: هنگامی که متوجه شدم همسرم همه چیز را به پلیس گفته است، بار دیگر به باغ رفتم و با مثله کردن جسد سعی در خارج کردن آن از باغ داشتم که پلیس من را دستگیر کرد. در پایان آن جلسه قضات وارد شور شدند و در نهایت رضا از قتل عمد منجر به قصاص تبرئه و فریبا به اتهام معاونت در قتل به پنج سال حبس محکوم شد. اما این رأی در دیوان عالی کشور نقض شد و پرونده برای رسیدگی بیشتر به شعبه هم عرض ارسال شد. در این جلسه
به خانه دعوت کرد.وقتی وارد خانه دوستم شدم برادرش مرا آزار داد و از جنایت سیاه فیلمبرداری کرد. از آن روز به بعد حبیب تهدیدم می کرد اگر به شوهرم حرفی بزنم فیلم را درشهریار پخش میکند و آبرویم را می برد. تا اینکه بعد از مدتی ماجرا را با شوهرم فاروق در میان گذاشتم. فاروق مجبورم کرد با حبیب تماس بگیرم و او را به خانه مان دعوت کنم. این زن ادامه داد: وقتی حبیب به خانه مان آمد او را به باغ بردم
زمین افتاد. پس از آن هر دو به خانه برگشتیم، اما بعد متوجه شدم فردای آن روز شوهرم همراه دوستش جسد غلام را در همان باغ دفن کرده اند. بعد از این اظهارات، مأموران به آدرس باغ محل جنایت رفتند، اما با گودالی روبه رو شدند که جسدی در آن نبود. به این ترتیب فؤاد 32 ساله بازداشت شد و تحت بازجویی قرار گرفت. او به مأموران گفت: غلام را کشتم چون مزاحم همسرم می شد و به او تجاوز کرده بود. متهم در توضیح ماجرا
نام دارد. متهم شامگاه بیست و چهارم اردیبهشت ماه سال 90 مرد 43 ساله ای را در باغ متروکه ای حوالی شهریار با ضربات چاقو به قتل رساند و پسر وی را به شدت زخمی کرد. متهم پس از دستگیری گفت: عصر همان روز پسر مقتول فرمان موتور سیکلتش را داخل کوچه به پهلوی من زد و با هم درگیر شدیم. ساعتی بعد همراه یکی از دوستانم برای مصرف مواد به باغ متروکه ای رفتیم که پسر جوان همراه پدرش برای درگیری آمدند. آنها با چوب به من حمله کردند و من هم با چاقو آنها را زدم. متهم در شعبه 74 دادگاه کیفری به قصاص محکوم شد تا اینکه زمان اجرای حکم با میانجیگری های قاضی شهریاری، سرپرست دادسرای امور جنایی تهران موفق به جلب رضایت شد. ...
بازداشت کنند. متهم در همان بازجویی های اولیه با اقرار به قتل دوستش گفت: یزدان را به خاطر کینه قبلی و طلبی که از او داشتم، کشتم. با اقرار متهم، پرونده بعد از بازسازی صحنه جرم و صدور کیفرخواست تکمیل و به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد و صبح دیروز روی میز هیئت قضایی به ریاست قاضی زالی قرار گرفت. ابتدای جلسه بعد از قرائت کیفرخواست از سوی نماینده دادستان اولیای دم درخواست قصاص
شرمساری گفت: می دانستم بالاخره خدای مهربان صدای این بنده ناچیزوگنهکارش را هم درکنج سلول زندان می شنود. به همین خاطر از دعا دست برنداشتم تا اینکه بالاخره خداوند، فرشته آزادی را به سراغ من هم فرستاد. او ادامه داد: چند روز اول را به خانه فرزندانم می روم. شنیده ام صاحب چند نوه هستم اما آنها را ندیده ام. ولی پس از چند روز زحمت را کم می کنم. یکی از مددکاران زندان به من قول داده تا به عنوان نگهبان در باغ
پیگیری در سطح رسانه ها برای حفظ آبروی نظام خودداری شود؛ اما آقای روح الامینی نپذیرفت. چه شد که خانواده جوادی فر رضایت دادند؟ از طریق یکی از بستگانم که اهل آمل است با خانواده جوادی فر تماس گرفتم و همراه چند نفر به منزل آنها رفتیم، دست پدرش را بوسیدم، معذرت خواهی کردم و اوضاع زندگی ام را شرح دادم. آقای جوادی فر با سعید مرتضوی در تهران جلسه ای گذاشت و بعد در دادگاه اظهار کرد