داداشم میگه: یه روز دیدم دختر همسایمون تو دانشکاه پیش دوستاشه. گفتم بزار اذیتش کنم.هندزفری رو گذاشتم و رفتم پیشش و مکالمه ای صورت گرفت.به این شکل. من:سلام دختر همسایمون:سلام -خوبی؟ -به لطف شما -میای بریم استخر؟ -خفه شو بی ادب -منم هندزفری رو در آوردم و بهش گفتم با منی؟ هیچی دیگه ... الان 2 ماهه داریم تو افق و عمود و مورب دنبالش میگردیم
ماندگارترین دیالوگ های تاریخ سینما (لادن مستوفی): تو مسابقه نمیدی؟ (پارسا پیروز فر): من در شهر دختری رو دیدم که اگه لازم باشه بخاطرش هزار بار مسابقه میدم. دختری به نام تندر / حمیدرضا آشتیانی پور اولیور هاردی : ما الآن سه روزه که غذا نخوردیم. استن لورل: آره راست میگه. دیروز و امروز و فردا....! Great Guns (1941) - Monty Banks
/> قابل توجه معلمان عزیزششصد هزار تومان نوش جانتان فقط تو را به خدا کاری کنید و نظام آموزشی ما را به جایی برسانید که امثال من بعد از عمری درس خواندن چیزی غیر از پشیمانی حاصل بشود اصلاح کنید لطفاً: بر اساس احکام جدید، حقوق دریافتی 98 درصد معلمان 160 و شاید 2 درصد باقی مانده 600 هزار تومان افزایش خواهد یافت!!!!!!! با این شرایطی که برای طرح درست کردن شامل هیچکی نمیشه
بهم هست. هی می گه بابا این رو نخور برات خوب نیست. این فشارت رو می بره بالا ، اون یکی برای چربی خونت بده . بهش می گم بچه ، آخه ... اینجوری که نمی شه زندگی کرد. خدا رو شکر از ممد خیلی راضیم. الان هم انصافا تو کارش موفقه. خیلی خوب کارخونش رو داره می گردونه و فروشش رو چند برابر کرده. ایشالله که یه زندگی خوب هم داشته باشه و خوشبخت شه. خبر آنلاین
پیش در آنجا به دنیا آمده است: جد اندر جد مال اینجاییم . اینجا بچه ها فقط تا کلاس ششم می توانند درس بخوانند. برای بقیه اش باید بروند شهر: کلا 50 تا دانش آموز داریم. عین خارج، دختر و پسر با هم سر یه کلاس میشینن. منم ششم رو که تموم کردم واسه دبیرستان رفتم تبریز. درسمم تموم کنم دوس ندارم برم شهر. اینجا همه چی هست . اصلا برایش خیالی نیست که کندوان فقط یک مرکز بهداشت دارد و تنها هفته
دودلی نسبت به همسری که می خواهد انتخاب کند می شوند و یا وارد زندگی پر از اختلاف و ناسازگاری و بدبینی شده اند، هزار بار آروز می کرد که ای کاش به قبل از اختراعش برمی گشت و به جای فکر در مورد اختراع اینترنت به فکر اختراع وسایل مفیدتری بهزیستی روانی و جسمانی بشر بود. اما احساساتی که شما دارید دقیقا با احساساتی فردی که انتخابش از طریق نت بوده یکسان است : مرحله اول: نیازها و کمبودهای
رسیدم... از وقتی که دانشجو شدم تیم ملی بودم، سال 74 تیم ملی جوانان بودم، بعد هم تیم ملی امید بودم، بعد هم تیم ملی بزرگسالان، اصلا فرصت نداشتم، همه اش توی اردو بودم. اون زمان همه بهم قول می دادن که آقا ما درستش می کنیم و مدرکت رو می گیریم. از ترم اول دانشگاه، هر روز اسمت توی حضور غیاب شنیده می شد و کل دانشگاه منتظر بودند یه بار رخ نشون بدی بالاخره! - شانس ما فقط انجور جاها می خونن
خواست عیدی بده اما من با زور ازش گرفتم. امسال تعطیلات نوروز کجا می روی؟ یک جایی پیدا کرده ام وسط کوه است در جاده چالوس، اینجا را تازه کشف کرده ام. یک جای خلوت و دنج که فقط خودت هستی و خودت. می خواهم فارغ از هیاهوی شهر و استرس 10-12 روز آنجا برای خودم خلوت کنم. موبایلم را هم خاموش می کنم تا تعطیلات نوروز در دسترس کسی نباشم و بعد از آن انشاله با انرژی و شاداب به اردوی تیم ملی می روم. نیاز به
بود ولی من در دروازه بودم! من فکر می کنم قلیچ خانی خوب بودش، خیلی خوب. کارگر جم هم خوب بود، حلوایی خوب بود، آندرانیک خوب بود. محراب شاهرخی خدا بیامرز خوب بود. 90: در گلرهای آن دوره دنیا تا امروز کدام گلر را بیشتر دوست داشتی یا می پسندیدی یا این که ازش الگوبرداری می کردی؟ به نظرم بهترین گلری که ازش الگوبرداری می کردم مال انگلیس بود. گوردن بنکس. او یک گلر استثنایی بود با این که یک ذره
ناشدنی و لبریز از خاطره ایسنا نشسته بودیم. رو به روی آن درخت حیات قدیمی ایسنا. درختی که شاهد آمد و شدهای بسیاری بود و اشک ها و لبخندهای زیادی را تماشا کرد. درختی که با خاطره هامان جا گذاشتیم و ... آن روز به هم نگاه نمی کردیم. با هم حرف نمی زدیم. من با خودم بودم و در خودم؛ تو با خودت بودی و در خودت. عاقبت هم این تو بودی که سکوت را شکستی و سر صحبت را باز کردی. با من که نه با خدا. گله داشتی. شکایت
رعنای تو بود. با هر نگاهت به یاد برادرت سیدمصطفی می افتادم، اما امروز برای یاری دین خدا تو را هم به خدا می سپارم. direction:rtl;unicode-bidi:embed" * مادر شهید حبیب الله نیکوکلام می گفت: یک روز پشت تلفن به من گفت: مادر، شیرت بر من حلال باد. شیر حلال تو من را به این راه کشاند. من از بچگی به اسلام و قرآن علاقه داشتم و اکنون هم که به شانزده سالگی رسیده ام، خودم به راهی که علاقه دارم، می روم