به گفته دکتر توکلی در دوران مشروطه اختیارات پادشاه بسیار محدود بود و قدرت اصلی در دست مجلس و دولت منتخب مجلس قرار داشت. همانطور که احمدشاه فقط اسم یک پادشاه را یدک می کشید. اما زمانی که رضا خان در راس کار قرار گرفت نظام پادشاهی را به ماقبل از مشروطه برگرداند. دکتر توکلی ابتدای حکومت محمدرضا شاه را نیز بازگشت اجباری به زمان مشروطه دانست و دلیل این بازگشت را مشکلات عصر رضاخان و تبلیغات
یافته و آفت پژوهش های علمی شده است. از نظر شما، بیشتر کتابسازی هایی که انجام می شود مربوط به چه دورانی هستند؟ دوران باستان است، میانه و یا معاصر (پهلوی/انقلاب)؟ و در چه مواردی؟ موضوع فرقی نمی کند. نه فقط در همه دوره های تاریخی بلکه تقریبا همه موضوعات علوم انسانی و فنی و پزشکی هم این پدیده شیوع دارد. اما در زمینه تاریخ، به نظرم کتابسازی هم در کتاب های کتابسازی هم در
خود می دانند؛ در موازات این شرکت های کوچک مصرف کنندگانی قرار دارند که نه تنها شاهد از دست رفتن مشاغل خرد در رقابت های بازار هستند بلکه به دلیل افزایش مهاجرت ها، شاهد از دست رفتن هویت سیاسی بریتانیا نیز هستند. جبهه دوم؛ در یک طرف هواداران شکوه مستقل بریتانیا قرار دارند که قدرت نظامی و اقتصادی بریتانیا و نفوذ فرهنگی آن را چنان شایسته برای ادامه بقای مطلوب این کشور می دانند که عضویت بریتانیا در
به گزارش دولت بهار به نقل از مشرق، باستان گرایی، خوار شمردن میراث مذهبی و فرهنگی، احساس حقارت نسبت به ظواهر تمدن غربی، تغییر نوع پوشاک زنان و مردان و تخریب بناهای تاریخی، بخش هایی از تصویر مدرنیسم مورد نظر رضاشاه بود، چنانکه این تجدد تقلیدی، بیشتر بر احساسات متکی بود نه بر عقلانیت. تاریخ معاصر ایران را می توان تاریخ چالش هویت ملی دانست. زیرا از دوران قاجار به ویژه از دوران پهلوی هویت
هدایت صورت گرفته، خود هدایت طرح آن را تنها در سه بخش دانسته و می نویسد: آن را بر سه بخش نهادم، بخشی قبل از اسلام، بخشی از ظهور اسلام تا آخر تیموریان، بخشی شامل دوره صفویه و افشاریه و زندیه و قاجاری این کتاب چهار جلدی با تاریخ ایران باستان آغاز می شود و در بردارنده دوران کیانیان (هخامنشیان)، اشکانیان و ساسانیان است. هدایت در این اثر از اسامی شاهنامه بهره برده و چنان که در آن دوران باب شده بود
ها هم در زمینه دوران معاصر و هم باستان انجام شده است. در دوران معاصر این کتاب ها، بیشتر مربوط به عصر پهلوی هستند. مثلا زندگینامه ها و خاطراتی که از شخصیت های عصر پهلوی منتشر شده و عمدتا تقلبی هستند اما بیشتر کتابسازی های تاریخی به همان دلایلی که قبلا گفته شد، به عصر باستان مربوط می شوند. به نظر شما چه معیاری برای اعتبار و موجودیت یک نوشته باید باشد که سهم واقعی صاحب نوشته در خلق آن تلقی
دوره جوانی ما درباره امریکای لاتین و آفریقا نوشته شده است، خوانده باشید - مثل کتابهای فرانتس فانون و کسانی دیگر که آن زمانها کتاب مینوشتند و امروز هم کتابهایشان به اعتبار خودشان باقی است - درمییابید که وضع ما هم همین طور بود. در مورد ایران کسی جرأت نمیکرد بنویسد؛ اما در مورد مثلاً آفریقا یا شیلی یا مکزیک راحت مینوشتند. من با خواندن این کتابها میدیدم که عیناً وضع ما همین گونه است. یعنی آن جوان کارگر