داند بیژن جلالی طبیعت در شعر شاعران جهان گل به آسمان بامدادی که همه ستاره هایش را گم کرده فریاد می زند : شبنمم را گم کرده ام ❆ ای ماهِ تمام امشب در میان برگ های نخل جشنی هست، و در دریا برآمدنِ امواج، مثل ضربان قلب جهان تو از کدام آسمان ناشناخته
نباشد چو ما به مجلس گل کسی که ساقی باقی ماه رو دارد هزار جان مقدس فدای آن جانی که او به مجلس ما امر اشربوا دارد سؤال کردم گل را که بر کی می خندی جواب داد بر آن زشت کو دو شو دارد هزار بار خزان کرد نوبهار تو را چه عشق دارد با ما چه جست و جو دارد پیاله ای به من آورد گل که باده خوری خورم چرا نخورم بنده
نمیکنن. چشمای اونا به تاریکی و سیاهی عادت کرده. به تاریکی توی شکم مادر، بعدش تاریکی خونه ی پدری، بعد ازاون تاریکی خونه ی شوهر و... آخر ازهمه تاریکی قبر! تو اینهمه تاریکی هیچکس اونا رو نمی بینه. کمتر مردی از ته دل راضی میشه درباره ی زن، یا زنای خودش حرف بزنه. یادم نمیره که یه روز پیش مدیر روزنامه ایی تو کراچی رفتم و بهش گفتم: اومدم درباره ی مسئله ی زن در پاکستان باهاتون حرف بزنم! اخماشو
با هم بیعت میکنن و حمله میکنن به صدا و سیما تا اگه خدا بخواد بیخیال این دو نفر بشن. 17. من جای مسی بودم رضا پرستش رو استخدام میکردم میگفتم وقتی خانومم میره خرید تو باهاش برو. 18. سوار تاکسی شدم راننده از بدبختیاش گفت گفتم حاجی منم مشکلات دارم گفت یکیشو بگو، گفتم عشقم سین می کنه جواب نمیده دستی رو کشید گفت گمشو پایین. 19. تو جهنم همه بازیهای فوتبال رو سرهنگ علیفر و
این تفاوت که واژه ی "شهید” تو خونه ی ما بیش از هر خونه ی دیگری سر دهن بود. جمعیت زیاد خونه و شیطنت از حد فزون بچه ها، پدر بیچاره را وا میداشت که مدام ما را تهدید کنه که "شهیدتون می کنم”!!. از دبستان با صفای "سبحان” روستامون، رد خاطره ی آقای حسین اردانه بجا مونده. انسان آزاده ای که شهد عشق و دوشاب آزادگی را با احساس یک مادر فداکار، جرعه جرعه به کام بچه ها در می کشید. علاقه ای عجیب بین او
را به چادرم زد گفتم: به شاپرک جان این گل چه خوب و ناز است او شادمان شد و گفت : این گل، گل نماز است ❆❆❆❆❆ صبح است، صبح است الله اکبر برخیز از جا یک بار دیگر پیش از تو برخواست از خواب بلبل بیدار گشته هم غنچه هم گل با جیک جیکش گنجشک زیبا پیش از تو گفته شکر خدا را شب را
/> مواظبه گرگه نیاد اگه یه وقت گرگه بیاد، چوپون ما چی می کنه؟ دمش رو قیچی می کنه ❆❆❆❆❆ من یک کتاب دارم پر از گل و ستاره یک خانه عروسک هزار تا قصه داره کتاب خوشگل ما قصه میگن برامون قصه مادر بزرگ تو شب های زمستون هرکی کتاب می خونه باید اینو بدونه