احتیاج به نهایت میهمن پرستی شما داریم. قره باغی با صدای نسبتا بلند گفت: اعلیحضرت چه دستور می دهند؟محمدرضا گفت: ابتکار عمل به دست خود شما است همان که گفتم احتیاج به میهن پرستی در نهایت معنی آن داریم امیدواریم خودتان را نشان بدهید. محمدرضا از آن که مجبور به ترک وطن شده بود به شدت متاثر و ناراحت بود ساعت از یک بعد از ظهر گذشته بود که ما در میان بدرقه دکتر شاهپور بختیار (نخست وزیر) دکتر جواد سعید (رئیس
به هم زدم این کار را کرد. از اول می گفتم ما به هم نمی خوریم اصرار کردند نامزد کنید، بعد اگر نخواستید به هم بزنید. دوست داشتم درس بخوانم، فرم دانشگاه را هم پرکرده بودم، آن قدر آمدند و رفتند که دلم برایش سوخت از اول گفته بودم کوچک ترین چیزی ازت ببینم به هم می زنم. یک سال و نیم نامزد بودیم و در این یک سال و نیم آنقدر حرف وحدیث و دروغ ازش دیدم که نامزدی را به هم زدم. مدتی پیدایش نشد تا آن تابستان لعنتی
اون در زدن بالاخره تونستم یه نوبت دکتر متخصص در یکی از درمانگاه های به اصطلاح و مثلا و ظاهرا مدرن توی شیراز بگیریم پدر و مادرم خوشحال بودند که من را پیش یه دکتر متخصص و به نام میبرند صبح ساعت 9 راه افتادیم به سمت شیراز بابای کارمند یه جایی تو شیرازه پس روزه بود و من هم از این که بابام همراهم هست خوش حال بودم قرار شد کارهای حساب داری رو ساعت12-11 انجام بدیم. چشمتون روز بد نبینه...
به تو برسند ... میان بچه ها کسانی بودند که می فهمیدند روزشان است. عباس هم می دانست که روزش هست یا نیست. من تا آن روز اشک عباس را ندیده بودم. تا جاری شدن اشک او را دیدم دستانم را بالا آوردم و گفتم: باشد اجازه می دهم و اجازه دادم. باز تا پیش از آخرین پروازی که نهایتاً به شهادتش انجامید، پرواز کرد. با آن آخرین پرواز کاری کرد و به ساختمان اجلاس جنبش عدم تعهد زد که دنیا را متحیر کرد. راوی
هم اوریون. پروانه خانم معلوم بود یک دل سیر گریه کرده. به علی زنگ زدم و گفتم علی فکر کنم پروانه خانم مریضی مهرزاد را بهانه کرده و حسابی برات گریه کرده است. علی خندید و گفت: حسود چشم نداری توی این دنیا یکی لیلی من باشه؟دلم اینجا گرفته، عینکم رو زدم و همان طور با لباس پرواز و پوتین هایی که چندروز واکس نخورده، نشستم تا آفتاب کم کم طلوع کنه؛ یاد آن روزی افتادم که آورده بودمت اینجا، تو رستوران متل
مهدوی کیا تصمیمی احساسی گرفتم و فضای اندوهبار آن همه بی اعتنایی مرا از فوتبال بیزار کرد و خود را در پایان دیدم. هرچند همین تصمیم احساسی و عجولانه باعث شد تا برخی ها همه چیز را تمام شده بدانند و مرا با دست خود به مسلخ ببرند. در بخش دیگر نوشت: از این پس هوادار متعصب برای تیم محبوبم پرسپولیس و تیم ملی کشورم خواهم بود. دوست دارم و این را وظیفه خود می دانم از تمامی سروران و مهرآفرینانی که مرا از یک