سایر منابع:
سایر خبرها
انسان دوستی، سرمایه معنوی بچه های جهادی گروه “منتظران ظهور”/ ماجرای توصیه یک شهید به دستیار دندان پزشک
" رفتم و گفتم: آقای دکتر! تا شما ناهار بخورید و استراحت کنید، من خودم کار این بیمار را انجام می دهم، فقط فرصتی بدهید تا مسئولیتم را به سایر همکاران بسپارم و بیایم! دکتر گفت: نه! خودم هستم، شما به مسئولیت تان برسید. دندان آن خانم نیاز به عصب کِشی داشت... ساعتی از شب گذشته بود که دیدم در می زنند، همان خانم به محل اسکان ما آمده بود، در دستش پارچه ای گلدوزی شده، مقداری کشک محلی ، عناب و
بولتن سینما و تلویزیون:نمی دانیم از سینما چه می خواهیم/ انیمیشنی که مهجور ماند و جهانی شد!
جدا از مهران غفوریان و اشکان اشتیاق که در نیمه راه به گروه اضافه شدند، یوسف تیموری نقش حمید را بازی می کند، حمید لولایی در نقش عمو پرویز، رضا نیکخواه در نقش حبیب، زهره فکور صبور افسانه سریال پنچری هستند. مائده طهماسبی (آشفته)، مریم سعادت (متانت)، شهین تسلیمی (پوران)، شهره سلطانی(دنیا) ،رضا داود نژاد( قادر)،بهشاد شریفیان (بهشاد)، فرزاد حاتمیان (سرایدار)، نازگل فرنقی (دختر بچه)، حمید غلامی (نگهبان
بعد از شما، هر نمایشی کودکانه است
..مثل مشکل حل نشدنی پنالتی زن...مشکل تعویض ها...و استفاده از 12 نفر تو طول یک فصل..وعدم رقابت تو تیم و داستان رضاییان در مورد اشک ریز من ازش دفاع نکردم...گفتم بزارید حرف بزنه...الانم دوست دارم حرف بزنه....اما برخی می گفتن این خانم تیم و به حاشیه می کشونه...من گفتم اگه تیمی که با متن های خانم اشکی بره تو حاشیه تیم نخواهد بود اما بعد از غیبت طولانی مدت این خانم بعد از شیش تایی شدن معلوم
چرا نگاه کی روش به لیگ برتر مثبت نیست؟
. اما با حرف هایی که تاج در این باره زده است آیا این برداشت ها از نگاه کی روش به فوتبال ایران درست است؟ منصوریان هر جایی یک حرفی میزنه الان دنبال پیر پاتالاس آره متاسفانه تو فوتبالی که همش باند و باند بازی هستش و دلالی هر وقت مربیها میبرند بچه ها حرفشونرو گوش کردند و اونها تیم حریف رو آنالیز کرده بودند هر وقت هم میبازند بچه ها حرفشون رو گوش نکردند
دهکده شبه ایرانی در چین و پذیرایی از زنده یاد ستوده با شیرچایی و نمک
می کند: در کنار جاده چالوس، دره ای است به نام اوی ذر که به صورت نهر است. دره ای که از پل خواب بالا می رود و دوباره از همان جاده بیرون می آید. منطقه کوهستانی فوق العاده قشنگی است، به خصوص پاییز بسیار زیبایی دارد. به اتفاق مرحوم گل گلاب [پسر] و چند تا از این بچه هایی که به غلط می آیند پیش ما الفبای عکاسی یاد بگیرند، رفته بودیم به همین دره اوی ذر برای عکس برداری. من به هر کدام شان، تک تک، می گفتم که
آتش به اختیار در دستور کار پیشتازان اردوهای جهادی/ کمبود بودجه بزرگترین مشکل کارهای فرهنگی جهادگران
هویت شما می شود زیرا نتیجه فعالیت خود را با تعامل مستقیمی که با بچه های روستا و مردم روستا داری همان لحظه می بینی! جریان بستن روسری لبنانی و درخواست دخترهای روستا برایمان تعریف می کند که سال 86 بستن روسری لبنانی مد شده بود و دخترهای جهادی روسری های خود را به شکل لبنانی بسته بودند و در روستا فعالیت می کردند، دخترهای روستایی با دیدن بچه های ما یکی یکی می آمدند و می گفتند: خاله می
از قرائت قرآن با نوای عبدالباسط تا دعای جوشن کبیر
کبیر دعای جوشن کبیر در بلد الامین و مصباح کفعمی است و آن مروی است از حضرت سید الساجدین از پدرش از جد بزرگوارش حضرت رسول صلی الله علیه و علیهم أجمعین و این دعا را جبرئیل علیه السلام آورد برای پیغمبر صلی الله علیه و آله در یکی از غزوات در حالی که بر تن آن حضرت جوشن گرانی بود که سنگینی آن بدن مبارکش را به درد آورده بود پس جبرئیل عرض کرد که یا محمد پروردگارت تو را سلام می رساند و می فرماید
چارده مرتبه قرآن که گرفتم بر سر ... برگ در برگ مفاتیح، پُر از شبنم شد
، خَیرُ الحاکمین رو به ربِّ دادخواه آورده ام یا أنیسَ الذّاکرین و یا بَصیر اشک توبه از نگاه آورده ام یا حَلیم و یا کَریم و یا غَفور خلوتی، تار و سیاه آورده ام هارِبٌ مِنکَ إلَیکَ، یا اله من به سوی تو پناه آورده ام وَ اصرِف عَنّی سَیّدی الأسواء وَ اقضِ عَنّی الدَّین، آه آورده ام یا غیاثَ
- حکمرانی خوب - در اندیشه و عمل علی (ع)- رحمت اله بیگدلی*
ی تو را دارد و نه کسی از تو به رسول خدا(ص) نزدیک تر است.' علی(ع) فرمود: 'این کار را انجام ندهید، چرا که من وزیر شما باشم بهتر از این است که امیرتان باشم.' گفتند: 'نه به خدا سوگند، ما دست برنخواهیم داشت تا با تو بیعت کنیم.' حضرت فرمود: 'پس (مراسم بیعت) در مسجد باشد؛ چرا که بیعت من مخفی نیست و جز با رضایت مسلمانان عملی نمی باشد.' 4 تاریخ طبری هم چنین به نقل از ابی بشیر عابدی آورده است: من در
امروز روزی است که باید سیاست توأم با اخلاق و عبادت باشد
هایی که می خورد اثر ببخشد. تا این بیماری در جسم شما هست جهاز هاضمه شما خوب کار نمی کند، هرچه غذا و داروی مقوی مصرف کنید به هدر می رود. اول کارد، کارد جراحی است، باید جراحی کنید و این غده را دور بیاندازید. مسلماً خون می آید، ضعیف و بستری می شوید، اما این مریض شدن و بستری شدن، روبه آبادی دارد. تا دیروز که جراحی نکرده بودید خون و جراحتی در بدنتان نبود، اما بدن شما رو به ویرانی و مرگ می رفت
دعاهای شب بیست و سوم رمضان
اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا اَللّهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا کَریمُ یا مُقیمُ یا عَظیمُ یا قَدیمُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا حَکیمُ سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ (1) خدایا از تو خواستارم به نامت، ای خدا، ای بخشنده، ای مهربان، ای گرامی، ای پایدار، ای بزرگ، ای دیرینه ای دانا، ای شکیفا، ای فرزانه، منزّهی تو ای که معبودی جز تو نیست، فریاد رس فریاد رس
فلاح در رمضان رستگار شد
پسر دارد. روزها با پسر ارشدش حرف می زند و درد دل می کند و حضور شهید را در خانه حس می کند. از شهید برکات زیادی دیده اند. فامیل از خواب هایی که دیده اند و سفارش های فلاح زیاد گفته اند. مادر می گوید : فلاح اسم پسر کوچکم را انتخاب کرد. چند سال بعد از شهادتش، کسی نمی دانست من باردارم، اما فلاح به خواب دختر خواهرم رفته بود وخبر داده بود. گفته بود اسمش را محمد جواد بگذارید. ما می خواستیم اسم خودش را
حسین منزوی، شاعری که درباره اش حرف نمی زنند
او در ادبیات معاصر گفته اند. آقای منزوی در خاطراتشان از سال های دور، از پسر جوان لاغراندامی حرف می زنند که یک بار بعد از شعرخوانی اش آمده بود پیش او و گفته بود: شما که شعرتان را خواندید، من نوشتم ولی چند کلمه اش را جا ماندم... و بعد با همین خاطره باب صحبت درباره شما را آغاز می کنند. حالا می خواهم ماجرا را از زبان شما بشنوم که دوست قدیمی شان هستید. انجمن ادبی سعد در خیابان
نامه حسن رنانی به آقای روحانی
اقوام، دوستان، کنشگران مدنی و حتی برخی از مقامات دولتی روبه رو بودم که در این انتخابات فعال عمل کنم و تحلیل هایی برای ترغیب جامعه به رای به آقای روحانی بنویسم، و علی رغم خارخار نفس برای نوشتن در زمانه ای که هر نوشته انتخاباتی طی چند ساعت با ولع تمام توسط صدها هزار نفر مخاطب در فضای مجازی خوانده می شود، مقاومت کردم و هیچ ننوشتم و هر آنچه در ایام این انتخابات به نام من منتشر شد یا جعلی بود (که آنچه
اگر می خواهیم خدا را بشناسیم، مخاطب کلامش را ببینیم
خانه هشتاد نود متر داشتیم کاه گلی و تیرچوبی و یک اتاق پدرم بالا داشت ما بچه ها و مادرمان هم پایین بودیم که به موقعش هم پدرمان وقتی مطالعه اش تمام می شد پایین می آمد، یک شب مهمان داشتیم در زدند من رفتم در را باز کردم این را خود آقازاده اش برای من گفت با گریه، یعنی نفس گیر شد وقتی تعریف کرد، شب هم بود ساعت نه بود همه مغازه ها بسته بودند، نجف هم شهر کوچکی بود شب در مغازه ها نمی ماندند گفت راهنمایی شان