سایر خبرها
نیاورید! همین نیمچه آبرویم هم می رود. جعفر که البته من این اسم را رویش گذاشته ام، پشیمان است. درست دو سال می شود که مادر را ندیده. از همان روز که بیکاری و بی پولی آنقدر گلویش را فشار داده بود که دست مادر را گرفت و برد امامزاده صالح. مادر عاشق زیارت است. کدام مادری نیست؟! با خجالت می گوید: داروهایش خیلی گران درمی آمد. خودم دو تا بچه دارم. زنم دائم غر می زد. سرکوفت می زد که با این بیکاری
حاضران را به تشویق او وامی داشت. وی در بخشی از سخنانش در این مراسم گفت: این اولین دوره ای است که به موشن گرافیکس توجه می شود. گرافیست ها می توانند بچه های ما را آدم کنند. می توانند به ما یاد بدهند چطور لباس بپوشیم و می گویند مرد گُنده در تلویزیون کت و شلوار براق نپوش چون الگو می شود. من که این افراد را در خیابان می بینم کهیر می زنم. من 42 سال است با موذی گری سر کلاس رفته ام و همینطور حرف زده
بشاگرد می گفت، که خیلی از آن ها هنوز ماشین ندیده اند، چه برسد به هلیکوپتر و چه و چه. با این که من نامبرده را می شناختم اما باورم نمی شد. به اطرافیانم گفتم من حاجی را در صداقت قبول دارم، اما این حرف ها باورکردنی نیست. فردای آن روز به آقای ملک شاهی گفتم، حاجی جون، خوب وقت خالی بچه ها رو پر کردی و با قصه ای عجیب و غریب همه را سر کار گذاشتی! از این حرف من یکه خورد و گفت: عبدا... واقعا قبول نداری؟ گفتم
/> از دوران کودکی و نوجوانی تان در کرمانشاه شروع کنیم. در 13سالگی سنتورنوازی را شروع کردید، خانواده شما اهل موسیقی بودند؟ دراصل، دوست دارم کمی به ریشه های شنیداری تان و بستر موسیقایی که در آن رشد کرده اید، بپردازیم... . آن زمان حیاط ها باغ بود. مردم باصفا بودند. شب ها مهتابی و روز ها آفتابی بود. سفره ها اگر همه هفت رنگ نبودند، کسی هم گرسنه نبود. پول به جان بسته نبود. آدم ها از دست
انقلاب به مناسبت شروع سال جدید در جهت غنیمت شمردن فرصت ها پیام هایی با موضوع فرصت ها و حسرت ها از دیدگاه رهبر معظم انقلاب ارائه می گردد. فرصت ها و حسرت ها: اساس همه کارهای نیک، اغتنام فرصت هاست که از یک انسان مومن و کوشنده در راه حق سر می زند ولی در میانه غفلت و ناباوری ما فرصت ها از دست می رود. امروز از نعمت زندگی، جوانی، نشاط، توانایی جسمی و فکری
دیدشان. چون آنها به خودشان زحمت حرکت کردن نمی دهند...! قصه های قر و قاطی/ خولیو کورتاسار / مترجم: جیران مقدم ضبط روشنه و خواننده داره می خونه: بگو در شبای تو چی می گذره/ بی من از شبای تو کی میگذره. تو لیوان رو تو دستت می چرخونی و زمزمه می کنی: می دونی آخر هر عشق...ته تهش چیه؟ یا مرگه یا جدایی یا عادت...یه وقتایی هم نفرت...خیلی وقتا... اونا که عشقشون با مرگ
تصویری بسیار جذاب و کاملا درسی از سایه روشن های خلاقیت یک نویسنده حرفه ای دست پیدا کرد و به طور منطقی دریافت که چرا یک نویسنده پرتوان همچون او این همه ضعف و قوت را در این زمینه تجربه کرده است. سیمین دانشور به جز رمان ها و کتاب های فراوانش در زمینه های گوناگون ادبی و علمی ، پنج مجموعه داستان در سراسر عمرش منتشر کرده که با بررسی آن ها می خواهیم دریابیم که او در کدام یک از این مجموعه ها حرفه
بمانی آهنگساز: فرزاد فرزین تنظیم کننده: مهران خلیلی آلبوم: شخصی (و تیتراژ برنامه ماه عسل ) سال انتشار: 1392 ناشر: رویال هنر پارس بخش هایی از ترانه: همه عمر من سجده کردم به تو/ من از حسرت غیر تو خالی ام/ هنوزم زمان پرستیدنت/ برام هیچ فرقی نداره کی ام/ هوایی رو که تو نفس می کشی/ دارم راه می رم بغل می کنم/ تو با من بمون تا ته این سفر/ من این ماهو ماه عسل می کنم
فروخفته اش فروریخت و به هق هق افتاد. گفت: چند وقتی است که تصویر یکی از بچه های افغانستانی که به دست داعشی ها سرش بریده شده بود از جلوی چشم من نمی رود. من خجالت می کشم که در سوریه نبودم و این نوجوان... و درست در همین لحظه و همین نقطه است که عقب افتاده ام. من خجالت می کشم که در سوریه نبودم. احساس می کنم عقب افتادم. یک زمانی خودم را پیشرو می دانستم ولی جبهه وسعت گرفت و می بینم که خیلی عقب هستم و