دبیر از رفقایش اتفاق افتاد. این کشتی گیر بابلی وزن 57 کیلوگرم همچنین تاکید کرد: اگر من بعد از
انتخاب رشته به روایت آن هایی که پشیمان شدند/ چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟
همیشه از انتخاب اشتباهی که انجام دادم پشیمانم و فکر می کنم اگر این انتخاب را انجام نداده بودم، اگر رفته بودم همان رشته ای که میخواستم را خونده بودم، الان شاید شاغل نبودم، اما حداقل کاری را انجام داده بودم که خودم دوست داشتم و به گذشته که فکر می کردم این حجم از پشیمانی همراهم نبود و خوشحال تر بودم. فاطمه/هرچه توی دلم بود را در اتاق تشریح بالا آوردم! من همان روزی که پایم به اتاق
شهادت در خطه شهیدباران
. می گفت: هر طور شده باید این بچه ها را برگردانم. او دل خیلی از خانواده ها را شاد کرده بود. اما می گفت: من خیلی دوست دارم علی اصغر سمواتی، علی زیرک، سید کاظم موسویان، شهید رضوانیان و شهید زهره وند را برگردانم. هر وقت می رفت سر مزار خالی شهید سمواتی و پدر یا مادر علی اصغر را می دید، خجالت می کشید برود جلو. انگار به این خانواده ها بدهکار بود. دوست شیعه و سنی روز مراسمش جمعی از برادران اهل
حکایت محمود صارمی و رفقای از یاد رفته اش
مو با دماغ عقابی کشیده. کوتاه تر که انگار رئیس بود دستگاه را ول کرد. پرید در را بست. در حالی که بخار دهانش را در دست هایش می دمید تا گرم شود، گفت: سلام! من شفیعی ام. نماینده ایرنا در افغانستان. ایشون هم همکارم محمود آقا صارمی. بعد هم به دستگاه اشاره کرد؛ تلفن ستلایته، لامصب بیس سی کیلویی هس...این اولین دیدار من با صارمی بود. هشت ماه بعد، پانزدهم مرداد 1377، شفیعی برگشته
15 مرداد 66 ؛ شهادت عباس بابایی و محسن دین شعاری
که شاهد گفتگوی ما بود گفت: - عباس جان! همه برنامه ها جور شده. ساک تو داخل هواپیماست و از این ها گذشته در مورد خلیج فارس هم نباید نگران باشی. بچه ها بالای سر کشتی ها هستند. عباس رو به من کرد و گفت: - شما بروید خانم. من هم سعی می کنم تا با آخرین پرواز خودم را به شما برسانم. من که می دانستم عباس از تصمیم خود منصرف نخواهد شد، به او گفتم: - قول می دهی؟ او
مشکلات تراکتور را همه تیم ها دارند
/> این بازیکن در مورد عملکرد فردی خودش ادامه داد: من از نیم فصل دوم اضافه شدم و فکر می کنم 6 پاس گل دادم،دو گل زدم و یک پنالتی گرفتم و در دو،سه گل دیگر هم نقش مستقیم داشتم که به نظرم آمار خوبی بود چون بهترین پاسور لیگ 9 پاس داده و من با بازی های آسیایی 6 پاس دادم و در کل از خودم رضایت داشتم. وی که سابقه کار زیر نظر فراز کمالوند در گسترش فولاد و تراکتور عنوان کرد: بله من با ایشان در
برای غلبه بر ناامیدی نویسنده شدم
گانه می تواند جذاب باشد؛ در سنین جوانی انبوهی از روایت های حماسی و سرگذشت نامه خوانده بودم و این ایده را که می توانید یک کاراکتر را از تولد تا زمان مرگ دنبال کنید و شاهد تحولات درون یک جامعه باشید، دوست می داشتم. اما این کتاب از یک ترس هم ناشی می شد. وقتی در مراکش بزرگ می شدم کتاب های بسیاری درباره بریتانیا، فرانسه، روسیه و امریکا خوانده بودم و پیش خودم فکر می کردم حالا چیزهای زیادی درباره آن ها می
من شاگرد کمال الملکم!
امام حسین (ع) را برایم نقاشی کنی. رضا گفت: آقا ما را دست کم گرفتی؟ ما عمری شاگرد کمال الملک بودیم! چرا نتوانم بکشم. حتماً می کشم. همه خندیدند. همه دیگر رضا نقاش را می شناختند. همه جا برای خودش یک اثری به جا گذاشته بود. انگار توی یک دستش تفنگ بود و دست دیگرش قلم مو. یک شب رضا تعزیه خوانی راه انداخت. از آن شب به بعد، همه رضا را یک جور دیگر نگاه می کردند. او نقش قاسم و علی اکبر را خیلی خوب
تو شهید نمی شوی ؛ خاطراتی از حیات جاودانه شهید محمودرضا بیضایی به روایت برادر
/> آن روز ها محاوره عربی را تازه شروع کرده بودم و لهجه های شامی، عراقی، خلیجی و مصری را با هم مقایسه می کردم. یک بار به او گفتم لهجه عراقی را خیلی دوست دارم و کم و بیش می فهمم، ولی عربی لبنانی ها را نمی فهمم و علاقه ای هم به یادگیری اش ندارم. گفت: اتفاقا عربی لبنانی ها و سوری ها خیلی شیرین است. و بعد تعریف کرد که یک بار با تقلید لهجه آن ها از ایست بازرسی شان در یکی از مناطق سوریه به راحتی گذشته
همه بهار را به شعر می شناسند؛ در حالی که او روزنامه نگار بزرگی هم بود
افتاد. یعنی درست در روز عید در سال 1312 وی را به زندان بردند و بعد از مدت چند ماه او را از آنجا برای تبعید به اصفهان فرستادند. بهرامی در ادامه پرسش دیگری را مطرح کرد و گفت، همان طور که اشاره کردید استاد بهار یکی از سرآمدترین چهره های ادبی معاصر ما بوده اند؛ خیلی دوست دارم بدانم که آیا وی به روزنامه نگاری و این مشغولیت به چشم یک ابزار برای اهداف ملی یا سیاسی که به آن اشاره کردید، نگاه
هیچ وقت برای حسن آرزوی شهادت نکردم
نباشیم و طبعا من هم موافق بودم و دوست داشتم. رستۀ فعالیت شان در سوریه چه بود؟ همسرم در سپاه مربی تاکتیک فنون نظامی بود. از شهادت با شما صحبت می کردند؟ حرف شهادت می شد اما من هیچ زمانی برای حسن آرزوی شهادت نکردم و همیشه دوست داشتم خدا برایم نگهش دارد و اگر هم سن شهید سلیمانی شد به شهادت برسد. خاطرم هست که بهمن 1399 در مشهد بودیم که به من گفت: دعا می کنی من شهید شم؟ گفتم
فوری/ لعیا زنگنه عزادار شد + عکس
شهرت رساند. زندگی در خارج از ایران مدتی هم ایران نبودم بنابراین تعداد فیلم های سینمایی ام محدود است گزیده کار کردم برای پذیرفتن هر نقش ابتدا باید گروه را دوست داشته باشم، حتی اگر کار هم ضعیف باشد چنانچه ارتباط مناسبی با گروه برقرار کنم حاضرم در فیلم حضور یابم. ازدواج لعیا زنگنه لعیا زنگنه بشدت محافظه کار است و کمتر مصاحبه می کند، اما او ازدواج
هانیه توسلی با سرباز آمریکایی ازدواج کرده است؟ + تصاویر
پیچیده است سخته. الان دارم به شما می گویم و ممکن است که ازدواج بکنم. والا راستش وقتی جوان و کم سن بودم خیلی دوست داشتم بچه دار بشوم تو ذهن همیشه بود و تحت تاثیر رمان جان شیفته بودم. چقدر رابطه آن زن با بچه عجیب است من هم در سن شانزده سالگی و هفده سالگی همیشه تو ذهنم .... الان احساس می کنم سی و هفت ساله هستم و خیلی بعید می دانم چون خیلی پیچیده است نمی خواهی بچه بیاوری و بزرگ کنی؟
ترس ها، سختی ها و نگرانی های بازیگر نقش شهید ستاری/ 10 کیلو وزن کم کردم!
آینده شان انتخاب کنند. پا به پای پسرم برای انتخاب رشته اش پیش رفتم تا خودش علاقه اش را انتخاب کند. وی درباره ایفای نقش در فیلم منصور بیان کرد: بازیگر اگر خدای بازیگری هم باشد نیاز به هدایت دارد. در ابتدا فیلم نامه منصور را خواندم و دوست داشتم و بعد فهمیدم چقدر دوست مشترک در این کار دارم. سختی کار معرفی شخصیت بود که باید آن را برای نزدیکان شخصیت که او را می شناسند معرفی می کردم و این کار
وقتی خدا، پارتی یک کودک کار می شود
چهره عین همان قیافه ها را پیدا کند که استعداد داشته باشند و بازیگر چهره هم نباشند. او درباره نقش شهید خسرو ملازاده توضیحاتی به من داد که چه شخصیتی داشته، در گذشته چگونه زندگی کرده و چه اتفاقاتی برای این شهید در جنگ رخ داده است. همچنین درباره اینکه پای او در فوتبال شکست و دوست نزدیک شهید باکری بود، توضیحاتی داد. به خودم گفتم باید نقش را جوری بازی کنم که وقتی هم سن و سالانم به تماشای سریال می نشینند
روایت چند جنایت ناشی از افسردگی پس از زایمان
جوان با اعتراف به قتل گفت: بعد از تولد محمدجواد دچار افسردگی بعد از زایمان شدم اما همسرم می گفت این قرتی بازی ها چیست و حالت خوب است. هیچ حسی به بچه ها نداشتم و متنفر بودم. هر چه به شوهرم گفتم قبول نکرد. خودم با 123 تماس گرفتم، آمدند اما باز هم شوهرم نگذاشت درمان شوم. امروز دیگر حالم خیلی خراب شد و نفهمیدم چه کار می کنم تا به خودم آمدم دیدم دو کودکم را خفه کرده ام. بعد از این جنایت، جنون
ماجرای سفر فرمان آرا از لندن تا لس آنجلس
کردید؟ زبان انگلیسی را بلد بودم. چطور؟ قبل از رفتن، در کلاس های زبان دکتر شکوه شرکت می کردم. دکتر آن موقع کلاس هایی درست کرده بود که زبان یاد می داد. دو تا اتاق داشت؛ یک اتاقش کلاس بود و بچه ها جمع می شدند و اتاق دیگرش نقش دفتر را داشت. خودش هم در آنجا تدریس می کرد. پدرم خیلی اصرار داشت که هر طور شده به صورت خوب انگلیسی را یاد بگیرم. خلاصه در این پانسیون بودم و مسئولی
پورمحمد: سقوط سایپا خیلی تلخ بود / یک سری تصمیم غلط گرفته شد
به گزارش ایلنا، مسعود پورمحمد درباره حضورش به همراه تیم سایپا در لیگ برتر اظهار داشت: از ابتدا که به سایپا آمده ام 2,3 مصدومیت خیلی بد برایم پیش آمد. فکر کنم از 10 ماه 7 ماهش را مصدوم بودم. در 7 بازی آخر شرایط بازی داشتم و با آمدن آقای کمالوند مصادف شد که به من بازی نرسید و در 2 بازی آخر خیلی دوست داشتم به تیم کمک کنم. حتی اگر زودتر بازی می کردم بیشتر کمک می کردم. او ادامه داد: بعد از