سایر منابع:
سایر خبرها
شهید حمزه بیژنی: آماده ام تا کالای ناقابل خود را تقدیم معبود کنم
حمزه را بیاور به سراغ حمزه رفتم دیدم پاهایش داغون شده ، چفیه اش را دور پاهایش پیچیده اما خون زیادی از او رفته است و با حال حزینی می گوید ' السلام علیک یا ابا عبدالله ' وگریه می کرد با تعجب گفتم ، حمزه تو که آدم ضعیفی نبودی ؟ در جواب گفت: من که برای زخمی شدنم گریه نمی کنم ، من چیزی را می بینم که قلب مرا آتش می زند، گفتم چه چیزی را می بینی ؟ جواب داد به خدا قسم من درست در چند قدمی صحنه عاشورا
جدیدترین اس ام اس های روز مادر 94
درخشی ای ستاره ی زندگیم تو را با تمام وجود دوست دارم............... ***************** *********** خوشبختی یعنی: صبح با دعای مادرت بری سر جلسه امتحان خدایا همه مادرا رو برا بچه هاشون نگه دار! آمین ***************** *********** من بی تو می میرم، چشمهات رو نبینم دستاتو نگیرم، مادر تنهاترینم ***************** *********** تنها کسی که از حق خودش میگذرد فقط مادر است. منبع : 4jok.com
شعری که پیرغلام اهل بیت دوست داشت روی کفنش نوشته شود
معاذبن جمل رو برای استانداری یمن فرستاد فرمود علیک بالشباب، ای معاذ بن جمل بر تو باد بر جوانها هرچه قدرت و نیرو و کار داری با جوانها کار کن چون دیگه پیر دیگه هر طوری باید بشه شده، خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج، پیر اگر بد شد دیگه خوب نمیشه، اگر هم خوب شد دیگه بد نمیشه دیگه. سر پیری جایی راهش نمیدن غیر از مسجد . من به واقع میگم در چند جلسه ای که خیمه میثم آمده بودم یه تشکر
بابک ریاحی پور: جای آرتیست های ایرانی در همین کشور است
در موسیقی یک تبی هست و زمانی که بالا است، باید از آن تب استفاده کنید. مثل موج است که وقتی در نقطه اوج قرار دارد، باید از آن استفاده کنید و زمانی که رو به سرازیری می رود، بهره بردن از آن خیلی سخت است. وضعیت امروز اوهام ترکیبی از فشار مستقیم و غیرمستقیم سیاست های حاکم بر موسیقی ما و شخصیت خود شهرام است. * پیش بینی شما در مورد سایر افراد و گروه هایی که در موسیقی راک فعالیت می کنند چیست؟ چه
ناگفته های کرباسچی از زندان پیش و پس از انقلاب
سختی گذشت تا دی ماه 1357 که جمعی از دوستان که مرا می شناختند به من گفتند بیا ارومیه و برای محرم سخنرانی کن. گفتم که پرونده دارم و نیایم بهتر است اما در نهایت رفتم، یک ماه بودم. یک روز در حال سخنرانی بودم که بیرون از مسجد هم جمعیت زیاد بود و شعار تند علیه رژیم می دادند، ناگهان تانکی که روبروی مسجد گذاشته بودند، به سمت مسجد شلیک کرد. تانک گنبد مسجد بالا بازار را مستقیم با گلوله هدف قرار داد، بخشی
محسن کریمی یک علیرضا اکبرپور دیگر است
سلیقه سرمربی تیم ملی امید چیز دیگری بود. دوست داشتم محسن به تیم ملی امید کمک کند اما نمی توانستم نظرم را به کسی تحمیل کنم. اما استقلال با وجود امثال محسن کریمی می تواند به خودکفایی و تولید بازیکن برسد. حالا واقعا او یک ستاره است یا مثل خیلی های دیگر یک جرقه خواهد بود؟ شک نکنید محسن آینده روشنی در فوتبال دارد. کسی این حرف را به شما می زند که چند سال در تیم ملی بوده و در فینال
نظرها به کی روش تغییر کرده است؟ /کی روش: به من اتهام دزدی زدند و......
دیگر از سوی دبیر کل مورد تضعیف قرار می گیرید. این نوع رهبری فدراسیون نمی تواند به تیم ملی در مسیر موفقیت کمک کند. این خواسته من نبود، آنها مرا مجبور کردند که به این نتیجه و درک برسم که باید مسیر خروجی را در پیش بگیرم. زیرا یک روز به طبقه چهارم رفتم و یک احساسی داشتم و طبقه سوم آمدم و یک احساس متفاوت دیگر برایم بازگو شد. وی درباره حمایت مردم در صفحات اجتماعی از او گفت: خیلی ممنون این
خاطره جالب قرائتی از همدردی با خداوند!
تلویزیونی به بیان خاطره ای از دوران جوانی اش درباره نماز شب خواندن در کره شمالی پرداخت. فیلم او در این باره می گوید: روزی به کره شمالی رفته بودم همینطور که خوابیده بودم غصه می خوردم؛ با خودم گفتم خدایا! بیست میلیون کمونیست، بیست میلیون کافر اینجا هستند، همه رزق تو را می خورند اما هیچ کس برای تو نماز نمی خواند. گفتم خدا چقدر غریب و مظلوم است...
وقتی امام اجازه جبهه رفتن فرزند پزشکش راصادرکرد
شهدای ایران : من از دکتر عارفی که زمانی پزشک امام و وزیر بهداشت و درمان بود شنیدم که ایشان از دست سپاه خیلی ناراحت بود. اتفاقا در سال 78 در جلسه ای ایشان را دیدم و گفتم: شنیدم که شما از دست سپاه ناراحت هستید. گفت: بله و خیلی ناراحت هستم. پرسیدم چرا؟ گفت: من تنها یک پسر داشتم که وقتی اعزام شد، به 15 روز نرسید که گفتند در عملیات خیبر شهید شده و جنازه اش هم جا ماند
دختر سه ساله ام از لحظه شهادت پدرش با خبر بود
ام آمد ادامه تحصیلش در دانشکده را پشت سر می گذاشت. همان سال نامزد شدیم و اوایل سال 57 هم به خانه بخت رفتم. بعد از ازدواج چون شهید شمشادیان فارغ التحصیل شده بود، به اصفهان منتقلش کردند و زندگی مان را در این شهر شروع کردیم. من 20 سال داشتم و یحیی هم 22 ساله بود. چه شناختی قبل از ازدواج با شهید داشتید و این شناخت بعد از ازدواج چه تفاوت هایی کرد؟ شهید آدم مهربان و متواضعی بود
بخت گشایی؛ جنس جدید ویترین مترو!
سلامت نیوز : توزیع کارت های ویزیتی که در آن بخت گشایی، باز کردن سرکتاب، رفع مشکل و... تبلیغ شده است، به ویترین فروشگاه زیرزمینی تهران اضافه شد. قصه از چندی پیش شروع شد که خسته و کوفته روی زمین مترو وا رفته بودم که یک خانم نسبتا جوان، کارتی را به سمتم گرفت، کارت را که گرفتم توقع دیدن هر جمله ای را داشتم جز این عبارت ها: ((سرکتاب، دعای بخت گشایی، کارگشایی، مهر و محبت، استفاده از آیات
در دیدار شاه با صدام چه گذشت/ چه کسی صدام را مقدس می نامید/ طرح البکر و حافظ اسد برای بیرون کردن صدام از ...
کرد و بی نهایت مواظب بود که تا آخر هم این حفظ شود حالا الان آمده اید می گویید این نظام نماینده ی حزب بعث نبود! این حرف را باید آن روز می زدید و باعث می شدید رفیق کبیر و مؤسس و رهبر [میشل عفلق] نتواند پوششی باشد که صدام از آن طریق حکومت کند. -ظاهرا با وجود همه ی چیزهایی که در عراق روی داده تو هنوز امور را خیلی ساده نگاه می کنی تا جایی که خیال می کنی صرفا ...یعنی اینقدر ساده بوده که یک جلسه
همسر حر انقلاب درگذشت+زندگینامه و تصاویر
نواز. در حالی که همیشه شنیده بودیم او طرفدار و فدایی شاهه، یهو ورق برگشت و طیب شد بر ضد شاه. حالا تو دل طیب چه حال و احوال و انقلابی پیدا شده بود، خدا می دونه. سران مملکت جلسه گذاشتند که با طیب زد و بند کنند و وادارش کنند که بگه خمینی به من پول داده تا بارفروشها رو تیر کنم . آن روز در دادگاه، طیب رو به سرهنگ نصیری گفت: حرفهای شما درست؛ اما ما تو قانون مشتی گری، با بچه های حضرت زهرا در
مقاله آنجلینا جولی در نیویورک تایمز درباره جراحی اش
جانشین مطالعه کردم و اطلاعاتی در مورد استفاده از استروژن و پروژسترون جانشین، کسب کردم. اما علیرغم انجام همه این کارها، هنوز به چند ماه وقت، زمان نیاز داشتم. تا اینکه دو هفته قبل، پزشکم با من تماس گرفت و گفت، CA-125 شما نرمال است. وقتی این را شنیدم، نفسی به راحتی کشیدم. CA-125 یک پروتئین خون است که با آن می شود سرطان تخمدان را پایش کرد. من به خاطر داشتن سابقه خانوادگی سرطان، هر سال این آزمایش
خاطره ی گزارشگر BBC فارسی از یک شهید
خوشرویی کمکمون کرد تا گزارشون رو بسازیم...بعد از اون دیگه هر از گاهی حرف می زدیم تا هم از حالشون خبر دار شیم و هم از احوال جبهه...می گفت نفیسه خانم باهام دعوا کردن چرا با شما حرف زدم اما منم گفتم که اینها هر چه بوده رو گزارش کردن و هرچه گفتیم بدون سانسور پس عیب نداره من بازم حرف می زنم...عملیات جلولا هم با گروهش که همگی مثل خودش جوان بودن شرکت داشت. زنگ زد گفت چرا نیومدین گفتم اخه سنجار هستم گفت
همین قدر که شوهرم منو درک می کنه، برام کافیه...
به گزارش فضای مجازی دفاع پرس : یه شب بارونی بود و فرداش حمید امتحان داشت. رفتم تو حیاط و شروع کردم به شستن لباس ها و ظرف ها. همین طور که داشتم لباس می شستم دیدم حمید اومده پشت سرم وایساده؛ گفتم: اینجا چیکار می کنی؟ مگه فردا امتحان نداری؟ دو زانو کنار حوض نشست و دست های یخ زده ام رو از توی تشت آورد بیرون و گفت: ازت خجالت می کشم. من نتونستم اون زندگی ای که در شان تو باشه برات
پیگیری تجاوز به دو نوجوان ایرانی در عربستان
/> نوجوان تو مکه چی کار داره؟ حیف پول بی زبون که تو عربستان و برای هابیت نفهم خرج می شه.... من اگه تو این مملکت کاره ای بودم هر چی بمب داشتم میریختم تو عربستان نابودشون میکردم حیوونا رو 1400سال اهانت به ایرانیان! بابا اشکال نداره این نوجوانا آبستن خودمونن بابا اینقده مردم نرین عربستان ... ورود مسافرینشان باید با انگشت نگاری باشد .
رابطه ما با رهبر انقلاب دلی و محبت آمیز بود
؟ گفتم چادرنمازتان را، مهر و تسبیح و سجاده تان را، گفت چادر نماز را نمی دهم چون آقا شاید راضی نباشد! و من از شنیدن آقا فهمیدم وفاداری این بزرگ زاده به همسر تمامی ندارد. آقا که گفت فهمیدم آقا سید روح الله را می گوید، آقا سید روح الله چند سال قبل به رحمت الهی رفته بود... از جایش بلند شد؛ محکم و استوار و چون بازگشت کیسه ای پلاستیکی را گرفت رو به رویم و من مات و مبهوت فقط نگاه می کردم. گفت این هم هدیه
آرزو داشتم زلاتان را ببینم و با او عکس گرفتم
خوب دنیاست. مدت ها بود که ما دنبال تیم های بزرگ می دویدیم اما با بازی هایی که در جام جهانی کردیم و نتایجی که در بعضی از بازی های دوستانه گرفتیم، از حالا به بعد تیم های بزرگ برای بازی دنبال ایران می آیند. بالاخره فکر می کنی نوبت به حضور ثابت در تیم ملی به تو برسد؟ من خیلی دوست دارم در تیم ملی بازی کنم اما تازه در شهریورماه امسال 23 ساله می شوم و فکر می کنم هنوز برای حضور ثابت در
سرنوشت شوم یک دختر در آستانه ازدواج اجباری
چند بار از من پرسید به نظر تو پسری که با همکلاسی خودم دو سال دوست بوده و این طرف و آن طرف می رفتند می تواند شوهر لایقی برای من باشد؟ تو می گویی من چه کار کنم؟ نگاهش کردم و گفتم خیلی سخت می گیری دختر، برو و با همین بچه پولدار بی درد ازدواج کن و آینده خودت را.... حالش اصلاً خوب نبود. پتو را روی سرش کشید و بی صدا گریه می کرد. من هم سرگرم تماشای تلویزیون شدم. چندبار از من خواست
پژویان: دولت لایحه دریافت مالیات از ثروتمندان را از مجلس بیرون کشید/ باید شاهد وضعیت بدتر از این باشیم
است. یک بخش دیگر هم مربوط به کیفیت است. خب کیفیت را باید بالا برد؛ کیفیتها را باید بالا برد. بله، من مسئله ی واردات را که چند نفر از دوستان گفتند، بنده به آن عقیده دارم. در جلسه ی مسئولین، در همین جا اوائل ماه رمضان اعلام کردم، گفتم؛ هم به مجلس، هم به دولت که به مسئله ی واردات بپردازند؛ حالا هم از وزیر محترم بازرگانی تو راه سؤال کردم، ایشان اطلاع دادند که کارهای خوبی در این زمینه دارد انجام میگیرد
آزمون: کی روش یک روانشناس خارق العاده است
داشتم. برای بردیف عالی بازی می کردم. خودش از عملکردم راضی بود که در 17 سالگی جذبم کرد و در لیگ پرفشار روسیه بازی ام داد. در نیم فصل هم به شکل قرضی به روستوف رفتم. تیمی که اگرچه در پایین جدول جای دارد اما تیم سختکوشی است و فکر کنم که به فوتبال من کمک کند. چرا که در صورت درخشش بیشتر دیده خواهم شد. * حالا چرا روستوف؟ انتقال تو به یک تیم ته جدولی بسیار عجیب و غیرمنتظره بود؟ روستوف
از کرج تا کمبریج
حدود 3الی 4سال بیشتر نداشتم. در گوشه ای از اتاق بازی می کردم. صدای محسن برادرم که 7سال از من بزرگ تر است سبب کنجکاوی من شد. از محسن پرسیدم چه می گویی: در جواب گفت: دارم زبان می خوانم. گفتم: زبان چیست؟ گفت: می خواهم انگلیسی یاد بگیرم. گفتم: به من هم یاد بده. گفت: تو اول الفبا را باید یاد بگیری. وقتی اصرار کردم چند حرف از الفبای انگلیسی را به من یاد داد به طوری که در
امید را صدا بزن!
انتخاب کنم، بدون شک آن فرد باز هم آقای مبصر است و به نظرم این یعنی خوشبخت و من آدم خوشبختی هستم . یک انتخاب عاقلانه خانم شناسی در ادامه توضیحات خود در پاسخ به این سؤال که اگرکسی بخواهد انتخابی مانند او داشته باشد، چه حرفی برایش دارد، اضافه می کند: اولین مسئله ای که باید درنظر بگیرد این است که از روی احساسات و دلسوزی تصمیم گیری نکند چون آن زندگی دوام نمی آورد. انتخاب باید عاقلانه
حضور اهل کتاب در امت واحده پیامبر(ص)/ تقریب مذاهب سیاسی نیست
که البته با کمک و همکاری آیت الله بروجردی و آن فتوای تاریخی که شیخ شلتوت صادر کرد که من آن زمان یک نوجوان بودم و محمد قمی ما را با آنها آشنا کرد امروزه باز دارد جواب می دهد. با این تصوری که بعد از سال ها داشتم فکر می کردم که دعواها بین شیعه و سنی وجود دارد. بخشی زیادی از عمرم را در اروپا گذرانده ام و وضعیتی که الان در اروپا به وجود آمده است که اصلاً در آن مرزی وجود ندارد را دیده ام. مرزها را بشر
جهانبخش: 25هزارهلندی خواستند درنایمخن بمانم/پیشنهاد سلتیک رسمی نیست
کردند و برای جبران به ما زمان دادند چون تیممان ریشه دار است، نبودش در لیگ برتر احساس می شد. تلاش کردیم تا به این غیبت پایان بدهیم و به هدفمان رسیدیم. هواداران هم خیلی خوشحالند. واقعا یکی از اهداف خود من در ابتدای فصل دیدن خوشحالی آنها بود. جشن قهرمانی شما یک سورپرایز ویژه داشت و آن هم پرچم ایران بود که روی دوشت گذاشته بودی. این کار تو برنامه ریزی شده بود؟ خیلی دوست داشتم که این
من در حین کنکور ریاضی...
دختر : برو گمشو دیگه نمیخوام ببینمت پسره : نه ... تورو خدا ... تنهام نذار ... بی تو میمیرم ! دختر : به جهنم ... ول کن دستمو ! پسره با گریه : بی تو دنیا برام معنی و مفهوم نداره ! دختر : به درک ... من ازت خوشم نمیاد ... بفهم ... مامان دختره : پاشو لنگ ظهره . . . . . . . پیامک خنده دار . . . . . . . دیشب اینترنتم قطع شد تا رفتم تو حال بابام با چوب
یه روز یه خیار شور...
خودش رو با ما وفق بده چی میشه؟ می میره؟ ◊◊◊◊◊◊◊◊ اس ام اس خنده دار و سرکاری ◊◊◊◊◊◊◊◊ یکی دو روزه مامانم رفته مسافرت امروز هوس خوراکی کردم هرجارو گشتم هیچی پیدا نکردم ! فقط توی کابینتا یه سری قوطی بود که با ماژیک روش نوشته بود : نخورید ؛ مایع ظرفشویی نخورید ؛ سمِ گلدون نخورید ؛ جرمگیر توالت زنگ زدم به مامانم گفتم دایی و زن دایی اومدن چیکار کنم ؟ گفت در کابینتو باز کن اونیکه علامت مرگ داره توش آجیله اونیکه نوشته مرگ موش ، توش گزه اونیکه نوشته صابون ، توش شکلات! رفیق بی کلک مادر ؟؟ ...
5 حقیقت درباره خودم که نمی خواستم باور کنم
بودم. من همیشه از سنم کمتر نشان می دادم. در 16 سالگی در مدرسه یک هنرپیشه معروف به من گفت: کوچولو تو در 15 سالگی عالی می شی. من اعتقاد داشتم که من در 30 یا 40 سالگی هم می توانم نقش ژولیت را بازی کنم، چون نمی خواستم به هیچ عنوان سن و سالم را بپذیرم. هیچ چیز برام غیر ممکن نبود. در تمام زندگی با این باور زندگی کردم. در 43 سالگی یک دختر کاملا سالم به دنیا آوردم، اما در 46 سالگی که جنینم سقط
اینجا را با جان و دل کنده اند! + تصاویر
: عالیه. انواع کباب خوردیم با قزل آلا و کوفته تبریزی. این آخری محشر بود. همه اینا به کنار، حجم غذا معرکه س. ایرانیا توی بشقاب آدم زیاد غذا می ریزن. میزو واسه مهمون پر می کنن. بی نهایت دست و دلبازن . اما دو نکته پیش از سفر به ایران شنیده بود که حالا یکی را به شدت رد می کند و البته درباره دومی یقین پیدا کرده است: می گفتن فضای ایران خیلی پلیسیه اما من لااقل این چند روزی که اینجا بودم همچین