مرا برای خودت ببر
سایر منابع:
سایر خبرها
امروز توجه زیادی به انقلاب و رهبر باید داشته باشیم
خانواده اش، همواره در انجام واجبات و ترک محرّمات کوشا بود. علاوه بر آن، از سر ارادت به اهل بیت (ع)، در عزاداری ها و روضه های ایشان حضوری فعّال داشت. انقلاب که به اوج رسید، او نیز به جمع مردم کوچه و خیابان ملحق شد و ندای آزادی سر داد. از اوصاف اخلاقی محسن، همین بس که فردی خوش خلق و رئوف بود و در رفتار با دیگران، مؤدب و متواضع. گفته های دوست دیرینش ناصر هدایتی ، خود گواه این مدعاست: یکی از
هدف گروه تروریستی پژاک نابودی کُردها است
احتمال داشت از پشت من را بزنند. چون شنیده بودم که فراری ها را هدف قرار می دهند. صبح ساعت پنج من را اماده رفتن کردند. آنها با در آن شب در زیر یک پوشش پلاستیکی، چند نفر بر روی زمین در کوه خوابیدند. من نگران بودم اگر کنار آنها باشم، به کرونا مبتلا شوم. بسیار ناراحت و مضطرب، خواهش کردم مرا رها کنند. اما آنها گفتند تو را به جایی می فرستیم تا دوباره به نزد خانواده بازگردی. همان حوالی
مجازات سنگین برای 2 آزارگر
اش را هم سوار کرد. دایی اش به نام رامین از نیما خواست به مقابل خانه شان برود تا لباس هایش را عوض کند. وقتی به مقابل خانه رسیدیم در پارکینگ باز شد و نیما وارد پارکینگ شد. خواستم پیاده شوم که او و رامین اجازه ندادند. آنها مرا به داخل خانه برده و به طرز وحشیانه ای مورد آزار و اذیت قرار دادند. بعد هم تهدید کردند اگر شکایت کنم، بلایی سر خانواده ام می آورند. قاضی دادگاه کیفری تهران پرونده را
جانباز هفتاد درصد آب بر به خیل هم رزمان شهیدش پیوست
تحمیلی شروع شد. اولین نفر از خانواده ما برادرم حسین به عنوان بسیجی به منطقه جنگی رفت وزندگی ما با جنگ و دفاع مقدس ارتباط پیدا کرد. سال اول جنگ بود که وارد مدرسه راهنمایی فردوسی شدم. حال و هوای جبهه ها همه جا را پرکرده بود هر رزمنده ای که از جبهه می آمد از روزهای سخت نبرد سخن می گفت. فضای گرم جبهه ها، عشق به امام و شوق شهادت در فضای مدرسه حاکم بود. در خانه پس از برگشت حسین از جبهه و نقل خاطرات
بانوی همدانی جاده پیما/از کودکی با رویای رانندگی قد کشیدم
کسی جای شکر دارد من هم همیشه شکر گزار بوده ام سختی ها تمام شده است و زندگی آرامی دارم بعد از سختی های کار و زندگی و همچنین از دست دادن پدرم حالا دارای یک خانواده و چهار فرزند سالم و صالح هستم و در شغلی مشغول هستم که با تمام وجود دوستش دارم. عصر همدان: چه شد که فکر راننده بودن به ذهن شما خطور کرد؟ خانم راننده: از کودکی با این رویا قد کشیدم. متاسفانه زمانی که دختر بچه ای 2 ساله
نیلوفر جلیلوند: پدرم می خواست از بدی های جامعه هنری به دور باشیم/ زنان در ایران امروز فرصت رشد فراوانی ...
خیلی کم می خوابید اما احساس می کنم می دانست این آخرین دورهمی خانوادگی ماست. در تمام طول مدتی که در اینجا بودم همه با احترام با من برخورد کردند. از آن موقعی که رسیدم از کسی چمدان مرا برداشت تا همین الان، هر شخصی که در سر راه من قرار گرفته با مهربانی با من رفتار کرده است. احساس و رفتار مردم ایران خیلی یگانه است. *آقای جلیلوند هنرمند خانواده دوست همواره آرزویش این بود که
آنچه ما را به پیروزی رسانید رهبری امام و وحدت ما بود
ما نفت نداشت و او متوجه می شد، سریع نفت منزل را برای آن ها می بُرد. رضا به دلیل تربیت دینی والدین، در ادای واجبات و مستحبات می کوشید و از انجام محرمات دوری می کرد. با قرآن نیز مانوس بود و در بهره گیری از فرامین آن، کوشا. در ایام انقلاب، او در تمام راهپیمائی های ضد رژیم شرکت داشت. وقتی خبر بازگشت امام را شنید، هر شب به همراه دوستانش بیژن و بهداد ملک پور اعلامیه های امام خمینی
همیشه نگاه به تیم های پایتخت نشین است/ فوتبال ایران دو قطبی شده است/ مربیان تیم های پایتخت نتیجه نمی ...
: خدا را شکر تمامی کارشناس بعد از بازی اذعان داشتند گل صنعت نفت سالم بود. همه متوجه می شوند چه کسانی می خواهند فرار روبه جلو بکنند و از زیر فشار هواداران در بروند. برخی از مربیان نتیجه نمی گیرد و به زمین و زمان گیر می دهند. در بازی با پیکان پنجره نقل و انتقالاتی ما باز نشد و من مجبور شدم ترکیب تیم را تغییر دهم. 6 بازیکنی که با آنها تمرین کرده بودیم و به مرز آمادگی رسیده بودیم را مجبور شدم کنار بگذارم
حکایتی از بدن سوراخ، سوراخ شهید تندگویان در اسارت رژیم بعث/ وزیر نفت شما اینجاست!
به این سادگی ها رها نمی کنند. به همه سفارش کن از چیزی نترسند و محکم باشند. صحبت هایم تمام نشده بود که سرباز عراقی با پس گردنی مرا کنار کشید و پنجره سلول را بست. در راه برگشت گفت اگر به کسی چیزی بگویی می کشمت و من قسم خوردم که به کسی چیزی نگویم. انتهای پیام/
در همه حال پیرو ولایت فقیه باشید/ با آمریکا و قدرت های شیطانی با تمام قوا بجنگید
/> تحصیلات را تا سال دوم دبیرستان ادامه داد و به خاطر انقلاب آن را به صورت نیمه رها کرد، اما بعد ها دوباره ادامه تحصیل داد. وی برای پیروزی انقلاب از سایر مردم عثب نماند و با پخش اعلامیه و نوار های حضرت امام سعی در به ثمر رسیدن آن می کرد. پس از پیروزی انقلاب نیز یکی از اعضای فعال و اصلی شورای محل بود. او عاشق و دلسوخته اهل بیت بود و به مداحی اهل بیت می پرداخت و سعی وافری در برگزاری مراسم
ماجرای نمازی که امام خمینی پشت به قبله خواند!
سخنرانی مهم پانزده خرداد که مأمورین ساواک شبانه به منزل ایشان ریختند و ایشان را دستگیر کردند می فرمودند: مأمورین پس از اینکه مرا گرفتند در اتومبیل انداخته و به سرعت خیابان های قم را پشت سر گذاشته و به سمت تهران به راه افتادند، ولی پیوسته با نگرانی به پشت سر خود و این طرف و آن طرف نگاه می کردند. من پرسیدم: از چه می ترسید و نگران چه هستید؟ گفتند: می ترسیم مردم ما را تعقیب کنند و به دنبال ما بیایند چون
آموزش و پرورش هم همچون وزارت علوم به یک انقلاب فرهنگی نیاز دارد
زش و پرورش کشور، همچون وزارت علوم به یک انقلاب فرهنگی نیاز داریم، در چنین سیستم هایی دانش آموزان و بعدتر دانشجویان را افرادی صبور و پرتلاش تربیت نمی کنیم. افرادی که حل مسأله را حفظ می کنند، قدرت حل مسائل را ندارند و قطعا پس از ورود به حوزه صنعت با مشکل مواجه خواهند شد. تکمیل تحصیلات تنها به معنای گرفتن دکترا نیست رئیس بنیاد نخبگان استان اظهار کرد: بسیار وجود دارند افرادی ک
دست از امام و انقلاب بردارید از شما نمی گذرم + دست نوشته
مطیع و مخلص تو باشیم (این را بعنوان وصیت بنویسید و در خانه ائی که می نشینید بچسبانید) شهیدان به خانواده خود سر می زنند و وقتی گناهی مشاهده می کنند ناراحت و غمگین برمی گردن. از همه شما تقاضا دارم که با هم مهربان باشید و به خاطر امور دنیوی با همدیگر اختلاف نکنید در مشکل ها یار و غمخوار یکدیگر باشید. سعی نکنید بخاطر دنیا روابط را باهم قطع کنید، والله دو روز دنیا ارزش ندارد آن را رها کنید
شب یلدا در گرمخانه زنان بی خانمان میدان شوش؛ یلدایی به بلندای حسرت
کردم و شدم لکه ننگ خانواده، خانواده ام اوایل چند بار مرا کمپ اجباری بردند اما چون عمل ام سنگین بود طاقت نمی آوردم، آخر سر ناامید شدند و رهایم کردند و ترجیح دادند فکر کنند که مُردم، یلدای پارسال و دو سال پیش و سالهای قبلش را دقیق یادم نمی آید اما خوب بی شک در حال گاز زدن هنداونه و شکست تخمه نبودم، یا خمار بودم و تو سرما سگ لرزه میزدم و دربه در مواد، یا نئشه بودم و تو چرت و نگران از اینکه سرما هرچی
نگاهی به شیوه های مبارزاتی امام خامنه ای در زندان های رژیم پهلوی/ زندان های شاه برای انتقام جویی بود
کردی؛ ولی خب، حالا شب خوشی را در تهران خواهی گذراند! خنده ای از ته دل کرد که برخاسته از احساس کامل خوشبختی و رضایت بود . ترجمه ی کتاب در زندان یکی دیگر از اقدامات سید خراسانی در سلول، ترجمه ی کتاب بود: ما برخی از کتاب های جبران خلیل جبران را می خواندیم. در آن زمان، من کتاب اشک و لبخند جبران را ترجمه کردم و هنوز آن ترجمه را که نخستین کار من در زمینه ی ترجمه از عربی به فارسی است
فرار از منجلاب گناه!
خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، در خوابگاه ساکن شدم و همه تلاشم را برای تحصیل به کار گرفتم، اما هنگامی که در ترم آخر دانشگاه روز های پایانی دانش آموختگی ام را می گذراندم، ناگهان پدرم را بر اثر یک سانحه رانندگی از دست دادم و این گونه مسیر زندگی ام تغییر کرد چرا که من فرزند بزرگ خانواده بودم و حالا باید خواهران و برادرانم را سر و سامان می دادم. خوشبختانه بعد از دانش آموختگی بلافاصله در یکی از ادارات
خاطرات ترسناک بدل پسر بزرگ صدام+عکس
دروغ بود، به محض اینکه از قصر خارج شدم، نگهبانان او من را داخل صندوق عقب اتومبیل انداختند و به زندان بردند، داخل سلول همه چیز را قرمز رنگ کرده بودند تا ذهن را خسته کنند و خون را به شما یادآوری کنند. کل اتاق به رنگ قرمز بسیار گیج کننده ای بود. لطیف یحیی در سمت راست و عدی حسین در سمت چپ آنها مرا به مدت یک هفته در آن زندان نگه داشتند، قبل از اینکه عدی بخواهد دوباره مرا ببیند، او
ناصر ایمانی: در سال 84 گفتم احمدی نژاد مقابل رهبری خواهد ایستاد
سیاسی در همین مدرسه توسط رژیم شاه، بازداشت شدم ولی به خاطر سن کم با گرفتن تعهد کتبی بعد از چند روز مرا آزاد کردند. ولی فعالیت سیاسی ام ادامه یافت. سال 56 که در رشته مهندسی برق قبول و وارد دانشگاه شدم دیگر جو انقلابی بر کشور حاکم شده بود. از آن سال فعالیتم در مسجد قبا متمرکز شد. به همراه مرحوم دکتر مفتح و فرزندان ایشان در این مسجد حضور می یافتیم. این فعالیت تا زمان انقلاب ادامه پیدا کرد. مسجد قبا
خاطره ای از جوان ترین وزیر تاریخ ایران
برای به قول خودشان انجام خدمت سربازی بعد مجبور شدم چون ممنوع الکار هم بودم برای امرار معاش خانواده تمام راه های کاری و شغلی را بروم ، از رانندگی و مسافرکشی گرفته تا شاگردی در بازار، مجبور به هجرت به استان گیلان شدم و کار مخفیانه در کارخانه توشیبا فرصت خوبی بود تا با تحصیل در مدیریت ارشد اقتصاد برای روز های کمک به این مردم آماده تر شدم ، ساواک همیشه و تا پیروزی انقلاب مرا تحت نظر داشت ولی عمرش
انگیزه ای که مرا به جبهه کشاند
همکاری کردم و به همراه آن ها هم به کردستان اعزام شدم. آن موقع هر کسی هر کاری از دستش برمی آمد برای حفظ انقلاب انجام می داد. گاهی بدون اینکه یک برگه مأموریت داشته باشیم، به مناطق عملیاتی می رفتیم و اگر شهید می شدیم، امکان داشت خانواده حتی در اثبات شهادتمان به مشکل بربخورند. اما کسی به خودش و این چیز ها فکر نمی کرد که نگران اثبات شهادتش باشد. همین انگیزه ها با ما بود تا اینکه جنگ تحمیلی هم شروع شد و توفیق پیدا کردیم چند نوبت هم به عنوان بسیجی در جبهه های دفاع مقدس شرکت کنیم. من در اغلب عملیات های بزرگ جنوب حضور داشتم و در لشکر 10 و 27 و تیپ رمضان هم حاضر بودم. ...
11 سال اسارت
سر گذاشته و منتظر بازپرسی و تشریفات فرمایشی دادگاه دادرسی ارتش طاغوت بودند. در آن روز، به طور ناخواسته در یکی از اتاق های بند چهار مستقر شدم، اما چندان الفتی با سایرین پیدا نکردم. جوانی خوش برخورد و فعال توجه مرا جلب کرد. ناخودآگاه به سوی او رفتم و باب آشنایی را گشودم. او محمد جواد تندگویان، فارغ التحصیل دانشکده نفت آبادان بود. زمان درازی نگذشت که من و جواد محرم راز یکدیگر شدیم و آن گاه متوجه شدم
با شیطان نفس مبارزه کنید
گیرید. در مورد زندگی خودت و فرزندم با کاظم و رضا در رابطه باش و از آن ها مشورت کن. در زندگی تولی و تبری را رعایت کن. امام عزیز را دعا کن. اگر کشته شدم دعا کنید خداوند گناهان مرا ببخشد و مرا جزو شهدا محسوب کند و همه شما کاری کنید که فقط مورد قبول رضای خداوند باشد. مرا در بهشت زهرای ابرقو دفن کنید و برای من گریه نکنید بلکه برای فقط اسلام و زنده کردن و زنده ماندن اسلام گریه کنید
من آقای امجد امروز را اصلا نمی شناسم
بیت با ایشان همراه و به ایشان دلبسته بودم. میخواستم راه بهشت را از راهنمایی های ایشان بیابم. با همه انتقادی که به برخی سیاستهای حکومت و نظام دارم اما دنبال ساختار شکنی و ضدیت با اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی و ولایت فقیه نبودم و با دشمنان نظام آشتی و میانه ای ندارم . افسوس که در حضرت محمود امجد امروز بیش از ازادگی و حریت و معنویت و عدالت، تاثیر پذیری از عناصر ضد انقلاب و دشمنان بیمار دل جمهوری اسلامی میبینم آیت الله امجد دیروز برای من آیت خدا بود امروز اما راه و نشان دیگری را شاهدم. این چند خط را با اشک و درد و حسرت نوشتم افسوس صد هزار افسوس محمدعلی آهنگران ...
عباسعلی عظیم عراقی؛ صحاف مهر آیین
از مرحوم نوریانی نام بردید تا چه حد ایشان را می شناسید؟ مرحوم نوریانی مرد بزرگی بودند که بیشترین خدمت و کمک را به صنعت چاپ کشور کردند و در مورد ایشان بنده هر چه بگویم باز هم کم گفته ام. نوریانی کسی بود که به تمام خانه های خانواده چاپ نان برد و به همه کمک کرد. در بین خاطراتتان از دوران سربازی خود حرفی نزدید آیا در این میان کار صحافی را رها کردید؟ قصه سربازی من بسیار مفصل است
تا آخردر صحنه انتخابات گچساران می مانم/پشت پرده فشار برای استخدام لیستی در بیمارستان های استان
به عنوان مستقل در انتخابات حضور پیدا می کنم. بابویی تصریح کرد:نه در تفکرات اصلاح طلابی و نه اصولگرایی هیچ وقت افراط نکردم، همه دوستان مرا می شناسند . با دو نماینده سابق هم کار کردم، همیشه در بحث هایی با دو نماینده چالش داشتم. وی افزود:خدا این خصلت را در وجودم نگذاشت که دست بسته از کسی فرمان برم. این کاندیدای احتمالی گچساران و باشت در انتخابات میان دوره ای مجلس
پیرو خط مبارک ولایت فقیه باشید/ اختلاف و تفرقه را کنار بگذارید
مردم پست و بی وفای کوفه به هل من ناصر ینصرنی تو لبیک نگفتن من امروز با تمام وجودم لبیک می گویم. لبیک یا حسین (ع) یعنی وسط میدان بودن است. لبیک یا حسین (ع) یعنی اینکه از جان گذشتن است نه اینکه از دور به آتش نگاه کردن و بعد از خاموشی خود را ناجی معرفی کردن است. حسین جان، روزی نبود که من زیارت عاشورا نخوانم و هر روز من این زیارت نامه را می خوانم به امید آنکه ای آموزگار شهادت مرا در مکتب خود
صندوق آنتی نزول
را به مردم ادا کند تا شاید بتواند مرهمی بر روی زخم های دوستان و اقوام خود باشد. او سال 1391 بازنشسته و راهی دیار خود می شود و صندوق قرض الحسنه ای برای روستای خود و محله ای اطراف به راه می اندازد تا در حد توان روستائیان را از دریافت تسهیلات بانکی بی نیاز کند. ابراهیم عسگری در گفتگو با منهای نفت به چگونگی شکل گیری صندوق امام سجاد (ع) پرداخت و گفت: ابتدای امر به نظر کار سختی نمی آمد، اما
ماجرای سوء قصد به جان آیت الله یزدی
برداشتم و پرسیدم کیست ؟ صدایی که از پشت آیفون آمد، شبیه صدای همان فردی بود که من با او درگیری لفظی پیدا کرده بودم و از امام هم خواستم که از ورودش به دفتر ایشان جلوگیری کند. فرد مزبور از من خواست که دو سه دقیقه دم در بیایم . من گفتم : این موقع شب که وقت صحبت نیست . آن شخص همچنان اصرار داشت که مرا حضوری ملاقات کند و من هم هر چه بیشتر اصرار او را می دیدم ، قاطع تر می شدم که این پیشنهاد را
دلبسته معلمی و روزنامه نگاری
. مشروطه، قانون اساسی و پارلمان در ایران نتیجه اراده خونین مردم علیه شاه زمانه بود. در عثمانی نیز قانون اساسی را مدحت پاشا با صلاحدید سلطان نوشت و هیچگونه ریشه ای در اراده ی ملی نداشت بلکه سلطان و صدر اعظم او قانون اساسی را تدوین کردند. عامل اصلی تحولات اجتماعی، طبقه متوسط است در یکی از بحث هایم اشاره کردم که جامعه ی آن روز ما استحقاق انقلاب نداشت یعنی مشروطه یک امر تحمیلی به
این بوسه حکایتی دیگر دارد!
به کربلا به مسئول سالن تطهیر تحویل بده. هاج و واج مانده بودم و اشکم بند نمی آمد. آخر این شهید مرا حاجت روا کرده بود. همان روز سر مزارش رفتم و یک دل سیر با او درد دل کردم. من مفتخرم به تطهیر شهدا جنگ که تمام شد فکر می کردم پرونده غسل و کفن کردن شهدا هم بسته حواهد شد، مثل همان فکری که بعد از پیروزی انقلاب در ذهن داشتم، چون آن موقع هم فکر می کردم شهدایی رفتند تا انقلاب پیروز شود و