من به گروهبان ژاندارمری گفتم خجالت بکشید درمانگاه که جلوی ژاندارمری است خوب جلوی آنها را بگیرید گفت دکتر می دانید که ما نمی توانیم جلوی آنها را بگیریم برای همین باید بروید گفتم من نمی رم کارم اینجاست؛ 5 الی 6 دقیقه گذشت دیدم یکی از این برادران بلوچ اهل سنت که مریض هم بود با ماشین وانت سیمرغش سریع آمد به درمانگاه و گفت دکتر بباید برویم اشرار دارند برای کشتن شما به درمانگاه می آیند چون توعکس شاه را پایین آوردی و عکس امام را زدی برای همین می خواهند تورا بکشند گفتم من نمی رم.