است چون خیلی کوتاه بود. فوتبال همه چیز به من داد ولی وقتی که آماده نبودم، مرا از خانه ام دور کرد. یازده ساله بودم که به جزیره ای رفتم تا در آکادمی اسپورتینگ لیسبون رشد کنم و آن دوره، سخت ترین دوره زندگی ام بود. *تنهایی: تنها یک رؤیا داشتم و در آن دوره این شانس را داشتم تا محققش کنم. پس والدینم به من اجازه دادند تا بروم و رفتم. تقریباً هر روز گریه می کردم. در پرتغال بودم ولی انگار به کشور
درست یا غلط فغانی باشد. اگر بخواهیم تمام واکنش های منفی به قضاوت فغانی برای تیم ملی سوریه را کنار بگذاریم باید به سراغ بازی و صحنه مشکوک برویم. صحنه ای که البته نمی شود به آن لقب مشکوک را داد. اگر قرار باشد صحنه ای که فغانی اعلام پنالتی کرد را صحنه مشکوکی به حساب آورد، می توان هر لحظه از فوتبال را مشکوک نامید. در دقیقه 85 بازی مدافع استرالیایی برخورد خاصی با مهاجم سوریه ای نداشت تا بشود
قانون - رقابت های انتخابی جام جهانی 2018، روزهای حساسی را پشت سر می گذارد و تیم های مختلف تلاش می کنند تا با کسب امتیازات لازم، جواز صعود در جام جهانی روسیه را کسب کنند. اما در این میان اتفاقاتی رخ داده که بسیاری از هواداران را نگران کرده است. سال هاست که ستاره های فوتبال جهان، چشم میلیون ها بیننده را به تلویزیون خیره می کنند تا از تماشای تکنیک ناب شان سیراب شوند. کریس رونالدو، گرت بیل، لئو مسی
این ها می تواند دلیل جالبی برای عدم حضور هواداران باشد. حتی خود کی روش در بازی های اخیر تیم ملی اعتراف کرد که تیمش به خصوص در ساختار تهاجمی دچار مشکل است و خب کمتر تماشاگری حاضر می شود وقت و سرمایه اش را بگذارد تا بازی تدافعی تیم محبوبش را در دیداری دوستانه آن هم با یکی از گمنام ترین حریفانی که می توان انتخاب کرد تماشا کند. اما در روزی که ورزشگاه آزادی ساکت و خلوت به نظر می رسید کارلوس کی روش انگار
. دلیلش این است که اسمش کسی را سردرگم نکند. او ماموریت فوتبالی اش را در دپورتیوو کولونیا زمانی که تنها 6 سال داشت آغاز کرده است. آلوارو، دوست او، درباره اش می گوید: او همیشه عاشق فوتبال بود و ویدئوهای زیادی را تماشا کرد. انگار فوتبال تنها چیزی بود که در دنیا برای او وجود داشت . راه یافتن به والدبباس مدت زیادی نیست که رئال او را زیر نظر گرفته و به آکادمی فوتبالش منتقل کرده است
تکان بدهم تا دیاکو مرا ببیند. نمی توانم. دستم چوب شده است. تکان نمی خورد. همین حالاست که آتش به چوب برسد. همین حالاست که تمام بشوم. پسر بچه می گوید: غروب شده. برویم خانه مان. آن یکی داد می زند: زرنگی! حالا که دارید می بازید، می خواهی بروی خانه؟ مادر یکی شان از دور صدایش می زند. صدایش از اعماق جنگلی نا پیدا می آید. می خواهم داد بزنم: مواظب باش! همین حالاست که تمام جنگل