اجازه بدهد به سوریه اعزام شود. غزل نیز مو به مو خواسته های پدر را که حفظ حجاب و نماز اول وقت است، با جدیت تمام دنبال می کند. تقارن تاریخ در دومین روز از تیرماه نکته زیبایی را رقم زده است چرا که شهادت پدر و سالروز ولادت دختر در این تاریخ به هم می رسد. حدود 7ماهی از شهادت شهید مهدی بیدی می گذرد که با هماهنگی های چند روزه موفق می شوم در یک صبح پنجشنبه میهمان این خانواده داغدار
پسر دانشجو که با سرقت عکس های دختران و پسران آنها را در یک کانال تلگرامی غیراخلاقی منتشر و با تهدید از طعمه های خود اخاذی می کرد، با شکایت دختران و پسران جوان دستگیر شد. به گزارش رکنا ، دو هفته پیش دختری جوان با حضوردر پلیس فتای شهرستان سبزوار از فردی به اتهام اخاذی در تلگرام شکایت کرد. شاکی به افسر تحقیق گفت: چند روز پیش فردی در تلگرام به طور خصوصی به من پیام دادکه عکس های
/> با نوارها چه کار می کرد؟ از بین می بردشان. چرا؟ نوارترانه چه مشکلی داشت؟ می گفت به خاطر اسلام و انقلاب و دین نباید باشد. می گفت گناه دارد. چند ماه قبل از جانبازی اش با پسر حاج ابراهیم آقا یواشکی رفته بود توی سنگر عراقی ها که نوار ترانه گذاشته بودند و خوابیده بودند. پسرم نوار ترانه را برمی دارد و به جایش نوار انقلابی می گذارد که عراقی ها بیدار می شوند و می افتند
. اما تاکنون به این فکر نکرده ام که نیازهای عاطفی و جسمی ام را از طریقی غیر از ازدواج بر آورده سازم. او هم تاکید کرد که طبق شناختی که از شما دارم اهل این روابط نیستید. گفت: آیا به این تا به حال فکر کرده ای که برای یکبار هم که شده فقط یک بار این تجربه را داشته باشی؟ گفتم: فرصتهای متعددی سر راهم بوده ولی خوب ترجیح داده ام بی حاشیه زندگی کنم. سعی کرده ام که سرم را از طرق دیگر مثل کارهای فرهنگی
آباد که محله تختی بود و عده ای دیگر از بازاریان جمع کردند بسیاری از مردم زلزله زده توانستند خانه های خود را بسازند و زندگی شان سروسامان دوباره بگیرد. ماشین تختی بارها در راه بویین زهرا خراب شد! وقتی می خواستیم به بوئین زهرا برویم من ماشین خوبی داشتم اما تختی قبول نکرد و گفت با ماشین خودم می رویم. یک بنز مشکی رنگ داشت که چند بار در طول راه خراب شد و ما مجبور شدیم راه سه ساعتی
پارک بهمن و همان جا ترک کردم. همان زمان بود، به گمانم دوره احمدی نژاد بود، سال 85 که اون سرمای استخوان سوز اومد. چند چادر برای ساماندهی معتادان زده بودند که آتش گرفت، همان زمان بود که گرمخانه فتح را درست کردند. چادر که زدند، من تازه ترک کرده بودم، بعد از 9 روز تونستم از جام بلند شم، شام دوتا فلافل و نان می دادند، رفتم غذا بگیرم، به من ندادند. گفتند جلو نیا، بوی گند میدی. تا اینکه رفیقم
خواستم توقف کند، اما او توجهی نکرد. همان موقع پسر جوانی که پشت سرم در صندلی عقب نشسته بود، چاقویی را زیر گلویم گذاشت و مرا به مرگ تهدید کرد، بعد راننده بسرعت حرکت کرد. شاکی افزود: آنها به زور گوشی و پول هایم را سرقت کردند. در ادامه راننده مقابل خانه ای حوالی بلوار ابوذر توقف کرد. آنها به زور مرا به خانه ای کشانده و در آنجا هر سه مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند. یکی از آنها هم با گوشی تلفن خود از من فیلم تهیه کرد، سپس در محله ای خلوت مرا از خودرو بیرون انداختند و تهدید کردند اگر شکایت کنم، فیلم را منتشر می کنند. در ادامه سه عضو این باند، شناسایی و دستگیر شدند. ...
/> وی می گوید: هیچ خواستگاری ندارم. یعنی اگر هم خود فرد مرا قبول کند خانواده اش مرا نمی پذیرند چراکه هیچ کس عروس نابینا نمی خواهد. با دختر جوانی هم صحبت می شوم که ساک ورزشی در دست داشته و عضو یک تیم ورزشی است، نظرش را در مورد این موضوع می پرسم و می گوید: من به صورت مادرزادی کف پای راستم صاف است و این موضوع باعث شده موقع راه رفتن لنگ لنگان راه بروم. او نیز از این موضوع دل خوشی
مبادرت ورزند. دستفروشی که از آن به عنوان اقتصاد خاکستری نیز یاد می شود، در کشورمان فقط مختص به افراد کم سواد نیست بلکه در جامعه ما که بسیاری از دانشگاه ها و نهادهای مختلف تحصیلات دانشگاهی بدون توجه به بازار کار، فقط به پذیرش دانشجو و گرفتن شهریه های کلان از آن ها فکر می کنند، جای تعجب نیست که دختران و پسران تحصیل کرده نیز در میان دستفروشان حاضر باشند. در این راستا، خبرنگار