درآورد و از آب و گل و از جهان طبیعت مادی، به سوی جهان حقیقت پرواز کند. خداوندا! روح لطیف در زندان طبیعتی به سر می برد که متعلق به تو و مخلوق توست. هرچه زودتر برای رهایی روح از زندان، خوابی ببین که خداوند، نکوکاران را دوست می دارد، چون مقدمات آزادی یوسف از زندان با خوابی فراهم شد که عزیز مصر دید. ای عزیز و ای حضرت محبوب ازل و ابد! در مصر وجودم قحطی شده، مپسند که قحطی در وجودم افتد و رذایل
باطنی من در پرده و حجاب اند نسبت به من مهربان گردان. محجوب ، کسی است که میان او و حقیقت حجابی است و هنوز شایستگی مشاهده محبوب را نیافته است. حضرتش گفتی که ای صدر مهین *** این چه عشق است و چه استسقاست این مهر من داری چه می جویی دگر *** چون خدا با توست چون جویی بشر او بگفتی یا رب ای دانای راز *** تو گشودی در دلم راه نیاز در میان بحر اگر بنشسته ام *** طمع در آب سبو هم بسته
گزی است که اگر ریشه اش را نخشکانیم، حیثیتمان را بباد می دهد." ماما زار در خطوط گره خورده ی صورتش متحیر بود و مرا نگاه می کرد. دستش را به زیر چانه ام زد و گفت:"من چون مادری مهربان می توانم تو را در آغوش بکشم و مورد لطف خود قرار دهم، می توانم چون عجوزه ای گلویت را بفشارم، می توانم تا ابد زمین گیرت کنم. آنقدر که سازت را فراموش کنی و بنده ی خوار و خفیف من باشی. می توانم رهایت کنم. آزاد چون
، چگونه انسان مسئول اعمال خود نیست؟ دول ، در این جا یعنی ناتوان و عاری از مسئولیت. قول بنده ایش شاء الله کان بهر *** آن نبود که تنبل کن در آن بهر تحریض است بر اخلاص و جد *** که در آن خدمت فزون شو مستعد گر بگویند آن چه می خواهی تو راد *** کار کار توست برحسب مراد آن گه ار تنبل شوی جایز بود *** کان چه خواهی و آن چه جویی آن شود چون بگویند ایش شاء الله کان *** حکم حکم
می خواهد خدا ایمان تو *** تا رهد از دست دوزخ جان تو لیک نفس نحس و آن شیطان زشت *** می کشندت سوی کفران و کنشت گفت ای منصف چو ایشان غالب اند *** یار او باشم که باشد زورمند یار آن تانم بدن کو غالب است *** آن طرف افتم که غالب جاذب است چون خدا می خواست از من صدق زفت *** خواست او چه سود چون پیشش نرفت نفس و شیطان خواستِ خود را پیش برد *** وآن عنایت قهر گشت و خرد و مرد
رسد، خادمی کریمه اهل بیت و تولیت حرم فاطمه معصومه(س) در کارنامه این خاندان دیده می شود، سیدصفی الدین پدر آیت الله بهاءالدینی افتخار خدمتگزاری آستان مقدس حضرت معصومه(س) را داشت، از نکات جالب توجه اینکه مادر ایشان از نوادگان ملاصدرای شیرازی بود. *راز ترک بازی کودکانه وی در شش سالگی دوره مکتب را به اتمام رساند، در سن هفت سالگی رویایی را دید که در سراسر زندگیش تأثیر شگرفتی داشت که
داری روا باشد که حق *** همچو معزول آید از حکم سبق که ز دست من برون رفته است کار *** پیش من چندین میا چندین مزار بلکه آن معنا بود جفّ القلم *** نیست یکسان نزد او عدل و ستم فرق بنهادم میان خیر و شر *** فرق بنهادم ز بد هم از بتر ذره ای گر در تو افزونی ادب *** باشد از یارت بداند فضل رب قدر آن ذره تو را افزون دهد *** ذره چون کوهی قدم بیرون نهد به دنبال تفسیر
دیدم 175 خانه بود؛ به من گفتند این خانه ها مال توست آن قدر خوشحال شدم که از خواب پریدم و خدا را شکر گفتم، صبح که شد نزد ابن سیرین رفتم و خواب را برایش تعریف کردم او گفت: معلوم است که تو آیةالکرسی زیاد می خوانی گفتم : بله؛ همین طور است ولی تو از کجا فهمیدی! گفت: برای این که این آیه 50 کلمه و 175 حرف دارد من از زیرکی حافظه او تعجب کردم آنگاه به من گفت: هر که آیةالکرسی را بسیار بخواند سختی های مرگ بر
یک. مادر بایزید شبی از شب ها او را گفت، آب بیاور. بایزید به طلبِ آب از خانه بیرون رفت. چون باز آمد، مادر را خفته دید. کوزه در دست همچنان ایستاد تا او بیدار شد. چون بیدار شد، گفت: ای بایزید آب کجاست؟ بایزید گفت: اینک آب. مادر کوزه ی آب را از دست بایزید گرفت درحالی که از سردی بر انگشتِ بایزید یخ زده بود و چسبیده بود و پاره ای از پوستِ انگشتِ او بر دسته ی کوزه باقی بود. مادرش چون چنین دید
جولان شیعیان را به جای خون باشد حبّ زوج بتول در شریان ما همه در صفیم بذلی کن که قبولِ خدا شود قربان ماه میلاد توست ماه رجب گاه میعاد توست در رمضان پای بوس تو ماه ذِی القعده دست بوست محرّم و شعبان می سزد گر محبّ تو ز شعف دف به کف در نجف کند طغیان همه ی انبیا به وسع وجود
/> ای شیر خدا و اسد احمد مختار در بدر و احد لشکر حق را سر و سردار هم پیش تر از حزب خدا یار محمّد هم بهر نبی بعد علی، حیدر کرار از خشم تو بر جان عدو آتش دوزخ وز تیغ تو در سینه نفس ها شرر نار در بدر مه روی تو چون بدر درخشید در جنگ احد جان به کف و عاشق ایثار رویید ز لب های محمّد گل لبخند در رزم چو