وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ یُورِثُهَا مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ ﴿128﴾ [قوم موسی] گفتند پیش از آنکه تو نزد ما بیایی و [حتی] بعد از آنکه به سوی ما آمدی مورد آزار قرار گرفتیم گفت امید است که پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند و شما را روی زمین جانشین [آنان] سازد آنگاه بنگرد تا چگونه عمل می کنید (129) قَالُواْ أُوذِینَا مِن قَبْلِ أَن تَأْتِینَا وَمِن
، این معیت حضرت حق و لقاء و ملاقات نباید طوری معنا بشود که تشبیه خدای متعال به مخلوقات پیش بیاید. ولی نباید به گونه ای معنا شود که تعطیل بشود. لقاء الله به این معناست که بنده در سیر در وادی توحید و معنویت و معرفت به یک جایی برسد که بین او و پروردگار لقاء و وصالی باشد. فَاسْلُکْ بِنَا سُبُلَ الْوُصُولِ إِلَیْک (2)، خدایا ما را در راه هایی که ما را به وصال تو می رساند سیر بده. نباید این معانی تعطیل بشود
گاو بنی اسرائیل که در سوره بقره به آن اشاره شده، وقتی حضرت موسی می فرماید: أَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ ؛ 16 به خدا پناه می برم از این که از جاهلان باشم ، مقصود حضرت موسی این است که اگر شما را مسخره کنم کاری جاهلانه انجام داده ام. تعبیر قرآن در داستان حضرت یوسف صریح تر است، آن جا که یوسف خطاب به برادرانش می فرماید: هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِیُوسُفَ وَ أَخیهِ إِذْ أَنْتُمْ
مشخص نیست و گاهی اوقات، جای قهرمان و ضد قهرمان عوض می شود؛ اما به دلیل این که هدف قرآن کریم هدایت گری است، تکلیف تمام شخصیت ها در داستان های آن روشن و واضح است. حجت الاسلام یوسف زاده به تفاوت شخصیت های خاکستری قرآن با قصه های مدرن اشاره کرد و افزود: در شخصیت های خاکستری قرآن، منطق و نگاه خاکستری و نسبی وجود ندارد؛ به طور مثال برادران حضرت یوسف(ع) شخصیتی خاکستری دارند؛ اما اعمال درست آنها از طرف خداوند تأیید و اعمال غلط آنها رد می شود؛ بنابراین برخلاف قصه های مدرن، در قرآن؛ تکلیف همه شخصیت ها مشخص است. ...
او نیست و او شنوای داناست (115) وَتَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلًا لاَّ مُبَدِّلِ لِکَلِمَاتِهِ وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿115﴾ و اگر از بیشتر کسانی که در [این سر]زمین می باشند پیروی کنی تو را از راه خدا گمراه می کنند آنان جز از گمان [خود] پیروی نمی کنند و جز به حدس و تخمین نمی پردازند (116) وَإِن تُطِعْ أَکْثَرَ مَن فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَن سَبِیلِ
یکدیگر نهاده شود، این نکته به ذهن می آید که کلمه اَمرُنا در این آیه با توجه به کاربرد آن در سایر آیات به ویژه آیات 40، 58، 66 ، 82 و 94 سوره هود و آیه 27 سوره مؤمنون حاکی از آن است که این کلمه غالباً ناظر بر قضای حتمی و جنبه دفعی تحقق اراده الهی و انقباض زمان در وقوع یک حادثه است چه آن حادثه در قالب ایجابی و حیات بخشی و چه در قالب سلب حیات و فنا و نابودی چیزی باشد. افزون بر این، عبارت
، بر این است که این کتاب از جانب خدای متعال است برای اینکه انسان به کمال حقیقی اش برسد. قرآن واسطه بین خالق و مخلوق برای سیر مخلوق به کمالات الهی است. این حقیقت مسئله است. در واقع قرآن شناخت خدا، شناخت فعل خدا و شناخت هدف این فعل است. قرآن کریم این سه مطلب را بطور اساسی بیان می کند. رسیدن به این سه مسئله کلی که مسائل دیگری را هم در زیرمجموعه خود دارد، نیاز به فهم قرآن دارد. فهم قرآن راهکار دارد
عدن است که این راهش نیست و همان منصور هادی سرسپرده می توانست به سادگی این امر را محقق کند. بی تابی قلم ناخودآگاه به سمت رویای صادقه رسول خدا(ص) می چرخد و تفسیر خداوند بر میمونهایی که از منبر حضرتش بالا می رفتند را در آیه 60 سوره اسرا به نظاره می نشیند: "آنگاه که تو را گفتیم پروردگارت بر همه مردم احاطه دارد و آنچه در خواب به تو نشان دادیم و داستان درخت ملعون که در قرآن آمده است چیزی جز آزمایش مردم