مهربانی با جانباز شیمیایی؛ وسط هیاهوی شهر - جهان نیوز
سایر منابع:
سایر خبرها
آداب رانندگی چیست؟
خاص قابل قبول است اما در بعضی مواقع حالت افراطی پیدا می کند مانند بوق اعتراضی به خودرویی که برای گردش یا تغییر خط سیر از راهنما استفاده کرده یا خودرویی که به علت نقص فنی یا مشکل دیگری فلاشر خود را روشن کرده و با سرعت کم در حال حرکت است. یا مثلا به علت حجم بالای خودروها در اتوبان سرعت حرکت کم است و بعضی از خودروهای پشت سری بوق میزنند و راه سبقت میخواهند. مورد دیگر بوق زدن پشت چراغ قرمز است. بوق زدن
دختر شینا 265 هزار جلد فروخت
را توی سفره می چیدم. صمد هم مثل همیشه رادیوش را روشن کرده بود و چسبانده بود به گوشش. گفتم: آن را ولش کن بیا شام بخوریم، خیلی گرسنه ام. نیامد. نشستم و نگاهش کردم. دیدم یک دفعه رادیو را گذاشت زمین و بلند شد. بشکنی توی هوا زد و دور اتاق چرخید. بعد رفت سراغ خدیجه او را از توی گهواره برداشت. بغلش کرد و بوسید و روی یک دست بلندش کرد. به هول از جا بلند شدم و بچه را گرفتم. گفتم: صمد
رأی اولی
! قضیه یه چی دیگه ست و دوتایی زدیم زیر خنده. شب وقت خواب، از این پهلو به اون پهلو می شدم. مدام تصویر فردا رو از ذهنم می گذروندم، چی میشه یعنی؟! می دونستم شهلا هنوز از صدای لحاف و تشک من خوابش نبرده، خیره شدم به سقف اتاق و گفتم: شهلا موقع رأی دادن خیلی شلوغ میشه نه؟! شهلا توی تاریکی صورتش رو چرخوند سمت من، و موهاش که کامل ریخته بود دور گردنش رو کنار زد و گفت: هنوز تو فکر فردایی
انسان کشتن هنر نیست، انسان شدن هنر است
مستقر در پشت خودرو شلیک می کرد. دوباره حرکت می کرد و در مکانی دیگر توقف و مجدد شلیک می کرد. وقتی به بالای ارتفاع رسید دیدم شهید حسین ربانیان است. تمام بدنش گرد و خاکی بود و چفیه ای روی سر و صورتش کشیده بود. گفتم: یک نفری؟ (می دانید که برای شلیک با توپ 106 حداقل به 3 نفر نیرو نیاز است) گفت: وضعیت این است. بقیه شهید شده اند. هر چه در توان دارم انجام می دهم. آنقدر با توپ 106 شلیک
روایت عجیب جهادگر کرونایی از قاچاق مشروب تا نجات جان بیماران
بدنامی که می دانست به همین راحتی دست از سرش برنمی دارد. از اینجا به بعد ماجرای زندگی قهرمان قصه ما دوباره شیرین می شود: کسب و کار قبلی را کنار گذاشتم و وارد کار مشاوره املاک شدم. من روزهای سختی را گذراندم. اعتمادها از دست رفته بود و بازگرداندنش کار راحتی نبود. برای مالکی که چند ماه بود خانه اش را برای فروش گذاشته بود مشتری پیدا می کردم، زنگ می زدم به صاحبخانه و می گفتم مشتری، خانه تان را
وقتی ماهی ها قهر می کنند
، بیا دیگه. چرا وایسادی؟ یکی دوبار هم میس کال زد. وقتی وارد آزمایشگاه شدم، تر و تمیز و اتو کشیده بودم. اما موقع بیرون رفتن، رنگ به صورتم نمانده بود. انگار یک قطره خون در سراسر بدنم نبود. عینهو روح سرگردان. شَلَک شَلَک راه افتادم. مثل آدمی که پاهاش خواب رفته باشد.احساس می کردم دویست کیلو شده ام. نفسم به شماره افتاده بود. روی دور کند، با خودم حرف می زدم :" بیچاره حسام گفت نروها، صرف نظر کن، سر
صورتت را بپوشان همشهری
! ظاهر و باطن همین است که می بینی؛ از عید در ذهنم بود دست به کاری بزنم اما شرایطش نبود، از کرونا هم می ترسیدم. دیگر تا قران آخر که خرج شد، زدم بیرون؛ بعد از 13 فروردین. راویز کاری می کرده و جوشکاری در و پنجره ساختمان، کاری که بیش از 10 سال در آن تجربه دارد: تازه یک کم پول جمع کرده بودم و گفتم وقت ازدواج است. پدر و مادرم خوشحال بودند. کی فکرش را می کرد یکدفعه کار به اینجا بکشد و با زنم در
کتاب ما یک عمر قلعه نشین بوده ایم – نوشته شرلی جکسون
خودم گفتم هر اتفاقی هم که افتاد نباید فرار کنم. با شتاب و دستپاچگی قوطی ها، بسته ها و شکرهای ریخته را توی کیسه ام فرو کردم و مدام با خودم تکرار می کردم که نباید فرار کنم. روی پیاده رو جلو مغازه استلا ترک بزرگی بود شبیه انگشتی که به اتهام به کسی اشاره داشت؛ آن ترک از وقتی که به یاد داشتم آنجا بود. نشانه های دیگر، مثل جای دست جانی هریس در زیربنای بنی تالار اجتماعات و حروف اول اسم پسر
بررسی مشکلات اقتصادی زنان در کرمانشاه / امیدمان به شب عید بود
حمایت از آنها را ندارد ، حتی نهادهای حمایتی هم با توجه به محدودیت های فراوانی که دارند و افزایش روز به روز تعداد افراد نیازمند به چتر حمایتی نیز از کمک به اکثر آنها ناتوان هستند و گاهی ممکن است اینگونه افراد را به راههای غیر قابل بازگشت بکشاند. اقدس، پیرزن دستفروش : کرونا زد به بساطمان... دور میدان مسکن دست فروشی می کردم و شوهر هم چند سالیست که فوت شده و پسرم روی یک پراید قراضه کار می کرد
نجف دریابندری؛ کسی که بیش از یک آدم بود
گرفت و آن را دوباره نویسی می کرد و در این دوباره نویسی هنر خود را به نمایش می گذاشت. چنانکه در نوشتن پاره ای از گفتگو های کتاب امروز که از سوی انتشارات فرانکلین منتشر می شد و به گمانم مجموعا شش هفت شماره بیشتر در نیامد او توانایی خود را بروز داده است. من اول بار در مجلۀ آدینه بود که متوجه این توانایی شدم. ما در آدینه با اشخاص برجسته گفتگو می کردیم یا گفتگو های خوبی را که توسط دیگران انجام
گفتند برای بیمارستان داوطلب هست، شما به غسالخانه می روید؟
. سال ها از خواندن این مطالب گذشته بود و لازم شد دوباره آن ها را مرور کنیم. شب سختی بود. دوباره ترس بر من غلبه کرد. صبح شد. بعد از کلنجار رفتن با خودم دیدم آمادگی رفتن به غسالخانه را ندارم و کم مانده بود بگویم دیگر دورحضور من را قلم بگیرند. همان لحظه متوجه شدم گروه خانم های جهادی راهی غسالخانه هستند. به خودم گفتم این خانم ها نمی ترسند، اما تو می خواهی دوستانت را تنها بگذاری. خلاصه هر طوری بود من هم
گفتند برای بیمارستان داوطلب هست، شما برای غسل اموات کرونایی می روید؟ + تصاویر
چرخیدی؟ حجت الاسلام تیموری دنبال حرف رفیقش را می گیرد و می گوید که فیلم های ما با لباس های ویژه کار در غسالخانه در فضای مجازی دست به دست شده و ایشان را دیده بودند. ظهیری دانه های قرمز تسبیح توی دستش را بین انگشتانش می غلتاند و از سابقه بیماری آسم حادی که داشته می گوید: به مادرم گفتم برای این که مبتلا نشوم این لباس ها را پوشیدم. من بیماری آسم داشتم. خانواده ام متوجه شده اند که بیماری کرونا
مهناز افشار| بوسه بر گونه بازیگر تئاتر جنجالی شد + عکس
دعوا هستند و کار به جدایی میکشد تا اینکه با یک روانشناس آشنا میشوند. مهناز افشار و محمدرضا گلزار در فیلم سینمایی آتش بس مهناز افشار در کلاغ پر مهناز افشار بار دیگر در کنار محمدرضا گلزار قرار گرفت و این بار با فیلم کلاغ پر زوج هنری فیلم را تشکیل دادند، این فیلم در سال 1386 توسط شهرام شاه حسینی تولید و در سینماها به نمایش درآمد. داستان فیلم زندگی دو جوان با نام های رضا
چون اینها همه آخوندند پس نئولیبرالیسم نداریم؟!
فهمید که عظمت مصدق چیست. گفتیم اشتباه نکنیم؛ خاتمی آمده و فضایی باز شده است بیاییم و وارد کارزارِ حرکت بشویم. شما خودتان به این موضوع رأی مثبت دادید و گفتید برو کاندیدا شو و ما را سر کار گذاشتید! بعد از اینکه رد صلاحیت شدم یکی از دوستانم گفت حالا به نظرت باید چی کار کنیم؟ گفتم هیچی! واگذارشان کنیم به پروردگار! کاری دیگر نمی توانیم بکنیم. ملی کردن منابع به این معنی است که اختیارش دست
رضا پس از شهادت لبخند زد
خورده و قسمتی از بدن و صورت من هم خونی شده است. نزدیک رضا رفتم. چفیه ای را که به گردنش بود مچاله کردم و روی پهلویش گذاشتم و به او گفتم: محکم نگه دار تا از شدت خونریزیت کم بشه. من هم برم بچه ها رو خبر کنم تا بیان ببرنت. به هر زحمتی بود خودم را به سنگر رساندم. بچه ها رفتند رضا را آوردند، اما او می گفت: دیدی بهمن لایق شهیدشدن نبودیم! ما را سریع سوار قایق کردند و به پشت خط انتقال دادند و از آنجا به
دست بوس آنی هستم که بذر علم و ادب را کاشت
خبرگزاری شبستان -هرمزگان: غلامعباس شمس الدینی ، فرهنگی بازنشسته و پیشکسوت رسانه ای ؛ سال 1356وارد دبستان ابومسلم شدم. آموزگاری بلند قد و مهربان به نام امان الله کاوه آغاز گر تعلیم و تربیتم بود. یادم نمی رود در همان روزهای اولیه املا داشتیم. کلمه آب را گفت و درباره آب صحبت کرد. تنها دانش آموزی بودم که این کلمه را نوشتم. وقتی نگاهی به برگه ها کرد و همه را خالی دید، لبخندی زد و 25 ریال
آغاز تولید محدود سایپا شاهین با موتور توربو تیبا
، متوجه خواهید شد که این دو خودروی تقریبا یکسان بوده و اختلاف قیمت آنها تقریبا بی معناست. به هر حال عدم وجود تنوع کافی و رقابت آزاد در میان محصولات رده قیمتی زیر 130 میلیون تومان موجب شده تا به نوعی انحصار طرف عرضه در این بخش به وجود بیاید و تولیدکنندگان خودروهای داخلی، محصولات از مد افتاده خود را تحت عناوین جدید به فروش برسانند و در این بین، دست مصرف کننده ایرانی را از تنوع واقعی در بازار
کتاب اشتباه در ستاره های بخت ما- بخت پریشان – نوشته جان گرین
بهترین دوستانم بودند. سومین دوستم نویسنده ای بود که حتی از وجودم خبر نداشت. تقریبا آدمی خجالتی بودم و کسی نبودم که دست بلند کنم و حرف بزنم. و حالا، فقط این بار تصمیم گرفتم حرف بزنم. دستم را نصفه بالا بردم و پاتریک با شوقی مشهود گفت هؤل! مطمئنم گمان می کرد که یخم دارد آب می شود. داشتم یکی از اعضای آن گروه میشدم. به آگوستاس واترز نگاه کردم و او هم نگاهم کرد. تقریبا میشد درون چشم های واقعا آبی اش را
معلمان در برابر شغل خود مسئولند
دست زد و به این فکر مجال جولان داد که: استقبال مردم شهر خودمان بهتر بود این اندیشه آرام آرام در ذهن قوت می گرفت که اصل عدم عجله و شتاب در قضاوت، خود را چون پیکری استوار و متین ظاهر ساخت و در مسیرمان رفته رفته مردمی که با خبر شده بودند ازدحام کردند و با پاشیدن گلاب و تکان دادن دست و سر دادن شعار احساسات، علاقه و عواطف خود را نثارمان کردند. بیش از همه پیرزنی توجهم را به خود جلب کرد که با منقل و اسپند دود در کنار خیابان ایستاده بود و چون شیر می غرید و ما را به همراهی دعوت می کرد. انتهای پیام/ ...
داستان لایو 5 ساعته ای که با دعوا تمام شد!
. اگر اشتباه نکردم پول میلیچ و همچنین نبو، مربی خارجی جدید را من دادم. تیم در اربیل عراق بود و پولی نداشتند که من مجبور شدم به یک صراف در دبی پول بدهم تا به آنجا برود و مشکل را حل کند. وقتی هم که به دبی رفتیم، یک ریال پول همراه مدیران تیم نبود. می توانید تمام این مسائل را همین الان زنگ بزنید از بازیکنان بپرسید. قبل از رفتن، فرهاد(مجیدی) به من زنگ زد و گفت ما روی شما حساب کردیم و می خواهید تنها برویم
حکمت الهی و ایستادگی در شرایط سخت اقتصادی
حفظ می کنم و هم به مسائل آگاه هستم که چطور حفظ کنم. کار دست اهلش بیافتد. اگر این مهم است. نقش توبه و استغفار در زندگی انسان چه چیزهایی رزق را زیاد می کند؟ یکبار دیگر فهرستش را بگویم، 1- استغفار 2- توبه استغفار و توبه را یکی حساب کنید. استقامت بر راه حق، وام دادن، اقامه کتاب آسمانی تورات و انجیل، کار به دست اهل دادن، این چند چیزی است که از قرآن درآوردیم. همه قرآن نیست. آن
جنجالی ترین صحنه تاریخ سری آ (عکس)
عذرخواهی کند. روسی آدم خوبی است اما ما چاره ای جز اخراج او نداشتیم. روسی در نشست خبری پس از بازی و در توجیه آن اتفاق گفت: لیائیچ وقتی از زمین خارج می شد، من را تشویق کرد و گفت؛ آفرین مربی، کارت عالی بود. من به او گفتم حرکتت اشتباه است اما او به زبان صربستانی توهین کرد. من به خاطر بازیکنان صرب زیادی که داشته ام، با زبان شان آشنا هستم و متوجه فحاشی او شدم. او به مادرم توهین کرد و آنجا بود
ماجرای دیدار اعتراضی سردار سلیمانی با یک مقام دولتی 20 روز قبل از شهادت
خواندم و خوابیدم که بیدار شدم دیدم مادرم گریه می کند. گفتم چه شده است؟ گفت من دلم می خواهد یکی از فرزندانم سرباز امام زمان شود. هیچ کدام نشدید. گفتیم برای این که مادرم راضی شود چند وقتی درس طلبگی بخوانم. پدرم با همه اینها از کار کردن من گذشت. دست من را گرفت و نزد یکی از علمای آن زمان برد. معروف به آیت الله سید حسن امامی در اصفهان، پدرم من را به ایشان سپرد. هر چه وارد شدم دیدم چه فضایی من داشتم و چه
جهانبخش: اصلا پیش بینی نمی کردم در چنین وضعیتی قرار بگیرم
. جذابیت آن دیدار مثل بازی با مراکش بوده است و مردم از دیدن آن خوشحال شدند. خیلی تماشای آن مسابقه حماسی را دوست دارم. در بازی هایی که خودم هم در آن حضور داشته باشم می توانم به بازی با مراکش اشاره کنم. برد بسیار دلچسب و تاریخی بود که به دست آمد. اما از دیدار هایی که اصلا دوست ندارم آن را دوباره نگاه کنم می توانم به 2 دیدار اشاره داشته باشم. یکی بازی ایران و عربستان در فروردین سال 1388 که در مقدماتی جام
مهناز افشار| جنجال ویدیوی لو رفته از رقص منشوری + فیلم و عکس
مرتکب می شود و برای آن تلاش می کند. در گفتگوی قبلی ام از نهادها تقاضا کردم که به این موضوع رسیدگی شود برای شفافیت و روشن شدن اذهان عمومی. من با وزارت بهداشت و هلال احمر صحبت کردم و گفتند چنین پرونده ای وجود ندارد و گفتم چرا این موضوع را عنوان نمی کنید و این درخواست من به عنوان مدعی العموم حساب نشده است! مهناز افشار و دخترش لیا مهریه مهناز افشار وی با اشاره به شایعاتی