سایر منابع:
سایر خبرها
ماجرای زخم کتف مبارک حضرت سجاد(ع) که تا زمان شهادت خوب نشد
سجاد(ع) فرمود: چیزی از خدا بزرگتر نیست. هنگامی که مؤذن گفت: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ علی بن الحسین(ع) فرمود: مو، پوست، گوشت و خون من به یگانگی خدا شهادت می دهند. موقعی که گفت: أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ در این حال امام سجّاد علیه السلام عمامه خویش را از سر برداشت و خطاب به مؤذّن گفت: تو را به حقّ مُحمّد ساکت باش تا من سخنی بگویم
خصایصی که سبب می شود انسان همیشه در عافیت باشد/ذکری که یک عارف برای فرد مغرور داد
مرعشی نجفی فرمودند: من در راهی می آمدم، یک نفر از کسانی که لات بود و در محرم و صفر کارهایش را ترک می کرد، جلوی راهم را گرفت و گفت: من می خواهم پای منبر شما بنشینم، همین که دیگر پامنبری شد، با هم رفیق شدند. دست او را گرفت و یکی از آقایان کنار ایشان آمد و جز اوتاد شد. از آن حال فسق و فجور که بیرون آمد، هیچ، بلکه جز اوتاد شد. لذا اولیاء خدا اینگونه دوست می شوند و محبت می کنند و دست انسان را می گیرند
بغی و ارتباط آن با فتنه تکفیر
زمان حضرت علی(ع) و نحوه برخورد صحابه با آن می پردازیم. وی می گوید: مسلمانان در فتنه های صدر اسلام سه گروه بودند: گروه اول، اهل عدل؛ این گروه به خاطر این که امامت حضرت علی(ع) از راه شرعی ثابت شده بود، همراه آن حضرت در جنگ جمل، صفین و نهروان به دفاع پرداختند. گروه دوم، اهل بغی ؛ این گروه هرچند بر امام علی خروج کردند، ولی مجتهد بودند، نمی توان حرکت آنان را مجوز قتال دانست. گروه سوم، اهل
تفسیرآیات 196 تا 203 سوره بقره
الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْکَ عَشَرَةٌ کَامِلَةٌ ذَلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ و برای خدا حج و عمره را به پایان رسانید و اگر [به علت موانعی] بازداشته شدید آنچه از قربانی میسر است [قربانی کنید] و تا قربانی به قربانگاه نرسیده سر خود را متراشید و هر کس از شما بیمار باشد یا در سر
تلاوت مجلسی آیات 1 تا 19سوره نساء شحات محمد انور
فَإِنْ کَانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصِی بِهَا أَوْ دَیْنٍ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ لَا تَدْرُونَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ لَکُمْ نَفْعًا فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا خداوند به شما در باره فرزندانتان سفارش می کند سهم پسر چون سهم دو دختر است و اگر [همه ورثه] دختر [و] از دو تن بیشتر باشند سهم آنان دو سوم ماترک است و اگر [دختری که ارث
نهی از سوگندخوردن در داد و ستدها
خدا دست آویز عده ای سودجو قرار نگیرد و سوگندخوردن به نام خدا در معاملات اقتصادی مرسوم نشود، مسلمانان را از سوگندخوردن به نام خدا برحذر می داشتند. ابوسعید در این مورد چنین نقل می کند: کانَ علیٌ یَأتِی السُّوقَ فَیَقُولُ: یا أهلَ السُّوقِ اِتَّقُوا اللّهَ وَ إیّاکُم وَ الحَلفَ، فَإنّ الحَلفَ یَنفقُ السَّلعه و یَمحَقُ البَرَکه، وَ إنّ التاجرَ فاجرٌ إلّا مَن أخَذَ الحَقَّ وَ أعطی الحَقَ، و
خطبه غدیر
یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ). و اگر می خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت نموده لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد گشت مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: ی پیامبر ما
خطبه متقین
(علیه السلام) فرمود، به خدا سوگند من از این پیشامد بر او می ترسیدم. سپس فرمود: این گونه اندرزهای رسا به آنها که اهل موعظه اند، اثر می گذارد. در اینجا کسی به امام عرض کرد: پس چرا این مواعظ با شما چنین نمی کند؟ امام در پاسخ او فرمود: وَیْحَکَ، إِنَّ لِکُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لاَیَعْدُوهُ، وَ سَبَباً لاَ یَتَجَاوَزُهُ. فَمَهْلاً ! لاَ تَعُدْ لِمِثْلِهَا، فَإِنَّمَا نَفَثَ
درک عظمت واقعه عاشورا و جایگاه آن در شفاعت/ عاشورا؛ بزرگترین اقدام امام حسین(ع) برای عبور امت از طرح ...
برایشان خیری در نظر گرفته می توانند از این فتنه نجات پیدا بکنند. هدایت و رهبری سیدالشهداء در جدایی محض حق و باطل در عاشورا وجود مقدس سیدالشهداء عاشورا را به سمتی برده اند که شیطان و دستگاه شیطان مجبور شدند آن پرده ها را کنار بزنند. لذا در عاشورا هم حق محض محض و هم باطل خالص خالص است؛ این که حضرت در طول راه اینقدر سخت گیری می کردند و در شب عاشورا اصحاب خودشان را هم مرخص فرمودند برای
اندیشه سیاسی اسلام در پرتو نهضت حسینی
پرهیز نشده و به حق عمل نمی شود؟ آیا چشمان شما نابینا شده که واقعیت را نمی بینید؟ می فر مایند: فإنّ السنّهَ قد اُمیتَت و انَّ البدعهَ قد اُحیِیَت... یعنی سنت رسول خدا(ص) میرانده شده است و در نقطه مقابل، بدعت زنده شده و به جای سنت نشسته است؛ کار به جایی رسیده است که باطل به جای حق نشسته است، ظلم به جای عدل نشسته است و بیراهه به جای صراط مستقیم قرار گرفته است. در قضیه کربلا، ما با 2 طیف عمده روبه رو