سایر منابع:
سایر خبرها
سوره فاطر ذکر کرد و یادآور شد: اوایل سال 1359 و قبل از شروع جنگ، صدام، آیت الله سید محمدباقر صدر را به کاخ خود احضار کرد و به او گفت من را تأیید کن و آیت الله صدر هم در جواب گفت تو فرد فاسدی هستی و من، تو را تأیید نمی کنم. صدام هم گفت من تو را اعدام می کنم و آیت الله صدر هم پاسخ داد من هم تو را نابود می کنم. صدام همان شب دستور اعدام آیت الله سید محمدباقر صدر را صادر کرد و این حکم اجرا شد. یک غسال
که صدای هلی کوپترهای دشمن را در آن هیاهوی آتش شنیدم. اول تعجب کردم؛ اما مدتی بعد که منورهای خوشه ای دشمن را روی فضای منطقه دیدم، تازه فهمیدم که هلی کوپترها برای چه آمده بودند. کل گروهان خصوصاً دسته ما به فرماندهی نوبخت در آمادگی کامل به سر می برد. قبل از حرکت، بچه ها با همدیگر خداحافظی کردند. جالب بود! از یک سو خمپاره ها و گلوله های توپ و کاتیوشا بر سر ما می بارید و از سوی دیگر ما در حال
آبدانان دیده به جهان گشود، وی در زمان جنگ تحمیلی به عنوان رزمنده بسیجی به گردان 505 محرم، تیپ 11 امیر المومنین (ع) سپاه پیوست و راهی جبهه های نبرد با دشمن بعثی شد تا آن که در یکم اسفند ماه سال 1362 در عملیات والفجر 5 در منطقه عملیاتی مهران در سن 12 سالگی از ناحیه سر مورد اصابت خمپاره قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. حاج رضا دخیلی کم سن ترین رزمنده بسیجی دوران دفاع مقدس سپاه عاشورا
رسیده است . منابع بیمارستانی نیز گزارش می دهند که این بمباران حدود 179 مجروح بر جای گذاشته است که از این تعداد 32 نفر جراحاتشان شدید بوده و به بیمارستان های تهران انتقال یافته اند . خبر دیگر این که در بین شهدای این جنایت هولناک که اکثرا بر اثر اصابت راکت به استادیوم ورزشی آزادی محل برگزاری مراسم روز قدس و نماز جمعه به شهادت رسیده اند تعداد زیادی کودک شیرخوار و زن دیده می شود که برخی از شهدا
بودند. در آن شرایط سخت و خشن جنگ، چنان با بچه ها خوب برخورد می کرد که انگار سالیان سال است او را می شناسم. جنگ و دشواری هایش را از یاد برده بودم. لهجه غلیظ عربی سید جاسم در عراق خیلی کمک حال بچه ها بود. او در آن شرایط حساس منطقه و اوضاع تروریست های خائن داخل نیروهای دشمن نفوذ می کرد، اطلاعات کامل را کسب می کرد و بازمی گشت. خوب به خاطر دارم، شب 19 ماه مبارک رمضان سال 1393بود که سید جاسم با تلفن همراهم
گلوله کرد. با ثبتی های که قبل انجام داده بودیم مکان حساس را به گلوله بستیم. حدود 4 هزار گلوله آن شب بر سر دشمن فرود آمد. چون می دانستم که صبح روز عملیات باید به قرارگاه پاسخگو باشم. لوازم را جمع کرده و از منطقه به سمت تهران فرار کردم، در اتوبوس بودم که با کمال تعجب مارش عملیات والفجر 7 را از رادیو شنیدم و با خوشحالی از رفتن صرف نظر کردم و به سمت خط برگشتم. آن شب ما تلفات زیادی
متجاوز نیستیم، به راحتی توسط دشمن و ابرقدرت های حامی آن لوث می شد. در زمان عملیات محمد رسول الله (ص) نه اسرائیل چنین حمله ی عظیمی را انجام داده بود و نه یک چنین جریان سیاسی عظیمی در کشور و منطقه به وجود آمده بود. با این حال، ما رفتیم داخل خاک دشمن و به اعترافات مکالمات بی سیم دشمن، که از پست شنود دریافت می شد، هزار و دویست نفر از بعثی ها را کشتیم و لت و پار کردیم و برگشتیم به مواضع قبلی خودمان.
در خانه بنشینم در حالی که مزدوران عراقی گلوله بر سر برادران و خواهران ما در مناطق جنگی بریزند و شهرها را تصرف کنند. مأموریت او در جنوب در جاده آبادان- ماهشهر بود و در عملیات ثامن الائمه مدت سه ماه در این منطقه بود و عملاً فرماندهی تیپ تازه تأسیس کربلا را به عهده داشت. پاکسازی کردستان از ضد انقلاب در کنار شهید چمران با شروع غائله ضد انقلاب، بعضی از شهرهای کردستان در حال سقوط
. همرزمانش دیده بودند به سرش تیر خورده است. پسرم به همرزمانش گفته بود: اگر من شهید شدم، جنازه من را ببرید و نگذارید دست دشمن بیفتم. من می دانم که شهید می شوم. پسرم خیلی غیرتی بود، نمی خواست حتی جنازه اش دست دشمن بیفتد. خودش هم تعداد زیادی از افراد دشمن را کشته بود، پسرم تک تیرانداز خوبی بود. در لحظه شهادت آن طور که من شنیدم یک لحظه سرش را بالا گرفته بود که مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت