سایر منابع:
سایر خبرها
فرجام سیاه نقشه 2 زن برای همسایه شان
دو پسر جوان که برای سرقت تلفن همراه زن همسایه اجیر شده بودند، به زور وارد خانه او شدند و نقشه آزار و اذیت خود را عملی کردند. به گزارش جام جم، چندی پیش زنی با مراجعه به یکی از کلانتری های پایتخت به کارآگاهان گفت: امشب دو پسر 20 ساله زنگ در خانه ام را زدند. فکر کردم آشنا هستند برای همین در را باز کردم اما آنها به زور وارد خانه ام شدند و پس از بستن دست و پایم، مرا مورد آزار و اذیت قرار
2 برادرزن متهم به ربایش داماد، محاکمه می شوند
در حالی بود که مأموران متوجه شدند کامیار همیشه با پدرش برای رسیدگی به باغ می رفته و زمان حادثه او در خانه میهمان داشته است و آنها شاهد حضور پدر کامیار در خانه بوده اند. همکاران کامران نیز به مأموران گفتند روز حادثه او محل کار را ترک کرد و بعد از چند ساعت بازگشت. در ادامه تحقیقات مأموران با چک کردن فیلم دوربین محل کار کامران متوجه شدند روز حادثه در محل کارش حضور نداشته است.
کیهان و خوانندگان
را زمان مذاکره نام گذاشتند و حتی بی شرمانه به مدافعان حرم بی حرمتی کردند و راه حل بحران منطقه را مذاکره با تروریست ها می دانستند، باید از مردم شریف ایران به خصوص خانواده های شهدای مدافع حرم عذرخواهی کنند، این کمترین عملی است که می توانند انجام دهند. 2325—031 * دو حادثه تروریستی پایتخت چند واقعیت را نمایان تر کرد و مهم ترین آن ماجرای سایه جنگ و برجام و دیگری بحث تعامل و مذاکره با وحشی
ذره بین
قبول نکرد و سر همین موضوع با هم درگیر شدیم. روز حادثه بار دیگر سر همین موضوع با هم درگیر شدیم که من کنترل اعصابم را از دست دادم و با چاقو به جان همسرم افتادم. قصد کشتن همسرم را نداشتم و وقتی از پزشکی قانونی شنیدم همسرم را با 13ضربه چاقو کشته ام، شوکه شدم. در این 8سالی که در زندان هستم، هرشب کابوس اعدام می بینم. برای همین از این زندگی خسته شده ام. خانواده همسرم پیگیر پرونده نیستند و به همین خاطر در زندان بلاتکلیف و در شرایط سختی مانده ام. حالا از قضات دادگاه تقاضا دارم تکلیف مرا روشن کنند. در پایان این جلسه هیأت قضائی وارد شور شدند تا رأی نهایی خود را دراین باره صادر کنند. ...
تازه فهمیدم خانواده شهید یعنی چه!
نمی داد و بعد دیگر از دسترس خارج شد. دیگر معطل رفتن به مشهد و بلیت هواپیما نشدیم، با ماشین حرکت کردیم سمت تهران، حوالی جاجرم بودیم که بهمان خبر دادند ایشان جزو شهدا بوده اند. مهدی صفایی، داماد حسین جلالی راد می گوید که هنوز همه خانواده در شوک هستند، هنوز نتوانسته اند کل ماجرا را باور کنند و فشار روحی روی همسر و فرزندان مرحوم جلالی بسیار سنگین است. پدر همسرم در دفتر کار آقای قربانی نماینده مجلس مشغول
درآمد 700 میلیونی دزدان طلای رانندگان +عکس
به گزارش سرویس حوادث جام نیوز ، چندی پیش مردی با حضوردر شعبه چهارم بازپرسی دادسرای ناحیه 34 تهران از دو مرد به اتهام سرقت طلاهایش شکایت کرد. شاکی به قاضی رستمی گفت: سوار بر خودرویم به سمت خانه ام در یکی از محله های مرکزی تهران بازمی گشتم که خودروی پرایدی با خودروی من تصادف کرد و مجبور به توقف شدم. برای بررسی میزان خسارت پیاده شدم که دو سرنشین خودروی پراید هم پیاده شدند. زمانی که به چند
6 روایت دردناک از ماجرای ترور در خانه ملت
به دست من داد و نامه ای را که نوشته بود از من گرفت. به من گفت مقابل مجلس منتظرش باشم تا برگردد اما نمی دانستم این آخرین دیدار ما بود. هانیه وارد ساختمان شد و بعد شنیدم که داخل مجلس گروگانگیری شده و صدای شلیک گلوله می آمد. خواستم به کمک همسرم بروم اما به من اجازه ورود به ساختمان را ندادند. 45دقیقه بعد هم جسدش را که 3گلوله خورده بود از ساختمان خارج کردند و از آن ساعت به بعد یک چشمم اشک است
حرف های 2 خانواده شهید حادثه تروریستی مجلس
تهران آمد. حسین جلالی راد 46 ساله بود، دو دختر، یک پسر و یک نوه داشت و از روز چهارشنبه در شمار شهدای حادثه مجلس قرار گرفت. همسرم دختر بزرگ آقای جلالی هستند. ما زمانی که حادثه پیش آمد در شهرمان بجنورد بودیم. مثل همه از فضای مجازی متوجه این اتفاق شدیم و وقتی خواندیم که این حمله جدی است کم کم نگرانی های مان شروع شد. تماس گرفتیم، دو ساعت اول تلفن شان زنگ می خورد و کسی جواب نمی داد و بعد دیگر از
بولتن موسیقی و تئاتر: یک نذری متفاوت در تالار وحدت!/ نمایشی که به قربانیان حادثه تروریستی تهران تقدیم شد
در حوزه ی تصویر دارم اما یک چیزی در این گروه نمایشی هست که مرا بر می گرداند به پاک ترین روزهای زندگی ام ، یعنی دوران دبیرستان و حتی دبستان. وی ادامه داد: در آن زمان هیچ انگیزه ای به جز خود آن کار نبود، بالاخره در گروه ها همیشه تنش وجود دارد، دو تا برادر هم سر تفاوت هایشان با هم می جنگند اما من در این گروه به جز عشق، محبت و دوستی و میل به خوب بود هیچ ندیده ام. نمایش "بن بست
دعا کنید شرمنده حسین نشوم
جزئی از زندگی اش شده بود. آن زمان دلم می خواست به کسی خدمت کنم. کارمند فولاد مبارکه بودم. شغلم را رها کردم و رفتم شیرخوارگاه تا هم حادثه مرگ خواهر را فراموش کنم و هم به بچه های شیرخوارگاه خدمت کنم. روزها گذشت و علاقه من به بچه ها بیشتر شد. مخصوصا به حسین. فرشته فنایی مادرخوانده حسین زنی 46 ساله ای با سه فرزند است. حسین هشت ماهه بود که مسوولان بهزیستی تشخیص دادند باید به مرکز توانبخشی و مرکز
فرار نوعروس، یک هفته قبل از جشن عروسی - پای مردی دیگر در میان است!
خارج شدند. قرار بود آنها زودتر بازگردند، اما خبری از دخترم نشد. سراغ او را از دامادم گرفتیم که او اظهار بی اطلاعی کرد. به او مشکوک هستم و از وی شکایت دارم. در این مرحله با دستور قضایی، داماد جوان بازداشت شد و مورد تحقیقات قرار گرفت. او به افسر تحقیق گفت: من و همسرم چندی پیش با هم عقد کردیم. کار من تهران است و به همین خاطر خانه ای در تهران اجاره کردیم تا بعد از مراسم عروسی به