شد که باعث شد کومله ها فرار کنند. چند روز در پاوه بودید؟ یک ماه که نشد شاید 20 روز وبعدش تقریبا راه ها باز شد و کردستان سقوط نکرد. هر چند نا امنی ها ادامه داشت. بعد از پاوه شهید چمران را کجا دیدید؟ من در جنوب در منطقه دهلاویه بودم، اوایل جنگ بود. آن وقت هنوز سپاه شکل نگرفته بود. ما به همراه یک عده دیگر در روستایی به نام میر خلف بودیم. جنگ های دکتر به صورت چریکی و نامنظم بود
، یک سال و 20 روز در ترکم، دو سال کارتن خواب بودم، با اینکه تهرانی ام و همه خانواده ام در تهران ساکن بودند، همه مرا رها کردند و در شهر خودم غریب بودم، اما حالا زندگی را با تمام سلول های بدنم حس می کنم... . باز هم صدای کف زدن ها و ماشاء الله جمعیت به گوش می رسد، برخی آرام اشک می ریزند، برخی لبخند می زنند، چه احساسات پرشکوهی در این جمعیت جریان است. عباس در بین جمعیت نشسته، حدود دو ساعتی
غاده چمران بعد از شهادت ایشان خواب او را می بینند و این گونه تعریف می کنند:"مصطفی" در صندلی چرخ داری نشسته بود و نمی توانست راه برود دویدم و پرسیدم :مصطفی چرا این طور شدی؟ ،گفت:شما چرا گذاشتید من به این روز برسم،چرا سکوت کردید؟،پرسیدم :مگر چه شده؟،گفت:برای من مجسمه ساخته اند ،نگذار این کار را بکنند برو آن را بشکن. بعد از اینکه این خواب را دیدم پرس و جو کردم و شنیدم که در دانشگاه شهید