ذلیل می شود و بیشتر نابود می شود. مردم پای رکاب امام حسن مجتبی(ع) از شروع دوباره جنگ و درگیری ترسیدند و عقب نشینی کردند و در نتیجه این کوتاهی و سُستی، به یک مرگ همیشگی دچار شدند. بعد از آن ماجرا، دائماً در طول تاریخ، در کوفه بدبختی و خونریزی بوده است؛ شاید تا حدود هزار سال یا بیشتر. این همه درد و رنج برای چه؟! یک ضرب المثل خوب و حکمت آمیزی داریم که می گوید: مرگ یک بار، شیون یک بار یعنی بیایید
) در جنگ خندق و نبرد آن حضرت با عمربن عبدود گفت: وقتی پیامبر(ص) از صحابه خواست که به جنگ عمربن عبدود بروند هی کس جز علی(ع) در حالی که تازه جوانی بیش نبود جرأت مبارزه نداشت. مبلغ حوزه علمیه با توجه به این که حضرت علی(ع) بعد از جسارت عمربن عبدود برای چند لحظه از کشتن او صرف نظر کرد تا عملش خالصانه برای خدا باشد، افزود: به خاطر همین اخلاص در عمل است که پیامبر(ص) در مورد آن می گوید ضربه علی
خوارج این بود: لا حکم الا لله . امام پاسخ آنان را در نهج البلاغه داده؛ تعبیری که ضرب المثل شده است: کلمة الحق یراد بها الباطل / سخن حقی می گویند اما اراده به باطل می کنند. رهبران خوارج خشمگین و ناراضی از کوفه خارج شدند و در کنار رود نهروان اردو زدند و از مردم خواستند به آنان بپیوندند و آماده پیکار با علی شوند. قریب 12 هزار نفر گرد آمدند. امام ابتدا ابن عباس را برای مذاکره فرستاد و بعد
خدا همواره آمرزنده مهربان است (24) لِیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ إِن شَاء أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَّحِیمًا ﴿24﴾ و خداوند آنان را که کفر ورزیده اند بی آنکه به مالی رسیده باشند به غیظ [و حسرت] برگرداند و خدا [زحمت] جنگ را از مؤمنان برداشت و خدا همواره نیرومند شکست ناپذیر است (25) وَرَدَّ اللَّهُ
این فرض که خداوند، انسان شایسته ای را از علم کامل به احکام دینی بهره مند سازد، او را امام قرار دهد، و از طریق نص شرعی یا معجزه به انسان ها معرفی کند، هیچ منع و محذور عقلی ندارد، تا از آن صرف نظر کنیم و گزینه های جایگزین و در حد نازل تری برگزینیم. امامت، منصب و مقامی است الهی، و اهل سنت -اگر چه طریق تعیین امام را انتخاب و بیعت مسلمانان میدانند- بر این عقیده اند که انتخاب مردم، جنبه طریقی دارد
بر مسلمانان تکلیف می شود. * مذاکرات درحدیبیه ؛ صلح یا فتح المبین ؟! با گذر این نمونه به ماجرای صلح حدیبیه می رسیم که بعد از جنگ خندق وارد شده است. یعنی شرایطی که دشمن دو جنگ بدر و احد را در عقبه آن ، به اسلام تحمیل کرده تا آن را نابود کند.ماجرای صلح حدیبیه از این قرار بود که پیامبر گرامی اسلام در ماه حرام که جنگ در آن حرام است با کاروانی که تنها سلاح تدافعی و تعداد زیادی شتر
، ماجرای جنگ عمرو بن عبدود با حضرت علی(ع) در جنگ خندق است. مولوی از کسی که با امیرالمؤمنین جنگ کرده است، نام نبرده و نگفته که این ماجرا واقع در کدام جنگ بوده، بلکه تنها به بیان موضوع می پردازد: اینکه مبارزی در یکی از جنگ ها به جنگ امام علی(ع) آمد و وقتی مغلوب وی شد، به آن حضرت بی احترامی کرد، ولی او به جای آنکه مقابله به مثل کند، مقابله به عکس کرد. مولوی ماجرا را با اخلاص امیرالمؤمنین
الهی، مانع محبت به خود خدا نیست و اساساً در اینجا دوگانگی تصور ندارد، چون سر از ثنویت و شرکت درمی اورد. دوم؛ عرفان حلقه که می گوید: انسان از هیچ طریقی قادر به فهم خدا نیست از کجا توانسته اند صفاتش را بشناسند؟ آیا غیر از این است که طریقی وجود داشته است که آنها توانسته اند به بعضی از صفات الهی پی ببرند؟ خلاصه این که نه خداوند برای معرفی خویش، نیازی به تعریف جامع و مانع منطقی از خویش دارد