تجاوز می شود، اما هیچکس به آنها اهمیتی نمی دهد. به همین خاطر به خودم گفتم که این کار را باید انجام دهم و هیچ چیزی نخواهد توانست مرا از کارم بازدارد."روزی که برای مصاحبه پیش یئونومی رفتیم، او یک لباس قرمز پوشیده بود و لبخند از لبش محو نمی شد. اما خشمش از کسانی که کشورش را به ورطۀ نابودی کشانده اند، قابل پنهان کردن نبود. او می گفت: "کیم جونگ اون و رژیمش تنها به سرکوب قانع نیستند. آنها با زندگی انسانها
. همراه باید بنشیند بیرون و منتظر بماند. یک ساعت تا یک ساعت و ربع. چقدر طولانی می گذرد. تسبیح سبز رنگ رفته در دست مادر، نشان یک ساعت های انتظار است، پشت دری که جگرگوشه اش شیمی درمانی می شود. رضا آرام است. حوصله حرف زدن ندارد، با این حال گاه شیطنت های خاص یک پسر 25 ساله می آید سراغش. مثل همان وقتی که پرستار مسن از کنارش رد می شود و می گوید: چطوری آقا رضا؟ و رضا با لبخند جواب می دهد: شما را که
جاریست مبارک پری زندگیم تولدت مبارک ............... رسیده روز تولد تو که باز برات هدیه بگیرم واسه من اینم یه جور بهونه ست بگم که چقدر برات میمیرم روز آغاز زیستن مبارک ................. یه کیک خیلی خوش طعم/با چندتا شمع روشن یکی به نیت تو/یکی ازطرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم/به خاطر وجودت به افتخار بودن..!
. از من می خواهد که کتاب های دفاع مقدس را به او نشان بدهم. به عکس شهید احمد متوسلیان که روی جلد یکی از کتاب هاست چند لحظه ای نگاه می کند. حرکات پیرمرد اسلوموشن است و گاهی تأخیر زیاد او در حرف زدن مثل پریدن فیلم در حال نمایش است. این آقا از سربازهای جنگ بوده؟ بله، او احمد متوسلیان از فرماندهان بزرگ جنگ است. سؤال دیگری نمی پرسد و من هم حرفم را ادامه نمی دهم. آقای