سایر منابع:
سایر خبرها
اسکارلت، دهه شصت، گلوله و نوستالژی
واقعیات اجتماعی را به صورتی بیان می کند که در آن یک نوع فانتزی و به قول خودش فضایی اپیک هم جریان دارد. می خواهم بدانم این دو فضای ذهنی چگونه به هم پیوند خورده اند؟ افشاریان: من ادبیات خوانده ام و در کنارش قصه نوشته ام، شعر گفته ام ولی هیچ وقت شاعر یا ترانه سرا نبوده ام و اتفاقا مجموعه شعرهایی را که در 14 سال گذشته سروده ام با کمی تغییر تبدیل به مجموعه ای به همین نام اسکارلت دهه شصت کرده ام
هنرمند نمی تواند سیاسی باشد!
! طبیعتا وقتی کار آدم به دلایلی جلویش گرفته می شود باید غرش را بزند! ولی از سال 92 من شکایت خاصی از جایی نداشتم. فکر نمی کنم مصاحبه ای کرده و از کسی یا نهادی شاکی باشم. اما به هر حال می بینم فضای نقد و گفت وگو وجود ندارد. فضای نقد به فحاشی کشیده شده است. یادم هست در زمان نمایش مجلس نامه پیگیری روزنامه های موسوم به اصلاح طلب باعث شد که سرانجام این نمایش بعد از دو سال که هی مدام مشکلاتی
مرد لانگ شات طبیعت ایران در آخرین مصاحبه عمرش چه گفت؟
تعداد 100 هزار حیوان. "اکی" به قول همشهری های ما "اکی"– حالا می گوییم چرا شکار آمد به سطح 100 هزار حیوان – حالا که از دهه 60 به بعد سازمان حفاظت محیط زیست مدیر داشته – نیروی انتظامی نیز حاکم شده – سپاه نیز در خیلی جاها حاکم شده – چرا 25 سال پیش آمار دادند تعداد شکار 110 هزار شکار و الان هم آمار می دهند همان 110 هزار حیوان قابل شکال! – یعنی هیچ شکاری زاد و ولد نداشته! – داشته – مدیریت
شقایق دهقان از خندوانه تا زندگی
نمی توانم. هر بار سعی می کنم چیزی را فراموش کنم بدتر در ذهنم می ماند. به آن ماجرا آنقدر حرف می زنم که ماجرا خود به خود هیجان و کیفیتش را از دست بدهد. اگر بگویند زمان مرگ می توانی یک شخص یا وسیله ای را همراهت ببری چه چیزی یا چه کسی را انتخاب می کنی؟ مهراب را که نمی برم چون آن دنیا هم باید کارهایش را انجام دهم، غذا درست کنم، لباس برایش بخرم. نویان هم که دوست دارم بعد از رفتن من صد سال بماند. خواهرهایم را دوست دارم ببرم. چون در اینجا خیلی به آنها احتیاج دارم و مطمئنم آن دنیا هم بدون خواهرانم نمی توانم زندگی کنم. ...
فرهنگ در رسانه
تولیدات آن را در مسیری انقلابی قرار داد .ساده زیستی به عنوان یکی از نمادهای جمهوری اسلامی که امام خمینی ( ره ) نیز بسیار به آن پایبند و معتقد بود، به شدت مورد توجه تلویزیون قرار گرفته و در محتوای محصولات دو شبکه تلویزیونی آن سال ها اعمال می شد .در این بین اندک سریال های تولیدی این دهه عاری از زرق و برق بوده و تا حدود زیادی به شکل زندگی مردم درگیر جنگ تحمیلی نزدیک بود .مجموعه تلویزیونی آینه ساخته
بدون خانواده زنده نمی ماندم
پیشروی رزمندگان ایران را بگیرد. پس از جنگ نیروهای ویژه خنثی کننده مین شب و روز در منطقه قصرشیرین تلاش می کردند و تعدادی از آنها نیز در این راه شهید شدند. بسیاری از این مین ها در عمق زیاد خاک مدفون بودند و پیدا کردن و خنثی کردن آنها بسیار دشوار بود. برای همین تعدادی از جوانان بسیجی و سپاهی هنگام پیدا کردن مین، با تله های انفجاری برخورد کرده یا روی مین های ضد نفر یا ضدتانک رفتند و به شهادت رسیدند
بنیاد در آینه مطبوعات
را خداوند در سال 1340 به ما عطا فرمود. حسین از همان سال های نوجوانی کمک حال معیشت خانواده بود. پدر حسین کارگر بود و شرایط طوری بود که حسین هم برای کمک به پدرش پس از مدرسه به سرکار می رفت البته این کار کردن او هیچ وقت باعث نشد به درس هایش آسیب بزند. بعد از گرفتن دیپلم به دلیل علاقه ای که به تحصیل در حوزه علمیه داشت، مدتی را نیز به تحصیل در مدرسه علمیه نواب مشغول شد . حسین در کنار تحصیل و کار
خروج دوباره هنرمند از چراغ جادو
شرکت ترکیه ای به تولید رساند. غیر از این ها منشی صحنه این فیلم هم امروز یک کارگردان شناخته شده تلویزیونی است؛ سیروس مقدم. اما بالاخره محمدرضا هنرمند بعد از ساخت 5 فیلم، به نقطه عطف خود در سبک شخصی رسید و کارنامه کاری اش را ورق زد. سال 1368 بود که محمدرضا هنرمند یک فیلم عجیب ساخت. دزد عروسک ها اثری بود با فضایی کاملاً خاص و متفاوت و نمونه آن در سینمای ایران هنوز هم
تصاویر/نقش های منفی سینمای ایران
داده. طهمورث اجاره نشین ها ، غلام ترکه ای دسیسه چین است که این بار رقابت بر سر به دست آوردن یک ساختمان و پیش و پس این داستان، شاید طمع های بزرگ تر یا کوچک تر چارچوب زیستنش را تعیین می کند. او در این فیلم شخصیت یک دلال باهوش را به تصویر می کشد که تمام هوش خود را در راه عملی کردن افکار شیادانه اش به کار می گیرد. سال ها بعد در یک فیلم تاریخی وقتی سیاوش طهمورث به مسافر ری (ساخته
دوست شهیدمدافع حرم:خودم گلوله بارانش کردم
مورد صحبت می کردیم. محمد به این رشته علاقه داشت و می گفت: به عکاسی علاقه مندم و در مقابل تو هیچ هنری ندارم. وقتی می دیدم اینطوری مودبانه حرف می زند و افتاده حال است به شوخی می گفتم: چقدر مودب هستی آقا جون شهید بازی در نیار. او جواب می داد: ما هنر شهادت نداریم. هر بار این این جمله را از او می شنیدم در دلم نهیبی می زدم و نگاهی به چهره محمد می کردم و در دلم می گفتم: احساس می کنم
چهره ها در شبکه های اجتماعی
رانندگی لبخند میزند تا سرنشینانِ ماشینی که از وی سبقت میگیرد با چهره ای بشاش مواجه شوند. مرجانه خانم گلچین و خواهر عزیزش و هنرمندش منیژه گلچین در فرهنگسرای نیاوران. سلفی خواهرانه آرام جعفری و خواهرش در آسانسور. استعفای همزمانِ آنه شرلی، شنل قرمزی و حنا دختری در مزرعه با دیدن این عکس سارا خوئینی ها. پ.ن: موها پوستیژ است. "این روز ها همچون کویرم