دردسر بزرگ کرونا برای خانم دکتر مشهدی / قول شیطانی سام چه بود؟ - باشگاه خبرنگاران
دردسر بزرگ کرونا برای خانم دکتر مشهدی / قول شیطانی سام چه بود؟
سایر منابع:
سایر خبرها
بازداشت شوهر به جرم آتش زدن همسر
جلیل به دستور بازپرس دادسرای یافت آباد بازداشت شد، اما در تحقیقات منکر آتش زدن همسرش بود . پس از مرگ زن جوان، با اعلام موضوع به بازپرس جنایی تهران پرونده به دستور بازپرس غلامی از شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران همراه متهم به دادسرای جنایی منتقل شد تا تحقیقات از او صورت گیرد. گفتگو با متهم چطور با همسرت آشنا شدی؟ سال 91، در یک نمایشگاه اتومبیل در اسلامشهر کار می کردم. مسیر
سرنوشت سیاه زنی که عضو باند سرقت بود!
نفس های زندگی اش را می کشید. زنی که عضو باند سرقت بود به همراه دیگر سارقان، یکی از گلوله ها را از بدن جوان مجروح خارج کرده بودند، اما گلوله دیگر هنوز در بدن سارق وجود داشت. پس از کشف مقادیر زیادی لوازم و قطعات خودرو های سرقتی از لانه کثیف بازجویی های تخصصی از اعضای این باند سرقت آغاز و مشخص شد که زن جوان نیز یکی از اعضای این باند است و در سرقت ها نقش اصلی را دارد. آن چه می خوانید گفت
ناگفته های دختر چنگیز جلیلوند از زندگی پدرش
اتوبوسی به نام هوس را دوست دارم از میان آثار پل نیومن، لوک خوش دست را دوست دارم و از ریچارد برتون هم رام کردن زن سرکش را. *خیلی با خاطراتی که با خانواده و علی الخصوص نوه هایش داشت زندگی می کرد. گویا خشایار هم در حوزه مدیا و تلویزیون مشغول است. برادرم در کانال های ورزشی فعالیت می کند و برای ضبط مسابقاتی مثل فوتبال و ... کار فنی انجام می دهد. برای کانال های HBO و ESPN کار می کند این دو
سرنوشت سیاهِ زنی که عضو باند سرقت بود
جلال و مجید با خودروی سرقتی برای دزدی رفته بودند که ماموران کلانتری شفا آن ها را تیرباران کردند!از طرفی مادرشوهرم چون من کسی را ندارم خیلی من را در خانه اذیت می کند. شب گذشته محسن می خواست با دوستش حسن برای سرقت بیرون بروند که من برای فرار از نیش زبان های مادرشوهرم از خانه خارج شدم و از محسن خواستم من را با خودش ببرد.حسن مقابل یک منزل در بولوار شفا نگه داشت و گفت من مدتی است این خانه را در نظر
بازداشت آشپزباشی به اتهام قتل همسر
سرویس حوادث جوان آنلاین: ساعت 12 ظهر روز یک شنبه 30 آذر ماه، مأموران پلیس تهران به قاضی ساسان غلامی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران خبر دادند زن جوانی که چند روز قبل دچار سوختگی شدید شده بود در بیمارستان شهید مطهری فوت کرده است. با اعلام این خبر، بازپرس جنایی همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی به بیمارستان رفتند و در آنجا با جسد زن 41 ساله ای به نام فرزانه روبه رو
اعدام آزارگر 20 زن و کودک در زندان رجایی شهر
بی خبر از همه جا در را برای او باز می کند. اما مرد جوان پس از ورود به خانه او را مورد آزار و اذیت قرار داده و علاوه بر آن مقداری پول نیز از خانه به سرقت برده است. متهم 32 ساله در تحقیقات به آزار و اذیت 20 پسر و دختر و زن اعتراف کرد و در رابطه با شگردش گفت: زنگ خانه ها را می زدم و اگر بچه ها آیفون را جواب می دادند از آنها سراغ خانواده شان را می گرفتم، وقتی می گفتند که در خانه تنها هستند
جانبازی در راه اهل بیت(ع) را برکت زندگی ام می دانم/ شهید سلیمانی حساسیت ویژه ای در حفظ حریم زندگی مردم ...
کرد، کمی جلوتر که رفتیم انفجار از سمت نیروهای خودی و دشمن به حدی بود که مجدد از ناحیه سر و صورت آسیب دیدم و از توفیق ادامه راه محروم شدم و به عقب بازگشتم. زمانی که مجروح شدم فکر نمی کردم اتفاق خاصی افتاده باشد فقط احساس کردم مورد اصابت ترکش یا تیر مستقیم قرار گرفتم که بعد از حدود یک ساعت کم کم دردم بیشتر شد و در نهایت با کمک دوستان به بیمارستان حلب اعزام شدم. جانباز مدافع حرم ادامه داد: مورد
اولین اظهارات سحر تبر پس از آزادی از زندان؛ توبه نامه نوشتم / نه سحرم نه تبر! + فیلم
مردگان را خیلی دوست داشتم و دلم می خواست شبیه او باشم. برای همین با برنامه های کامپیوتری و گریم سعی داشتم شبیه او باشم. برای همین نرم افزار های کامپیوتری را نصب کرده بودم و کم کم استفاده از آن را یاد گرفتم. گاهی هم کارم خیلی خوب نبود، اما تا حدی که می خواستم افکت های لازم را انجام می دادم. نظرت نسبت به بازتاب رسانه ها درباره سحر تبر چه بود؟ وقتی جهانی شدم خوشحال نشدم من برای داخل
دختر 24 ساله: بردار دوست پسرم عفتم را از من گرفت
شکایت از دو برادر را در دست داشت، درباره ماجرایی که او را تا سر حد مرگ کشاند، گفت: بعد از آن که تحصیلاتم در مقطع دبیرستان به پایان رسید دیگر ادامه تحصیل ندادم و به امور خانه داری پرداختم ولی مدتی بعد تصمیم گرفتم شغلی برای خودم دست و پا کنم تا حوصله ام سر نرود و از طرفی درآمدی داشته باشم. این بود که بالاخره با معرفی یکی از آشنایان در فروشگاه پوشاک یکی از مراکز تجاری به عنوان فروشنده استخدام شدم
بنیاد سعدی، یلدا را با حضور فارسی گویان خارجی برگزار کرد
فارسی و عربی بدانم، چون زبان خاورمیانه است و برای ارتباط با کشورهای این حوزه لازم است که این زبان ها را بدانم. ایکاچ درباره اینکه آیا در ترکیه شب یلدا برگزار می شود یا خیر، عنوان کرد: من در روستایی نزدیک ترکیه بزرگ شدم و زمان کودکی همراه با برادرانم در روستا نیمه شب خانه دوستان می رفتیم و آرد، روغن و شکر می بردیم و می خواستیم برای ما حلوا درست کنند و خانم این خانه برایم حلوا درست می کرد و تا صبح شعر می خواندیم، اما الآن در شهر این رسوم را نداریم و فقط با کمک ایرانی ها شب یلدا را گرامی می داریم. انتهای پیام/ ...
هیچکس به داد دهیاران نمی رسد | دهیار نمی تواند در تغییر کاربری دخیل باشد
این فرد در حال ساخت و ساز غیرقانونی است، چرا به این فرد امتیازات داده می شود!؟ بنابراین قوانین دست دهیاری ها نیست ما تنها دو اخطار داده و بعد به کمیسیون ارجاع می دهیم. بازدیدی با بیان اینکه اگر ساخت و ساز غیرقانونی در طرح هادی باشد به استانداری و اگر خارج از طرح هادی باشد به جهاد کشاورزی ارجاع داده می شوند، گفت: وقتی ما یک ساخت و ساز غیرمجاز را به کمیسیون ماده 99 استانداری ارسال می کنیم
استادی که تا آخرین لحظات عمر به دنبال یادگیری بود/ بالیدن در مسیر قرآن به دور از منیت
قرآن بود. تأثیرگذارترین فرد در خانواده ما ایشان بودند که به برکت حضور و انس با قرآن بسیاری از اعضای خانواده نیز قاری و حافظ قرآن شدند. علاوه بر این در خارج از حریم خانواده افراد بسیاری را به قرآن علاقه مند کرد و به آنها آموزش می داد. اختلاف سنی من با ایشان حدود 9 سال است. از حدود 10 سالگی تحت آموزش ایشان قرار گرفتم و تا زمان اتمام تحصیلات دبیرستان از این آموزش ها بهره مند شدم.
گنجی برای زنان قلعه گنج
شوند. روزی که 200 کیلومتر را با ترس رفتم به خاطر اصرار زیاد خانم ها بالاخره در یکی از روزها تصمیم گرفتم بروم روستای آن ها یعنی روستای سهرانی را ببینم. آدرس را گرفته بودم برای همین ساعت 12 رفتم سر ایستگاه رمشک. وقتی به راننده اسم رمشک و روستای سهرانی را گفتم تعجب کرد که من یک زن تنها می خواهم برای چه به آنجا بروم، چون متوجه شد که من اهل آنجا نیستم. من باید 200
بانوی کارآفرین احیاگر آداب و سنن بزرگان/ پرداخت ناچیز تسهیلات به واحد اقامتی خسارت دیده از کرونا
دختر از سال 1397 اقدام به راه اندازی اقامتگاه بوم گردی ننه بی بی کرده و در این راستا توانسته 20 نفر را اشتغالزایی کند. وی در هفتمین دور انتخاب زنان کارآفرین برتر در سامانه انتخاب برترین کارآفرینان زن ایران بر روی سایت معاونت ریاست جمهوری در امور زنان و خانواده جزء سه برگزیده بانو بخش کارآفرینان روستایی در استان گلستان و 10 نفر برگزیده کشوری است. این بار خبرگزاری فارس پای صحبت های
خاطرات دمشق/ مادر مصطفی کنار کارکنان دفتر رهبری پناه گرفت
حرفی زد که دنیا روی سرم شد : یا اینجا همه مون رو سر می برن یا اسیر می کنن! یه کاری کنید! دستم در دست مادر مصطفی لرزید و نه تنها دستم که تمام تنم تکان خورد و حال مصطفی را به هم ریخت که رو به همان مرد نهیب زد : نمی بینی زن و مادرم چه حالی دارن؟ چرا بیشتر تن شون رو می لرزونی؟ ابوالفضل تلاش می کرد با موبایلش با کسی تماس بگیرد و کارمند دفتر اختیار از دستش رفته بود که در برابر نهیب
روایتی از فرمانده بسیجی که مهربانی را میهمان خانه روستاییان می کند/ اشتغال زایی برای 80 بانو در شهرستان ...
بالاست به طوریکه علاوه بر رسیدگی به کارهای منزل باید به کارهای خارج از منزل نظیر رسیدگی به مزرعه و دام ها نیز بپردازم؛ لذا برنامه ریزی می کنم تا به تمام کارها برسم به طوریکه حتی کارهای همسرم نیز بر عهده من است چون بیشتر اوقات مشغول به کار است. رضای خدا تنها انگیزه من برای کمک به مردم است وی بیان می کند: هر روز بعد از رسیدگی به گل و گیاه و سبزیجات باغچه به سراغ مرغ و جوجه رفته و
فرح، شریک جرم شاهی که گریخت / از نحوه آشنایی با محمدرضا تا ماجرای ربایش توسط مارکسیست ها + تصاویر
اهل لاهیجان در گیلان بود و از تبار "قطب الدین شریف لاهیجی" بود. پدربزرگ پدری وی نیز سفیر ایران در هلند بود و به این ترتیب فرح برخلاف آنچه نشان می دهد، از ابتدا وصل به خانواده اشراف بود. تحصیلات و سفر به خارج فرح دیبا پیش از ازدواج در ایران تحصیل کرد و برای ادامه تحصیل در رشته معماری به کشور فرانسه رفت و در کنار تحصیل به زبان های انگلیسی و فرانسوی تسلط پیدا کرد.
باید تمام قطعات یک پرستار را پس از 10 سال تعویض کرد!
دست خدا به همراهت ای دست سرشار از عاطفه و مهر. دعای همه دردمندان بدرقه راهت ای سینه لبریز از ایمان و یقین دستت همیشه گرم ای نگران چشم های خسته و بیمار، خدا پشت و پناهت ای باغبان گل های پژمرده و شاخه های شکسته؛ ای اسوه نیکوکاری، ای "پرستار"! وقتی حرف از کرونا و این روزهای پر التهاب به میان می آید بی شک دغدغه و ترس این ویروس منحوس اولین موردی است که به ذهن همه ما می رسد. ویروسی که چندی
وقتی شوق خدمت، مرزها را می شکند/ هجرت از سیریک به اراک برای مبارزه با کرونا
به دلیل شرایط قرمز کرونایی برای حضور نیروهای جهادی از طریق نهاد رهبری در دانشگاه ها اعلام فراخوان داده شده که تصمیم گرفتم برای خدمت راهی استان مرکزی شوم. وی که با هزینه شخصی برای کمک به بیماران خود را از بندر سیریک استان هرمزگان به بیمارستان امیرالمومنین(ع) اراک رسانده می گوید: بعد از تکمیل فرم درخواست، موضوع را با یکی از دوستانم در بندرعباس که اوهم علاقه زیادی به کارهای جهادی داشت، در
بخش های خواندنی کتاب دختر شینا در طرح ملی شنبه های کتاب مساجد
ادامه داد: کتاب دختر شینا یکی از آثار سوره مهر با موضوع خاطرات زنان است که با قلمی روان به روایت زندگی قدم خیر محمدی کنعان همسر سردار شهید حاج ستار ابراهیمی می پردازد. وی ابراز کرد: درباره زندگی این شهید فعالیت های فرهنگی مختلفی صورت گرفته بود، با توجه به آثار به عمل آمده متوجه شدم، قدم خیر در سن 22 سالگی، همسرش به شهادت رسیده و با وجود 5 فرزند، ازدواج نکرده است و به تنهایی فرزندانش را
سفرنامه دمشق/ از امروز هیچ جا برایت امن نیست؛ حتی حرم!
شد. ابوالفضل مرتب تماس می گرفت هر چه سریعتر از داریا خارج شویم، اما خیابان های داریا همه میدان جنگ شده و مردم به حرم حضرت سکینه (علیهاالسلام) پناه می بردند. مسیر خانه تا حرم طولانی بود و مصطفی می ترسید تا برسد دیر شده باشد که سیدحسن را دنبال ما فرستاد. صورت خندان و مهربان این جوان شیعه، از وحشت هجوم تکفیری ها به شهر، دیگر نمی خندید و التماس مان می کرد زودتر آماده حرکت شویم
مجبور شدم کتاب را با نام مستعار منتشر کنم
میسون غازی اختصاص داشت. * ماجرای نوشتن کتاب خاطرات زنان زندانی نقش همسر شما فاطمه العراقی در تألیف کتاب چگونه بود؟ سال 1999 که با فرار از بغداد، در شهر مقدس قم ساکن بودم، بعد از ملاقات همسرم با دوستان زندانی اش که قبلا به قم گریخته بودند، متوجه جای خالی و فراموشی کامل بانوان مظلوم شهید شدم، خصوصا بانوان حزب الدعوه چرا که اغلب این بانوان شهید را حزب الدعوه ای معرفی می کردند.
یلدای خونین کرمانشاه
کام همه را در شب چلِ شیرین کند. خانه ما در محله وزیری کرمانشاه بود و در کوچه یخچالی زندگی می کردیم من گروه صبح به مدرسه رفته بودم، مدرسه ما درست سر کوچه مان بود شاید جزء اولین افرادی بودم که پس از اتمام کلاس و درس از مدرسه خارج می شدم و، چون انرژی خود را با درس خواندن و بازی کردن با همکلاسی ها صرف می کردم حسابی گرسنه ام می شدم. طبق معمول زنگ مدرسه به صدا درآمدم من دویدم تا از کوچه
شریک قتل های زنجیره ایی !
میوه و آجیل ایستاده بود که با این سرفه لحظه ایی مات شد، دست از انتخاب میوه ها برداشت اما افکارش دست از سرش برنمی داشتند. با سرفه دوباره مرد، صدای دوست بیمارش در گوشش نشست وقتی تلفنی با او صحبت می کرد اما سرفه امانش نمی داد: باور کن نمی دانم چطور شد که گرفتار شدم؟! اول خودم، بعد هم خانواده ام را گرفتار کردم. یک جشن بازنشستگی کوچک بود، گفتم نروم دوستم ناراحت می شود.
برای بازگشت پدر
توان راه رفتن نداشتم. مدام دست هایم را مخفی می کردم مبادا مادر گرد غم بر چهره اش بنشیند. پسرم را چند ماه بعد از تولد پشت میله ها دیدم ولی یقین داشتم که به زودی همه چیز تغییر می کند و پسرم مثل تمام هم نسلانش از شرایط رژیم راحت خواهند شد. از زندان که آزادم کردند تبعید شدم به شیراز برای به قول خودشان انجام خدمت سربازی. بعد مجبور شدم چون ممنوع الکار هم بودم برای امرار معاش خانواده تمام راه های کاری و
باید تمام قطعات یک پرستار را پس از 10 سال تعویض کرد!
دست خدا به همراهت ای دست سرشار از عاطفه و مهر. دعای همه دردمندان بدرقه راهت ای سینه لبریز از ایمان و یقین دستت همیشه گرم ای نگران چشم های خسته و بیمار، خدا پشت و پناهت ای باغبان گل های پژمرده و شاخه های شکسته؛ ای اسوه نیکوکاری، ای "پرستار"! وقتی حرف از کرونا و این روزهای پر التهاب به میان می آید بی شک دغدغه و ترس این ویروس منحوس اولین موردی است که به ذهن همه ما می رسد. ویروسی که چندی
مرا برای خودت ببر
ایران بود. از کودکی و کوچه پس کوچه های محله قدیم خانی آباد تهران دلم می خواست کاری برای این مردم ستمدیده بکنم تا از ظلم و ستم و مشکلات رها شوند. از زندان که آزادم کردند، تبعید شدم به شیراز برای به قول خودشان انجام خدمت سربازی. بعد مجبور شدم (چون ممنوع الکار هم بودم) برای امرار معاش خانواده تمام راه های کاری و شغلی را بروم؛ از رانندگی و مسافرکشی گرفته تا شاگردی در بازار. مجبور به هجرت به استان
موفقیت بر روی ویلچر گفت وگوی خواندنی شفقنا با عضو معلول تیم ملی بستکبال افغانستان
خدا بعد از مدتی مسیر زندگی ام عوض شد و با بزرگ مردی بنام آقای رمضانی آشنا شدم که در طبقه دوم یک پاساژی در میدان توحید قم تعمیرات عینک و عینک سازی داشت، که به صورت اتفاقی از یکی از دوستانم شنیدم که فلان مغازه دار، شاگرد عینک ساز کار بلد می خواهد. سریعاً مراجعه کردم، وقتی صاحب مغازه من معلول را با بریس های پا و عصا به دست دید، تعجب کرد، از اینکه چطوری توانستم با وضعیتی که داشتم، بیست سی تا
از اول می خواستم نقاش شوم
می نوشتم نقاش. حتی وقتی به دانشگاه رسیدم، دامپزشکی قبول شدم و دانشگاه تهران رشته نقاشی. با پدرم که مشورت کردم، گفت: خب پدرها که می گن برو دکتر بشو ولی هرچی دوست داری، برو اونی که دوست داری. قدیریان درباره چگونگی ورودش به سینما گفت: در رشته تجسمی بچه های نقاشی بودند و پوستر، که پوستر کار می کردند و نقاشی کار می کردند. در حوزه هنری اینگونه بود. بعد از یکی دو سال کارکردن دیدیم که سرعت مفاهیم و
غروب ناصریا 14 ساله شد
نصف جهان: امروز 29 آذرماه چهاردهمین سالروزدرگذشت ناصر عبداللهی است. درست 14سال پیش در چنین روزی بود که در فضای مصلی قدس بندرعباس چیزی جز حزن و اندوه دیده نمی شد. مشتاقانی که از گوشه گوشه نقاط کشور برای آخرین وداع با صدای ماندگار جنوب خود را به بندرعباس، دیار همیشگی ناصریا رسانده بودند. از کودک و پیر، از زن و مرد، از دانشجو و کارمند و... در کنار هم با چشمانی خیس از دست دادن ناصر عبداللهی را باور