نامردای بی احساس به دست های بسته می خندن جونم! بگو کی دستتو بسته؟ دستای کی زنده به گورت کرد؟ یاد کدوم مظلوم بودی که بغضاش آروم و صبورت کرد؟ گاهی برای مرگ یه ماهی از آب خارج بودنش بسه گاهی برا دست یه زندونی باب الحوائج بودنش بسه گردان غواصای مروارید با کوله بار درد برگشته تو نوجووووووون بودی که می رفتی حالا یه گردان
قدرت دستانشان را بستند و آنها را به شهادت رساندند. ماهیانی که زنده دفن شدند و مردانی واقعی که با دست بسته توسط جاهلیت اخری زنده به گور شدند. عاشقانی که با دست بسته در میان لشکر کفر، پرده از چهره نفاق برچیدند و دلیرانی که چون موسی، نیل را بشکافتند و قوم را رد کردند. شیرمردانی که در کربلای چهار، همچون قاسم و اکبر به میدان رفتند، ولی اکنون به روی دست پدر، مثل اصغر به خیمه برگشتند. آری این
به گزارش فرهنگ نیوز، حالا دیگر 175 برای ملت ما یک عدد عادی نیست؛ 175 عددی است که پیامبران عزت، همان شهدای غواص خط شکنی که در عملیات کربلای 4 با دست های بسته اما چشمانی باز و بیدار زنده به گور شدند، به آن هویت بخشیدند و حالا در حافظه تاریخی مردم کشورمان جاودان خواهند شد. روز گذشته پیکرهای پاک این 175 نفر به همراه پیکر پاک 95 تن دیگر از شهدای گمنام در تهران روی دست هزاران نفر از مردم قدرشناس
را در آب شهید کرد و تعدادی را اسیر. آنها وقتی به آب می زدند، کدام شان می دانست چه سرنوشتی در انتظارش است؛ شهادت ، جراحت ، اسارت یا بازگشت به شهرشان ؛ اما شاید فکرش را هم نمی کردند که زنده به گور شوند، آن هم با دستانی بسته؛ ولی بعثی ها اسیرشان کردند و دستانشان را بستند و به گودال قتلگاه بردند. شاید که نه، حتما روزی سیم ها و پارچه هایی که بر دستان آنها نشستند، بر مظلومیت شان شهادت می دهند. روزی
شهیدان زنده اند؟ پس ما، همه ی زنده ها یعنی همه ی شهدا را به خاک (گور) می سپاریم تا خاک شهدا، توتیای چشمانمان گردد، خاکی که آرامگه شهداست، جایش روی چشمانمان است. غواصانی که خدا دستتان را گرفت و عزیزتان کرد و با خود برد! نمیدانم چرا می گویند دستهایتان بسته بود؟ شما که دست در دست خدا، مشغول پرواز بودید، چگونه می شود شما را دست بسته در گوری پیدا کرد؟نه باور نمیکنم. مطمئنم این ما بودیم که غواصی
/> * گروه سینما و تئاتر دل نوشته ابوالقاسم طالبی همزمان با تشییع پیکر 175 شهید آمدید که به رخ بکشید لب تشنه به مولا پشت نکردید ابوالقاسم طالبی در بخشی از یادداشتش نوشت: داش مشتی ها آمدید به رخ بکشید که ما لب تشنه ،دست بسته ،شکنجه شده ،در گودال زنده به گور شدیم و به مولایمان پشت نکردیم؟؟ ضعف مالی دامنگیر جشنواره است/ کیفیت را فدای کمیت نمی کنیم/ اصراری به تولید
اقتدا می کند. اکنون بروید، معصوم و پاک، درمیان حزن و اندوه همه یاران امام (ره) و برشانه های خسته، اما محکم و استوار همه سربازان عشق و جانثاران ولایت. نمیدانم که آن لحظه هایی که با لب های تشنه و دهان و دست و پایی بسته ، دَد منشان روزگار، زنده به گورتان می کردند، نجوایتان درآخرین لحظه های پروازتان و دل نگرانی هایتان چه بوده است! اما حتم دارم دل نگرانی هایتان، همرنگ دل نگرانی ها و اندوه